beeper

base info - اطلاعات اولیه

beeper - بیپر

noun - اسم

/ˈbiːpər/

UK :

/ˈbiːpə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beeper] در گوگل
description - توضیح

  • دستگاه کوچکی که با خود حمل می‌کنید و صداهای الکترونیکی کوتاه و بلندی تولید می‌کند تا به شما بگوید باید با کسی تماس بگیرید

  • a small device usually carried or worn on the body that vibrates or makes a noise to tell you that someone wants you to phone them


    دستگاه کوچکی که معمولاً روی بدن حمل می‌شود یا پوشیده می‌شود، با لرزش یا ایجاد صدا به شما می‌گوید که کسی می‌خواهد با او تماس بگیرید.

  • a small electronic device that you carry or wear that makes a noise or shows a message to tell you that someone wants you to telephone; a pager


    یک وسیله الکترونیکی کوچکی که حمل می‌کنید یا می‌پوشید که صدا می‌دهد یا پیامی را نشان می‌دهد که به شما می‌گوید کسی از شما می‌خواهد تلفن کنید. یک پیجر

  • →  pager


    → پیجر

  • In a centralized system the principal asks the school board to promulgate a regulation about beepers.


    در یک سیستم متمرکز، مدیر مدرسه از هیئت مدیره مدرسه می خواهد که مقرراتی در مورد بیپرها ابلاغ کند.

  • Bosses attached beepers to their favorite analysts, making it possible to call them in at all hours.


    روسا بوق هایی را به تحلیلگران مورد علاقه خود وصل می کردند و امکان تماس با آنها را در تمام ساعات ممکن می ساختند.

  • Backcountry skiers head for the hills with their shovels and avalanche beepers.


    اسکی بازان بک کانتری با بیل ها و صدای بهمن خود به سمت تپه ها می روند.

  • C., its members carry beepers and can be ready to go anywhere in the world within hours.


    C.، اعضای آن بیپر حمل می کنند و می توانند در عرض چند ساعت آماده رفتن به هر نقطه از جهان باشند.

  • He said, when he got the beeper.


    گفت وقتی بیپر را گرفت.

  • Consider the school principal who discovers students wearing beepers to stay in contact with their superiors in the drug trade.


    مدیر مدرسه ای را در نظر بگیرید که متوجه می شود دانش آموزانی که برای ارتباط با مافوق خود در تجارت مواد مخدر، بوق می زنند.


  • و سپس شما همیشه می توانید بیپر خود را نگه دارید.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • bleeper


    بلیپر


  • نظارت کنید

  • pager


    پیجر

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

bastardized

لغت پیشنهادی

warm

لغت پیشنهادی

assured