email

base info - اطلاعات اولیه

email - پست الکترونیک

noun - اسم

/ˈiːmeɪl/

UK :

/ˈiːmeɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [email] در گوگل
description - توضیح
  • a system that allows you to send and receive messages by computer


    سیستمی که به شما امکان ارسال و دریافت پیام توسط کامپیوتر را می دهد

  • a message that is sent from one person to another using the email system


    پیامی که با استفاده از سیستم ایمیل از فردی به فرد دیگر ارسال می شود

  • a message sent using the email system


    یک پیام ارسال شده با استفاده از سیستم ایمیل

  • an email – used when it is obvious that you are talking about a message sent by email, rather than a message sent by some other method


    یک ایمیل - زمانی استفاده می شود که واضح است که شما در مورد یک پیام ارسال شده از طریق ایمیل صحبت می کنید، نه پیامی که با روش دیگری ارسال شده است.

  • a document or file that is sent with an email


    سند یا فایلی که با ایمیل ارسال می شود

  • unwanted email messages from advertisers


    پیام های ایمیل ناخواسته از طرف تبلیغ کنندگان


  • فعالیت ارسال ایمیل به منظور فریب دادن شخصی به ارائه اطلاعاتی مانند شماره حساب بانکی یا رمز عبور رایانه خود. سپس از این اطلاعات برای دریافت پول یا کالا استفاده می شود

  • to send someone an email


    برای ارسال ایمیل به کسی

  • to send someone a document using email


    برای ارسال سند به کسی با استفاده از ایمیل

  • electronic mail; a system that allows people to send messages and documents to each other by computer


    پست الکترونیکی؛ سیستمی که به افراد اجازه می دهد پیام ها و اسناد را از طریق رایانه برای یکدیگر ارسال کنند


  • یک پیام یا سند ارسال شده از طریق ایمیل


  • برای ارسال پیام یا فایل کامپیوتری به شخصی از طریق ایمیل

  • the system for using computers to send messages over the internet


    سیستم استفاده از رایانه برای ارسال پیام از طریق اینترنت


  • پیام یا سندی که با استفاده از این سیستم ارسال می شود

  • to send an email to someone


    پیامی که از طریق رایانه از شخصی به شخص دیگر ارسال می شود


  • برای ارسال چیزی یا نوشتن برای کسی با استفاده از ایمیل


  • سیستم ارسال پیام از طریق اینترنت

  • the system of sending messages over the internet


    یک پیام یا سند یا مجموعه ای از پیام ها یا اسناد ارسال شده با استفاده از این سیستم

  • a message or document or a set of messages or documents, sent using this system


    ایمیل طرز تفکر و کار همه ما را متحول کرده است.

  • Email has revolutionized the way we all think and work.


    دو هفته پیش بهش ایمیل زدم ولی چیزی نشنیده بودم.

  • I sent him an email two weeks ago but I haven't heard anything back.


    وقتی در مورد آن بیشتر بدانم برای شما ایمیل می فرستم.

  • I'll send you an email when I know more about it.


    از آنجایی که بحث ها به طور کامل از طریق ایمیل انجام می شود، تنها نرم افزار مورد نیاز برنامه ایمیل استاندارد شما است.

  • As discussions are conducted entirely by email, the only software needed is your standard mail program.


    قرارها از طریق ایمیل برگزار می شود و زنان صمیمی ترین خواسته های خود را از طریق تلفن آشکار می کنند.

  • The dates are held over email, and women reveal their most intimate desires over the phones.


    Mail به شما امکان می دهد ایمیل ارسال کنید و Print سندی را که مشاهده می کنید چاپ می کند.

  • Mail lets you send email, and Print will print the document you're viewing.


    آدرس ایمیل خود را به من بدهید و من برای شما راهنمایی برای مهمانی ارسال خواهم کرد.

  • Give me your email address and I'll send you directions to the party.


example - مثال
  • I will be on vacation for a week in November, with no access to email.


    من یک هفته در ماه نوامبر در تعطیلات خواهم بود، بدون دسترسی به ایمیل.

  • They use email, conference calls and chat rooms to discuss business.


    آنها از ایمیل، تماس های کنفرانس و اتاق های گفتگو برای بحث در مورد تجارت استفاده می کنند.

  • to send a message by email


    برای ارسال پیام از طریق ایمیل

  • Automated notifications will be sent via email or text message.


    اعلان های خودکار از طریق ایمیل یا پیامک ارسال می شود.

  • Membership notifications go out through email in the fall.


    اعلان های عضویت از طریق ایمیل در پاییز ارسال می شود.

  • What's your email address?


    آدرس ایمیل شما چیست؟

  • an email account/message/attachment


    یک حساب ایمیل / پیام / پیوست

  • an email newsletter/list


    یک خبرنامه/فهرست ایمیل

  • Thanks for your email.


    با تشکر از ایمیل شما.

  • to send/receive/read an email


    برای ارسال/دریافت/خواندن ایمیل

  • to forward/delete an email


    برای ارسال/حذف ایمیل

  • We've been exchanging emails over the past few weeks.


    ما در چند هفته گذشته در حال تبادل ایمیل بوده ایم.

  • I have to check my email.


    باید ایمیلم را چک کنم.

  • unsolicited/spam/junk email


    ایمیل ناخواسته / هرزنامه / ناخواسته

  • Each of the rooms has internet and email access.


    هر یک از اتاق ها به اینترنت و ایمیل دسترسی دارند.

  • If a member does not have email, a letter is sent.


    اگر عضوی ایمیل نداشته باشد، نامه ای ارسال می شود.


  • او در تماس دائمی ایمیل با تعدادی از کارکنان کالج است.

  • Some members used email to renew their membership.


    برخی از اعضا از ایمیل برای تمدید عضویت خود استفاده کردند.

  • The next day I got 400 email responses.


    روز بعد 400 پاسخ ایمیل دریافت کردم.

  • Users receive email notification of special offers.


    کاربران از پیشنهادات ویژه ایمیل اطلاع رسانی دریافت می کنند.

  • Web-based email providers


    ارائه دهندگان ایمیل مبتنی بر وب

  • You can sign up to receive email alerts.


    می توانید برای دریافت هشدارهای ایمیلی ثبت نام کنید.

  • a free email service


    یک سرویس ایمیل رایگان


  • افزایش ترافیک ایمیل شرکت ها

  • Enquiries are answered promptly by phone email or letter.


    سوالات به سرعت از طریق تلفن، ایمیل یا نامه پاسخ داده می شود.

  • She returned from holiday to a full email inbox.


    او از تعطیلات به یک صندوق پستی کامل ایمیل بازگشت.

  • I had an email exchange with him regarding an article I'd written.


    در مورد مقاله ای که نوشته بودم با او ایمیلی مبادله کردم.

  • The negotiations took place over email.


    مذاکرات از طریق ایمیل انجام شد.

  • I got an email from Andrew last week.


    هفته گذشته ایمیلی از اندرو دریافت کردم.

  • Reading email has become the first task of the morning.


    خواندن ایمیل به اولین کار صبح تبدیل شده است.

  • filtering devices that block unwanted email


    فیلتر کردن دستگاه هایی که ایمیل های ناخواسته را مسدود می کنند

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

washroom

لغت پیشنهادی

unpredictable

لغت پیشنهادی

nearly