afar
afar - دور
adverb - قید
UK :
US :
از یا در فاصله بسیار زیاد
اما امروز نه، من می توانم آن را از دور ببینم.
چهارشنبه شب، صدای توپ ها را از دور می شنیدیم.
این سوختن که آسمان را روشن می کند، از دور دیده می شود.
با این حال ذهن استاد به دوردست ها رسید.
She'd distrusted him from afar, for some time even before leaving London, before ever setting eyes on him.
او از دور به او بی اعتماد شده بود، برای مدتی، حتی قبل از ترک لندن، قبل از اینکه به او نگاه کند.
او از دور کوه السعاده را دید.
One of the advantages of the belt is that the animals are easily visible from afar in the gloom in rough country.
یکی از مزایای کمربند این است که حیوانات به راحتی از دور در تاریکی در کشور ناهموار قابل مشاهده هستند.
از دور، یا حتی از نزدیک، این پل چیزی نیست جز درخشش نازک و ناپایدار بامبو.
او را از دور دوست داشت (= به او نگفت دوستش دارد).
حتی از دور قلعه بسیار چشمگیر بود.
مردم از راه دور برای دیدن این نمایش آمده بودند.
من در واقع هرگز با او صحبت نکرده ام - من او را از دور تحسین کرده ام.
