beehive

base info - اطلاعات اولیه

beehive - کندوی عسل

noun - اسم

/ˈbiːhaɪv/

UK :

/ˈbiːhaɪv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [beehive] در گوگل
description - توضیح
  • a structure where bees are kept for producing honey


    ساختاری که در آن زنبورها برای تولید عسل نگهداری می شوند

  • a way of arranging a woman’s hair in a high pile on the top of her head that was popular in the 1960s


    روشی برای چیدن موهای یک زن به صورت پرزهای بلند در بالای سر او که در دهه 1960 رایج بود.

  • a container shaped like a box in which bees are kept so that their honey can be collected


    ظرفی به شکل جعبه که زنبورها را در آن نگهداری می کنند تا عسل آنها جمع آوری شود

  • a woman's hairstyle in which the hair is arranged in a pile high on the head


    مدل موی زنانه که در آن موها به صورت انبوهی در بالای سر قرار گرفته اند

  • a container shaped like a box where bees are kept so that their honey (= the sweet substance they produce) can be collected


    ظرفی به شکل جعبه که زنبورها در آن نگهداری می شوند تا عسل آنها (= ماده شیرینی که تولید می کنند) جمع آوری شود.

  • Thus there is nothing to be found in a beehive that is not submerged in a bee.


    بنابراین، چیزی در کندوی زنبور عسل وجود ندارد که در زنبور غوطه ور نباشد.

  • Some are ruled by single females, in a society even more rigid than that of a beehive.


    برخی از آنها توسط زنان مجرد اداره می شوند، در جامعه ای حتی سفت تر از کندوی زنبور عسل.

  • He set up a beehive barricade as bulldozers moved in to dig a pipeline near his land.


    او در حالی که بولدوزرها برای حفر خط لوله در نزدیکی زمین او به داخل آن حرکت کردند، سنگر کندوی عسل برپا کرد.

  • The Baltimore Hons, with a beehive on the helmet?


    بالتیمور هانز، با کندوی عسل روی کلاه ایمنی؟

  • Many films of my youth were viewed on either side of bouffant and beehive hairdos which filled the centre of the screen.


    بسیاری از فیلم‌های دوران جوانی من در دو طرف مدل موی بوفه و کندویی که مرکز صفحه را پر کرده بود، مشاهده می‌شد.

  • One of the tanks was firing beehive rounds point-blank.


    یکی از تانک ها تیرهای کندوی عسل را به صورت نقطه ای شلیک می کرد.

  • Each year he sells the honey from his beehives.


    او هر سال عسل کندوهای خود را می فروشد.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • hive


    کندو

  • apiary


    زنبورستان

  • colony


    مستعمره

  • comb


    شانه کردن

  • honeycomb


    شانه عسل

  • swarm


    ازدحام

  • skep


    شک کردن

antonyms - متضاد

  • پایین انجام دهید

  • down hairstyle


    مدل موی پایین

لغت پیشنهادی

sexy

لغت پیشنهادی

teething

لغت پیشنهادی

removing