bounced

base info - اطلاعات اولیه

bounced - برگشت

N/A - N/A

baʊns

UK :

baʊns

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bounced] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of bounce


    ماضی ساده و ماضی از جهش

  • to (cause to) move up or away after hitting a surface


    (باعث) حرکت کردن یا دور شدن پس از برخورد با سطح

  • to move in an energetic and enthusiastic manner


    به صورت پرانرژی و پرشور حرکت کند

  • to (cause a cheque to) not be paid or accepted by a bank because there is no money in the account


    به دلیل عدم وجود پول در حساب بانکی (باعث چک به) پرداخت یا قبول نشدن

  • If an email that you send bounces or is bounced, it comes back to you because the address is wrong or there is a computer problem.


    اگر ایمیلی که ارسال می‌کنید برگشت یا بازگردانده شد، به دلیل اشتباه بودن آدرس یا مشکل رایانه به شما برمی‌گردد.

example - مثال
  • The ball bounced off the goalpost and into the net.


    توپ از تیرک دروازه به بیرون رفت و وارد دروازه شد.

  • She bounced the ball quickly.


    او به سرعت توپ را دفع کرد.

  • Her bag bounced (= moved up and down) against her side as she walked.


    هنگام راه رفتن کیفش به پهلوی او برگشت (= بالا و پایین رفت).

  • The children had broken the bed by bouncing (= jumping up and down) on it.


    بچه ها با جهش (= بالا و پایین پریدن) تخت را شکسته بودند.

  • He bounced the baby (= lifted it up and down) on his knee.


    طفل (= آن را بالا و پايين كرد) بر زانو زد.

  • Television pictures from all over the world are bounced off satellites (= are sent to and returned from them).


    تصاویر تلویزیونی از سرتاسر جهان به ماهواره‌ها برگشت داده می‌شوند (= به آنها ارسال می‌شوند و از آنها بازگردانده می‌شوند).

  • Tom bounced in smiling broadly.


    تام به داخل برگشت و لبخند گسترده ای زد.

  • I had to pay a penalty fee when my cheque bounced.


    وقتی چکم برگشت باید جریمه ای پرداخت می کردم.

  • To my horror the bank bounced the cheque.


    در کمال وحشت، بانک چک را پس داد.

synonyms - مترادف
  • rebounded


    برگشت

  • rebound


    کمانه دار شد

  • ricocheted


    کمانه شده

  • ricochetted


    کاروم شده

  • caromed


    پس زد

  • recoiled


    مقاوم شده

  • resiled


    منقوش

  • bobbed


    نگاهی انداخت

  • glanced


    خامه گرفته

  • skimmed


    پرش کرد

  • skipped


    بومرنگ زده

  • boomeranged


    طاق دار

  • vaulted


    واکنش منفی نشان داد

  • backlashed


    جفت شد

  • bucked


    بازگشت

  • returned


    ترامپولین شده

  • trampolined


    به عقب برگشت

  • sprang back


    جهیدن به عقب

  • sprung back


    به عقب لگد زد

  • bounced back


    پرواز برگشت

  • glanced off


    بهار

  • kicked back


    منحرف شده است

  • snapped back


    طنین انداز شد

  • flew back


    چرا کرد

  • flown back


    لگد زد

  • sprung


  • deflected


  • bounced off


  • resounded


  • grazed


  • kicked


antonyms - متضاد
  • shown


    نشان داده شده

  • broadcast


    پخش

  • broadcasted


    پخش شد

  • aired


    منتقل شده است

  • transmitted


    تلویزیونی

  • televised


    پرتو شد

  • beamed


    رله کرد

  • relayed


    منتشر شده است

  • disseminated


    توزیع شده است

  • distributed


    ابلاغ شد

  • promulgated


    در بریتانیا منتشر شد

  • publicisedUK


    ایالات متحده منتشر شد

  • publicizedUS


    منتشر شده

  • published


    گزارش شده است

  • reported


    گسترش


  • روی آنتن گذاشت


  • پادکست شده

  • podcasted


    بازنمایی شد

  • relaid


    نشان داد

  • showed


لغت پیشنهادی

clearly

لغت پیشنهادی

exercisable

لغت پیشنهادی

clincher