briefcase

base info - اطلاعات اولیه

briefcase - کیف

noun - اسم

/ˈbriːfkeɪs/

UK :

/ˈbriːfkeɪs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [briefcase] در گوگل
description - توضیح
  • a flat case used especially by business people for carrying papers or documents


    یک کیف تخت که مخصوصاً توسط افراد تجاری برای حمل اوراق یا اسناد استفاده می شود

  • a case used for carrying papers or documents


    کیفی که برای حمل اوراق یا اسناد استفاده می شود

  • a flat rectangular bag used especially for carrying business documents


    یک کیف مستطیلی مسطح که مخصوصاً برای حمل اسناد تجاری استفاده می شود

  • a usually flat rectangular container used esp. for carrying business papers


    یک ظرف معمولاً مسطح و مستطیل شکل که از آن استفاده می شود. برای حمل اوراق تجاری

  • a rectangular case used especially for carrying business documents


    یک جعبه مستطیل شکل که مخصوصاً برای حمل اسناد تجاری استفاده می شود

  • It had become compact enough to sit on a desk or slip into a briefcase.


    آنقدر جمع و جور شده بود که می‌توانست روی میز بنشیند یا داخل کیف بچسبد.

  • He has also ditched his briefcase for a backpack to carry his dress shoes.


    او همچنین کیف خود را برای یک کوله پشتی برای حمل کفش های مجلسی خود رها کرده است.

  • Simon Jay had his briefcase and cassette radio stolen from his car this morning.


    امروز صبح سایمون جی کیف و رادیو کاستش را از ماشینش دزدیدند.

  • Ivor thought she might have gone through his briefcase and found a letter from me.


    ایور فکر کرد که ممکن است از کیف او عبور کرده باشد و نامه ای از من پیدا کرده باشد.

  • I rammed my books and my binders into my briefcase.


    کتاب ها و کلاسورهایم را در کیفم فرو کردم.

  • He puts his green plastic briefcase on the desk.


    کیف پلاستیکی سبز رنگش را روی میز می گذارد.

  • Converse carried the briefcase through the hurrying evening crowds on Le Loi, walking as casually as he could.


    کانورس کیف را از میان جمعیت عجول عصر در لو لوی حمل کرد و تا آنجا که می توانست معمولی راه می رفت.

  • Put a copy in your locked desk drawer and another in the secret compartment of your briefcase.


    یک کپی را در کشوی میز قفل شده خود و دیگری را در محفظه مخفی کیف خود قرار دهید.

example - مثال
  • He wore a torn suit and carried a battered briefcase.


    او یک کت و شلوار پاره پوشیده بود و یک کیف کتک خورده به همراه داشت.

synonyms - مترادف
  • bag


    کیسه

  • baggage


    بار سفر

  • folder


    پوشه


  • مورد

  • dispatch


    ارسال

  • portfolio


    نمونه کارها

  • valise


    اعتبار

  • attache


    ضمیمه کردن

  • attachĂ© case


    مورد ضمیمه ©

  • carrycase


    کیف حمل

  • luggage


    بار مسافر

  • holdall


    هولدال

  • trunk


    تنه

  • portmanteau


    پورمانتو

  • suitcase


    چمدان

  • grip


    گرفتن


  • قفسه سینه

  • travelling bag


    کیف مسافرتی


  • ادامه دادن

  • carry-on


    کیف گلدستون

  • Gladstone bag


    کیس موسیقی


  • پرونده سند


  • کیف دستی

  • handbag


    حمل

  • carryall


    کیف پول

  • wallet


    کیف

  • satchel


    کیف روشویی

  • vanity case


    مورد یک شبه

  • traveling bag


    کیس اعزام

  • overnight case


  • dispatch case


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

unofficially

لغت پیشنهادی

delivers

لغت پیشنهادی

sup