briefcase
briefcase - کیف
noun - اسم
UK :
US :
یک کیف تخت که مخصوصاً توسط افراد تجاری برای حمل اوراق یا اسناد استفاده می شود
کیفی که برای حمل اوراق یا اسناد استفاده می شود
یک کیف مستطیلی مسطح که مخصوصاً برای حمل اسناد تجاری استفاده می شود
یک ظرف معمولاً مسطح و مستطیل شکل که از آن استفاده می شود. برای حمل اوراق تجاری
یک جعبه مستطیل شکل که مخصوصاً برای حمل اسناد تجاری استفاده می شود
آنقدر جمع و جور شده بود که میتوانست روی میز بنشیند یا داخل کیف بچسبد.
او همچنین کیف خود را برای یک کوله پشتی برای حمل کفش های مجلسی خود رها کرده است.
امروز صبح سایمون جی کیف و رادیو کاستش را از ماشینش دزدیدند.
ایور فکر کرد که ممکن است از کیف او عبور کرده باشد و نامه ای از من پیدا کرده باشد.
کتاب ها و کلاسورهایم را در کیفم فرو کردم.
کیف پلاستیکی سبز رنگش را روی میز می گذارد.
Converse carried the briefcase through the hurrying evening crowds on Le Loi, walking as casually as he could.
کانورس کیف را از میان جمعیت عجول عصر در لو لوی حمل کرد و تا آنجا که می توانست معمولی راه می رفت.
یک کپی را در کشوی میز قفل شده خود و دیگری را در محفظه مخفی کیف خود قرار دهید.
کیسه
baggage
بار سفر
folder
پوشه
مورد
dispatch
ارسال
portfolio
نمونه کارها
valise
اعتبار
attache
ضمیمه کردن
attaché case
مورد ضمیمه ©
carrycase
کیف حمل
luggage
بار مسافر
holdall
هولدال
trunk
تنه
portmanteau
پورمانتو
suitcase
چمدان
grip
گرفتن
قفسه سینه
travelling bag
کیف مسافرتی
ادامه دادن
carry-on
کیف گلدستون
Gladstone bag
کیس موسیقی
پرونده سند
کیف دستی
handbag
حمل
carryall
کیف پول
wallet
کیف
satchel
کیف روشویی
vanity case
مورد یک شبه
traveling bag
کیس اعزام
overnight case
dispatch case
