honey

base info - اطلاعات اولیه

honey - عسل

noun - اسم

/ˈhʌni/

UK :

/ˈhʌni/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [honey] در گوگل
description - توضیح
  • a sweet sticky substance produced by bees, used as food


    یک ماده چسبنده شیرین که توسط زنبورها تولید می شود و به عنوان غذا استفاده می شود


  • برای خطاب به کسی که دوستش دارید استفاده می شود


  • یک زن جذاب

  • a sweet sticky, yellow substance made by bees and used as food


    ماده ای شیرین، چسبنده و زرد رنگ که توسط زنبورها ساخته می شود و به عنوان غذا استفاده می شود


  • نامی که به کسی می‌گویید که دوستش دارید یا خیلی دوستش دارید

  • a sweet sticky, yellow substance made by bees and used as food


    به عنوان یک روش محبت آمیز برای مخاطب قرار دادن یک شخص استفاده می شود

  • used as an affectionate way to address a person


    سینی با یک فنجان قهوه بخارپز و دو تکه ضخیم نان و عسل داشت.

  • He bore a tray with a pint mug of steaming coffee and two thick slices of bread and honey.


    کجا متولد شدی عزیزم؟

  • Where were you born honey?


    کره سیر، کره عسل و کره افرا مخلوطی از کره و مواد نام برده شده هستند.

  • Garlic butter honey butter and maple butter are mixtures of butter and the named ingredients.


    زنبور سرگردان می شود، کمی عسل می خورد، خود را گرم می کند، سعی می کند نیش بزند و به لانه زمستانی می رود.

  • The wasp strays in eats a little honey warms itself tries to sting and travels out to some winter lair.


    عزیزم قلم داری؟

  • Do you have a pen, honey?


    ترپولوف ناخوداگاه با شرمندگی کیک عسلی نعناع فلفلی را گاز گرفت.

  • Trepolov absentmindedly bit viciously into the peppermint honey cake.


    و اگر عسل نباشد، نبود آن مزه باعث می شود پو به این باور برسد که عسل نیست.

  • And if it isn't honey the absence of that taste will cause Pooh to believe that it isn't honey.


example - مثال
  • How do bees make honey?


    زنبورها چگونه عسل درست می کنند؟

  • a jar of locally produced honey


    یک شیشه عسل تولید محلی


  • برای جمع آوری عسل از کندو

  • Have you seen my keys, honey?


    آیا کلیدهای من را دیده ای عزیزم؟

  • He can be a real honey when he wants to be.


    او زمانی که بخواهد می تواند یک عسل واقعی باشد.

  • He dreamed of emigrating to Canada—the land of milk and honey.


    او رویای مهاجرت به کانادا - سرزمین شیر و عسل - را در سر می پروراند.

  • set honey/runny honey


    تنظیم عسل / عسل جاری

  • clover honey


    عسل شبدر

  • Hi honey I'm home!


    سلام عزیزم من خونه ام

  • Hi honey I’m home.


synonyms - مترادف
  • nectar


    شهد

  • ambrosia


    شربت

  • syrup


    شیره

  • sap


antonyms - متضاد

  • دشمن

  • foe


    نفرت


  • تند و سریع

  • jerk


    ادم سفیه و احمق

  • idiot


    ابله

  • imbecile


    نینی

  • ninny


    ساده لوح

  • simpleton


    احمق


  • بلوک

  • blockhead


    nincompoop

  • nincompoop


    قلع و قمع کردن

  • dunce


    الاغ

  • donkey


    بی رحم

  • brute


    پیش بینی کردن

  • dope


    فرد احمق

  • foolish person


    oaf

  • oaf


    توئیت

  • fool


    nitwit

  • twit


    جمجمه بی حس

  • nitwit


    dolt

  • numbskull


    جکاسی

  • dolt


    فضول

  • jackass


  • rascal


لغت پیشنهادی

dedication

لغت پیشنهادی

blurry

لغت پیشنهادی

exemptions