bustle

base info - اطلاعات اولیه

bustle - شلوغی

verb - فعل

/ˈbʌsl/

UK :

/ˈbʌsl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bustle] در گوگل
description - توضیح

  • برای حرکت سریع، به نظر بسیار شلوغ


  • فعالیت شلوغ و معمولاً پر سر و صدا

  • a frame worn by women in the past to hold out the back of their skirts


    چارچوبی که زنان در گذشته برای بازکردن پشت دامن خود می پوشیدند

  • to do things in a hurried and busy way


    انجام کارها با عجله و شلوغی


  • فعالیت مشغول

  • a frame worn under a dress or skirt by women in the late 19th century to make the skirt stick out


    فریمی که زنان در اواخر قرن نوزدهم زیر لباس یا دامن می پوشیدند تا دامن بیرون بیاید.

  • Servants, porters, farriers and fletchers bustled about.


    خادمان، باربرها، دریانوردان و فلترها در حال شلوغی بودند.

  • A waitress bustles, the ambience hustles.


    یک پیشخدمت شلوغ است، محیط شلوغ است.

  • They bustled to and fro across the dock and swarmed on and off the ships.


    آنها در سراسر اسکله به این سو و آن سو شلوغ می‌کردند و در کشتی‌ها ازدحام می‌کردند.

  • She bustled to the dresser and tucked - I saw it - a small package deep inside the drawer.


    او به سمت کمد رفت و - من آن را دیدم - یک بسته کوچک را در اعماق کشو گذاشت.

example - مثال
  • She bustled around in the kitchen.


    او در آشپزخانه شلوغ کرد.

  • The nurse bustled us out of the room.


    پرستار ما را از اتاق بیرون کرد.

  • Thora bustled around the house getting everything ready.


    تورا در خانه شلوغ می‌کرد و همه چیز را آماده می‌کرد.

  • I sat in a café, watching the (hustle and) bustle of the street outside.


    در یک کافه نشستم و به شلوغی خیابان بیرون نگاه کردم.

  • Thomas bustled around the apartment getting everything ready.


    توماس در اطراف آپارتمان شلوغ بود و همه چیز را آماده می کرد.


  • شلوغی منطقه تجاری مرکز شهر

synonyms - مترادف
  • commotion


    هیاهو

  • tumult


    غوغا

  • turmoil


    آشفتگی

  • hubbub


    کله پاچه

  • uproar


    آشوب

  • furoreUK


    furoreUK

  • pandemonium


    اختلال

  • disturbance


    دمپوس

  • rumpus


    سر و صدا

  • ruckus


    هولابالو

  • fuss


    هم بزنید

  • hullabaloo


    ado


  • پارگی

  • ado


    ردیف

  • ruction


    کرففل

  • row


    furorUS

  • kerfuffle


    زحمت

  • furorUS


    بالیهو


  • pother

  • ballyhoo


    تق تق

  • pother


    هوپلو

  • clatter


    طوفان

  • hoopla


    چرخیدن


  • غوغا کردن

  • whirl


    ناله

  • bluster


    غوطه ور شدن

  • blather


    مولکول

  • welter


    بمب گذاری

  • moil


    خورشت

  • bobbery


  • stew


antonyms - متضاد
  • inactivity


    عدم فعالیت

  • inaction


    بی عملی


  • ساکت

  • quietness


    سکوت

  • stillness


    سکون

  • tranquilityUS


    آرامش ایالات متحده

  • tranquillityUK


    آرامش انگلستان

  • calm


    آرام

  • calmness


    آرامش


  • تاخیر انداختن

  • laziness


    تنبلی


  • سفارش


  • صلح

  • relaxation


    باقی مانده


  • کندی

  • slowness


    هماهنگی

  • harmony


    شادی


  • توافق

  • peacefulness


    ساکت کردن

  • happiness


    کسلی


  • کند شدن

  • serenity


    آرام گرفتن

  • hush


    سهولت

  • dullness


    خونسردی

  • slowing


    رضایت

  • quietude


  • repose



  • restfulness


  • composure


  • contentedness


لغت پیشنهادی

jitters

لغت پیشنهادی

sending

لغت پیشنهادی

repayment