bemoan
bemoan - ناله
verb - فعل
UK :
US :
شکایت کردن یا گفتن اینکه از چیزی ناامید شده اید
شکایت کردن یا ابراز ناراحتی از چیزی
Business no longer understands the examination system and its grades and it bemoans the continually changing scene.
کسب و کار دیگر سیستم امتحانی و نمرات آن را درک نمی کند و از صحنه مدام در حال تغییر ناراحت است.
On the one hand he bemoans the development of a political underclass as demonstrated by poll-tax refuseniks and Los Angeles rioters.
از یک سو، او از توسعه یک طبقه پایین سیاسی که توسط مخالفان مالیات و آشوبگران لس آنجلس نشان داده شده است ابراز تاسف می کند.
For years, parents and teachers have bemoaned the fact that we do not have a national childcare policy.
سالهاست که والدین و معلمان از این واقعیت که ما یک سیاست ملی مراقبت از کودکان نداریم، ناله میکنند.
بنابراین به نظر می رسد که باستانی قدیمی ما از نبود یک پل ابراز تاسف کرده است.
These would hit the popular audience - the old-style Mirror readers who wrote in bemoaning the trivialization of their paper.
اینها مخاطبان محبوب را تحت تأثیر قرار می دهند - خوانندگان قدیمی Mirror که در اظهار تاسف از بی اهمیت بودن مقاله خود می نوشتند.
I suspect that Labour has bemoaned unemployment vigorously and at length during every period of opposition.
من گمان میکنم که حزب کارگر در هر دوره از مخالفتها به شدت و بهطور طولانی از بیکاری ناله کرده است.
The auction houses quite wisely retreated, leaving specialist dealers bemoaning what they alleged were short-sighted policies.
خانههای حراج کاملاً عاقلانه عقبنشینی کردند و دلالهای متخصص را به نارضایتی واداشتند که آنها ادعا میکردند سیاستهای کوتهبینانه بود.
lament
سوگواری
deplore
ابراز تاسف
bewail
ناله
mourn
پشیمان شدن. پشیمانی
regret
غم و اندوه
rue
توبه کردن
repent
شكايت كردن
غر زدن
grumble
غصه خوردن برای
moan
غصه خوردن
grieve for
توضیح دادن در مورد
grieve over
ابراز پشیمانی از
گریه
ناله کن
آه کشید
moan over
بلوز بخوان
غم برای
گریه کن
sorrow for
ابراز اندوه
weep over
ابراز تاسف در مورد
express sorrow
مشتاق است
ساده
keen over
اشک ریختن
plain over
ناله برای
shed tears over
سینه زدن
wail for
به سینه زدن
wail over
بر سر شیر ریخته شده گریه کن
weep for
applaud
کف زدن
delight
لذت بسیار
شادی
exult in
شادی در
gloat
خوشحالی
glory in
شکوه در
praise
ستایش
rejoice in
شادی کن
خوشحال باش
rejoice
شادی کردن
relish
لذت بردن
cheer
تشویق کردن
جشن گرفتن
glory
شکوه
revel
savorUS
savorUS
قدردانی
لذت ببرید
exult
savourUK
کلاغ
savourUK
تعریف و تمجید
crow
تایید
compliment
مسکن
ستایش کردن
relieve
تایید و امضا
laud
پیروزی
لطفا
commend
تعالی بخشید
endorse
triumph
exalt