anchored

base info - اطلاعات اولیه

anchored - متصل

N/A - N/A

ˈæŋ.kɚ

UK :

ˈæŋ.kər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [anchored] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • We anchored ourselves to the rocks with a rope.


    با طناب روی صخره ها لنگر انداختیم.

  • She will anchor the new morning news show.


    او مجری برنامه جدید صبحگاهی است.

  • He won the 100-and 200-metre sprints and anchored two winning relay teams.


    او در دوی 100 و 200 متر پیروز شد و دو تیم برنده امدادی را لنگر انداخت.

  • Klete anchored that race perfectly Phelps said. His swim was the reason we won.


    فلپس گفت: «کلیت آن مسابقه را کاملاً لنگر انداخت. شنای او دلیل برنده شدن ما بود.

synonyms - مترادف
  • docked


    لنگر انداخت

  • moored


    لنگر انداخته است

  • harboredUS


    پناهگاه ایالات متحده

  • harbouredUK


    harbouredUK

  • kedged


    لبه دار شده

  • berthed


    پهلو گرفته

  • landed


    فرود آمد

  • cast anchor


    لنگر ریخته گری

  • dropped anchor


    قلاب را انداخت

  • dropped the hook


    به لنگر آمد

  • laid anchor


    بیا لنگر

  • came to anchor


    دور زد

  • come to anchor


    گره خورده است

  • kedged off


    لنگر را رها کن

  • tied up


    بفرمایید تو، بیا تو

  • let go the anchor


    پیاده شد


  • قرار دادن

  • disembarked


    وارد شد


  • ساحل شده

  • came in


  • beached


antonyms - متضاد
  • mobile


    سیار

  • movable


    متحرک

  • moving


    در حال حرکت

  • flexible


    قابل انعطاف

  • moveable


    قابل جابجایی

  • adaptable


    سازگار

  • adjustable


    قابل تنظیم

  • unfastened


    بسته نشده

  • motile


    غیر ساکن

  • shiftable


    غیر متصل

  • unstationary


    دوره گرد

  • unattached


    قابل حمل و نقل

  • itinerant


    قابل حمل

  • transportable


    مسافرت انگلستان

  • portable


    مسافرت ایالات متحده

  • travellingUK


    مشاء

  • travelingUS


    سرپایی

  • peripatetic


    عشایری

  • ambulatory


    بی ریشه

  • nomadic


    قابل انتقال

  • rootless


    ناپایدار

  • conveyable


    حمل و نقل

  • impermanent


    قابل استقرار

  • portative


    قابل جدا شدن

  • transferable


    درست نشد

  • deployable


    روی چرخ ها

  • detachable


    شل

  • not fixed


    ثابت نشده

  • on wheels



  • unfixed


لغت پیشنهادی

conception

لغت پیشنهادی

email

لغت پیشنهادی

byproduct