bustle
bustle - شلوغی
verb - فعل
UK :
US :
برای حرکت سریع، به نظر بسیار شلوغ
فعالیت شلوغ و معمولاً پر سر و صدا
چارچوبی که زنان در گذشته برای بازکردن پشت دامن خود می پوشیدند
انجام کارها با عجله و شلوغی
فعالیت مشغول
فریمی که زنان در اواخر قرن نوزدهم زیر لباس یا دامن می پوشیدند تا دامن بیرون بیاید.
Servants, porters, farriers and fletchers bustled about.
خادمان، باربرها، دریانوردان و فلترها در حال شلوغی بودند.
یک پیشخدمت شلوغ است، محیط شلوغ است.
آنها در سراسر اسکله به این سو و آن سو شلوغ میکردند و در کشتیها ازدحام میکردند.
او به سمت کمد رفت و - من آن را دیدم - یک بسته کوچک را در اعماق کشو گذاشت.
او در آشپزخانه شلوغ کرد.
پرستار ما را از اتاق بیرون کرد.
Thora bustled around the house getting everything ready.
تورا در خانه شلوغ میکرد و همه چیز را آماده میکرد.
در یک کافه نشستم و به شلوغی خیابان بیرون نگاه کردم.
Thomas bustled around the apartment getting everything ready.
توماس در اطراف آپارتمان شلوغ بود و همه چیز را آماده می کرد.
شلوغی منطقه تجاری مرکز شهر
commotion
هیاهو
tumult
غوغا
turmoil
آشفتگی
hubbub
کله پاچه
uproar
آشوب
furoreUK
furoreUK
pandemonium
اختلال
disturbance
دمپوس
rumpus
سر و صدا
ruckus
هولابالو
fuss
هم بزنید
hullabaloo
ado
پارگی
ado
ردیف
ruction
کرففل
furorUS
kerfuffle
زحمت
furorUS
بالیهو
pother
ballyhoo
تق تق
pother
هوپلو
clatter
طوفان
hoopla
چرخیدن
غوغا کردن
whirl
ناله
bluster
غوطه ور شدن
blather
مولکول
welter
بمب گذاری
moil
خورشت
bobbery
stew
inactivity
عدم فعالیت
inaction
بی عملی
ساکت
quietness
سکوت
stillness
سکون
tranquilityUS
آرامش ایالات متحده
tranquillityUK
آرامش انگلستان
calm
آرام
calmness
آرامش
تاخیر انداختن
laziness
تنبلی
سفارش
صلح
relaxation
باقی مانده
کندی
slowness
هماهنگی
harmony
شادی
توافق
peacefulness
ساکت کردن
happiness
کسلی
کند شدن
serenity
آرام گرفتن
hush
سهولت
dullness
خونسردی
slowing
رضایت
quietude
repose
restfulness
composure
contentedness
