broadside

base info - اطلاعات اولیه

broadside - پهن

noun - اسم

/ˈbrɔːdsaɪd/

UK :

/ˈbrɔːdsaɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [broadside] در گوگل
description - توضیح

  • انتقاد شدید از کسی یا چیزی

  • an attack in which all the guns on one side of a ship are fired at the same time


    حمله ای که در آن تمام تفنگ های یک طرف کشتی به طور همزمان شلیک می شوند

  • with the longest side facing something


    با طولانی ترین طرف رو به چیزی


  • برای تصادف با وسیله نقلیه دیگر

  • a strong written or spoken attack (on someone)


    حمله قوی نوشتاری یا گفتاری (به کسی)

  • the action of firing all the guns on one side of a navy ship at the same time


    عمل شلیک همزمان تمام اسلحه ها در یک طرف یک کشتی نیروی دریایی

  • with a side facing something


    با یک طرف رو به چیزی

  • to hit something on one of its longer sides


    ضربه زدن به چیزی به یکی از دو طرف بلندتر آن

  • a strong written or spoken attack


    حمله قوی نوشتاری یا گفتاری


  • در یا از کنار

  • When the Merrimac approached, they delivered broadsides and were then towed back with promptness.


    هنگامی که Merrimac نزدیک شد، آن‌ها خطوط پهن را تحویل دادند و سپس با سرعت به عقب کشیده شدند.

  • There were numerous illustrated broadsides and woodcuts which carried their message in visual form.


    ضلع های پهن و منقش های متعددی وجود داشت که پیام خود را به شکل بصری منتقل می کرد.

  • It printed prose and verse in broadside and chapbook form till its activities were cut short by the War.


    این نثر و منظوم را به صورت چاپی و چاپی چاپ می کرد تا اینکه فعالیت هایش در اثر جنگ کوتاه شد.

example - مثال
  • The prime minister fired a broadside at his critics.


    نخست وزیر انتقادات زیادی را به سمت منتقدان خود شلیک کرد.

  • The candidate fired/launched yet another broadside at the president.


    کاندیدا به سمت رئیس جمهور شلیک کرد/به راه انداخت.

  • The car was hit broadside. The front and rear were undamaged.


    ماشین از پهنا برخورد کرد. جلو و عقب آسیب ندیده بود.

  • A vehicle broadsided the police car on the passenger side.


    یک وسیله نقلیه خودروی پلیس را در سمت مسافر عبور داد.

  • Republicans launched another broadside at the president.


    جمهوری خواهان یک دیدگاه گسترده دیگر را به سمت رئیس جمهور راه انداختند.

  • Her car was struck broadside by a truck.


    ماشین او با یک کامیون برخورد کرد.

synonyms - مترادف

  • حمله کنند

  • censure


    انتقاد


  • انتقاد تند

  • diatribe


    حمله


  • محکوم کردن

  • denunciation


    یورش

  • onslaught


    فیلیپیکی

  • philippic


    نطق غرا

  • tirade


    نطق آتشین

  • harangue


    بحث و جدل

  • polemic


    بیهوده گویی

  • rant


    کش رفتن

  • swipe


    سو استفاده کردن


  • کتک زدن

  • battering


    خفاش آجری

  • brickbat


    پوسته پوسته شدن

  • flak


    کنار زدن

  • sideswipe


    تخته سنگ

  • slating


    محکومیت

  • condemnation


    سرزنش کردن

  • castigation


    تذکر

  • reproval


    پند

  • admonishment


    ناخوشایند

  • admonition


    انفجار

  • invective


    زنده شدن

  • blast


    در زدن

  • vituperation


    برق زدگی

  • knocking


    ناسزا

  • fulmination


  • obloquy


  • upbraiding


antonyms - متضاد
  • praise


    ستایش

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • calm


    آرام


  • توصیه


  • ساکت

  • harmony


    هارمونی


  • صلح

لغت پیشنهادی

bruiting

لغت پیشنهادی

artifacts

لغت پیشنهادی

complicate