adoptive
adoptive - پذیرنده
adjective - صفت
UK :
US :
فرزندخوانده کسی است که فرزندی را به فرزندی پذیرفته است
فرزندخوانده کسی است که فرزندی را به فرزندی پذیرفته است.
مرتبط، به ویژه به عنوان والدین شخصی، از طریق فرزندخواندگی
او در این فکر مانده بود که او چقدر به خاطر خانواده فرزندخوانده خود رانندگی می کند.
خوب، زمان گذشت و در نهایت آنها ما را به عنوان فرزندخواند تایید کردند و بس.
دوم، اینکه آیا می توان والدینی را یافت که مایل به پذیرش این چالش جدید باشند یا خیر.
والدین خوانده هیچ اظهارنظری نکرده بودند که نشان دهد آنها متوجه شده اند که بچه ها ناراضی هستند.
هیچ یک از والدین خوانده در این موارد از طرف تماس ها احساس خطر نکردند.
Polreis' case has attracted attention among support networks for adoptive parents of troubled foreign children.
مورد Polreis در میان شبکه های حمایتی برای والدین خوانده کودکان خارجی مشکل دار توجه را به خود جلب کرده است.
من معتقدم که این روزها توصیه های زیادی در اختیار والدین فرزندخواندگان است.
In 1952 I was sent to a local convent school until I was eleven, although my adoptive parents were Protestants.
در سال 1952 تا یازده سالگی به یک مدرسه صومعه محلی فرستاده شدم، اگرچه پدر و مادر خواندهام پروتستان بودند.
foster
پرورش دادن، پروردن
surrogate
جانشین
caretaker
سرایدار
acting
بازیگری
provisional
موقت
substitute
جایگزین
replacement
جایگزینی
پرکردن
stand-in
کوتاه مدت
fill-in
قائم مقام
short-term
رشته دوم
عرضه
second-string
ذخیره
تسکین
reserve
توقفگاه
نیشگون گرفتن
stopgap
پشتیبان گیری
pinch-hitting
متناوب
backup
پروکسی
alternate
آماده به کار
proxy
اضطراری
standby
کمکی
انتقالی
auxiliary
آگهی موقت
interim
pro tempore
transitional
بازگشتی
ad interim
اضافی
pro tempore
دومین
fallback
طبیعی
