sending
sending - در حال ارسال
N/A - N/A
UK :
US :
باعث می شود چیزی از یک مکان به مکان دیگر منتقل شود، به خصوص از طریق پست یا ایمیل
باعث یا دستور دادن به کسی که برود و کاری انجام دهد
وادار کردن کسی یا چیزی به انجام یک کار خاص یا باعث ایجاد چیزی
abbreviation for special educational needs and/or disabilities an expression used to refer to special needs (= the needs of people with particular disabilities or problems) relating to education and/or physical or mental conditions that makes it difficult for them to do certain common activities
مخفف نیازهای آموزشی و/یا معلولیتهای خاص عبارتی است که برای اشاره به نیازهای ویژه (= نیازهای افراد دارای معلولیت یا مشکلات خاص) مربوط به تحصیلات و/یا شرایط جسمی یا روانی که انجام برخی فعالیتهای مشترک را برای آنها دشوار میسازد استفاده میشود.
باعث رفتن یا بردن چیزی بدون اینکه خودت بری به جایی
باعث شدن یا ترتیب دادن برای رفتن یا رفتن کسی
کاری کردن که چیزی به زور به سرعت حرکت کند
وادار کردن کسی به یک احساس یا رفتار خاص یا باعث ایجاد اتفاقی شود
باعث می شود چیزی از یک مکان به مکان دیگر، به ویژه از طریق پست، ایمیل و غیره برود.
هفته آینده برایش نامه / ایمیل / بسته / کارت پستال می فرستم.
ما آن را از طریق پست / پست هوایی / دریایی ارسال خواهیم کرد.
آیا می توانید در اسرع وقت برای آنها پاسخ ارسال کنید؟
این گزارش از طریق ماهواره ارسال شده است.
با جان پیام فرستاد که نمی تواند بیاید.
برای تولدش گل فرستادند.
مگی عشق خود را می فرستد و امیدوار است که شما به زودی بهتر شوید.
ما بچه ها را می فرستیم تا چند هفته پیش پدر و مادرم بمانند.
فرمانده از ما خواسته نیروی کمکی بفرستیم.
آنها پسرشان را (دور) به مدرسه شبانه روزی فرستاده اند.
او در صدد توضیح بود، اما او بی تاب شد و او را روانه کرد (= گفت که برود).
وقتی هشت ساله بود، او را به مدرسه شبانه روزی فرستادند.
انفجار باعث وحشت جمعیت شد.
Watching television always sends me to sleep.
تماشای تلویزیون همیشه مرا به خواب می برد.
بی نظمی او را دیوانه/دیوانه/وحشی می کند.
The announcement of the fall in profits sent the company's share price plummeting (= caused it to go down a lot).
اعلام کاهش سود باعث سقوط شدید قیمت سهام شرکت شد (= باعث کاهش بسیار شد).
پیش نویس طرفدار کاغذهایی را در سراسر اتاق در پرواز می فرستاد.
چارچوب اطمینان حاصل می کند که برای کودکان دارای SEND پشتیبانی وجود دارد.
کار من این است که به کودکان و جوانان با SEND کمک کنم تا آموزش، بهداشت و مراقبت های اجتماعی را هدایت کنند.
به دفتر من نامه بفرست
دوست دارم برای دوستانم ایمیل بفرستم.
سازمان ملل متحد نیروهای امدادی را به منطقه فرستاد.
پدر و مادرم می خواهند من را پس از اتمام تحصیلم به آرژانتین برگردانند.
چه کسی می تواند این روزها بچه های خود را به دانشگاه بفرستد؟
باد ابرها را در آسمان پرتاب کرد.
The researcher sent the particles flying apart.
محقق این ذرات را از هم جدا کرد.
امتحانات پایان ترم همیشه مرا به وحشت می اندازد.
ارسال نامه / فکس / ایمیل
ارسال پاسخ / پاسخ / پرس و جو
مدارس تلفن های همراه مستعمل را جمع آوری کرده و به شرکت بازیافت گوشی می فرستند.
آیا می توانید در اسرع وقت به آنها پاسخ دهید؟
dispatch
ارسال
transmittal
انتقال دهنده
transmission
انتقال
dispatching
اعزام
mailing
پستی
posting
ارسال کردن
consignment
محموله
forwarding
حمل و نقل
shipping
حمل دریایی
توزیع
remittance
حواله
shipment
تحویل دادن
handing over
سقوط
relegation
سپردن
entrusting
متعهد
committal
وظیفه
ارسال محموله
sending shipment
کالسکه
conveyance
عرضه
transport
تدارک
transporting
چرخ دستی
carriage
portage
haulage
freightage
carting
freighting
receiving
دریافت
acquiring
بدست آوردن
gaining
به دست آوردن
attaining
یافته
داشتن
having
استنتاج
deriving
گرفتن
getting
جمع آوری
obtaining
به ارث بردن
taking
توری
collecting
به ثمر رساندن
grabbing
پذیرش
inheriting
درآمد
netting
فرود آمدن
scoring
چنگ زدن
accepting
ایمن سازی
earning
بسته بندی
landing
گیر دادن
nabbing
در حال آمدن
securing
آمدن به
bagging
پذیرش تحویل
snagging
برداشتن
coming by
coming into
picking up
