infrequent
infrequent - نادر
adjective - صفت
UK :
US :
اغلب اتفاق نمی افتد
خیلی اوقات اتفاق نمی افتد
اغلب اتفاق نمی افتد؛ نادر
با گذشت زمان، ملاقات های او کمتر و کمتر می شد.
Cases of typhoid are relatively infrequent in Northern Europe.
موارد تیفوئید در اروپای شمالی نسبتاً نادر است.
باران در این منطقه معمولی گرم و خشک جهان نادر است.
نامه های نادر راجر به خانه چیز زیادی را در مورد زندگی شخصی او فاش نکرد.
بازدیدهای نادر او از خانه
Muggings are relatively infrequent in this area.
دزدی در این منطقه نسبتاً نادر است.
قطارهای آمریکایی نادر هستند و شبکه تکه تکه است.
درخواستها برای بازگشت به ارزشهای سنتی کم نیستند.
Disagreements are relatively infrequent.
اختلاف نظرها نسبتاً نادر است.
معاینات فقط باید در فواصل زمانی نادر انجام شود.
ویکتوریا کارت پستال های کمیاب خود را با سنجاق می زد و آن را گرامی می داشت.
نامه های او کمیاب شد، سپس کاملاً متوقف شد.
ویگینز یکی از سفرهای نادر خود را به منهتن انجام داد.
نادر
scarce
کمیاب
uncommon
غیر معمول
sporadic
پراکنده
فرد
occasional
گاه به گاه
irregular
بی رویه
جدا شده
isolated
متناوب
intermittent
پراکنده شده است
scattered
استثنایی
exceptional
اندک
scant
غیرعادی
unaccustomed
ناخوشایند
fitful
محدود
sparse
به ندرت
scanty
اسپاسم
meagreUK
seldom
ناچیز ایالات متحده
spasmodic
ناخواسته
meagreUK
تعداد کمی
meagerUS
نیمه موردی
unwonted
چند وقت
منحرف شدن
semioccasional
کم و دور بین
sometime
نازک روی زمین
stray
خارج از معمول
مثل گرد و غبار طلا
زود زود
مشترک
هر روز
recurrent
عود کننده
طبیعی
متعدد
منظم
زیاد
غالبا
repeated
تکرار کرد
countless
بی شمار
incessant
بی وقفه
customary
مرسوم
perpetual
همیشگی
endless
بی پایان
eternal
ابدی
continual
مستمر
chronic
مزمن
manifold
تعداد زیاد و متنوع
habitual
معمولی
profuse
فراوان
روزانه
persistent
مداوم
perennial
چند ساله
چندین
ثابت
مکرر
recurring
پی در پی
successive
بدون وقفه
non-stop
خیلی زیاد
