appalled
appalled - وحشت زده
adjective - صفت
UK :
US :
بسیار شوکه و ناراحت از چیزی بسیار بد یا ناخوشایند
داشتن احساسات شدید شوک یا عدم تایید
هوارد تلاش می کند تا احساس وحشت نکند.
Her family was appalled and her father told her she would never be allowed into the Royal Enclosure at Ascot again.
خانواده او وحشت زده شدند و پدرش به او گفت که دیگر هرگز اجازه ورود به محوطه سلطنتی در اسکات را نخواهد داشت.
She and her husband were shocked and appalled and wondered if they would become prisoners in their own home.
او و شوهرش شوکه و وحشت زده بودند و به این فکر می کردند که آیا در خانه خودشان زندانی خواهند شد.
او که از وضعیت آشپزخانه وحشت زده بود، شروع به پاک کردن لایه های کثیفی و چربی کرد.
می دانستم که همه در اتاق از رفتار من وحشت زده شده اند، اما برایم اهمیتی نداشت.
They watched her switch from the attic Shirley to the downstairs Shirley with appalled, enthralled admiration.
آنها او را تماشا کردند که از شرلی زیر شیروانی به شرلی طبقه پایین با تحسین وحشتناک و شیفته تغییر می کرد.
سپس، در یک لحظه تشخیص وحشتناک، او این دروغ را دید.
He was frozen there with an appalled sense of waste that his cohort had denied him his greatest discovery.
او در آنجا یخ زده بود با احساس هولناکی از هدر رفتن، که گروهش بزرگترین کشف او را رد کرده بودند.
ما از اینکه روزنامه ها می توانند آزادانه در مورد این شرکت ادعا کنند، کاملاً وحشت زده شده ایم.
همانطور که بعداً یکی از شاهدان وحشت زده نوشت، قبل از اینکه خانواده بتوانند فرار کنند، آتش از کنترل خارج شد.
an appalled expression/silence
یک بیان/سکوت وحشتناک
ما با وحشت نگاه كرديم كه بچه جلوي ماشين دويد.
آنها از هدر رفتن مواد قابل بازیافت وحشت کردند.
an appalled silence/fascination
یک سکوت / شیفتگی وحشتناک
I am absolutely appalled by/at the state of our cities.
من کاملاً از وضعیت شهرهایمان وحشت دارم.
disgusted
منزجر
horrified
وحشت زده
outraged
عصبانی
repulsed
دفع کرد
revolted
شورش کرد
nauseated
حالت تهوع
repelled
مریض
sickened
خاموش شد
turned off
بهت زده
shocked
توهین شده
offended
بیمار
مبهوت
aghast
آمریکا را رسوا کرد
dismayed
ناراضی
scandalizedUS
انگلستان رسوا شد
nauseous
تند کردن
displeased
ناخالص کرد
scandalisedUK
خشمگین
teed off
متلاشی شده
grossed out
ناراحت
enraged
کوزه شده
mortified
غافلگیر شده
horror-struck
برای شش ضربه زد
horror-stricken
مورد آزار قرار گرفته است
upset
اذیت شده
jarred
خاموش کردن
taken aback
affronted
annoyed
delighted
خوشحال
راضی
pleased
وجد
ecstatic
خوشحالم
هیجان زده
thrilled
سرخوش
elated
برآورده شد
fulfilled
خوشحال شد
gladdened
برانگیخته
excited
خرسند
gratified
شادی آور
joyful
بسیار خوشحال
overjoyed
شیفته
enraptured
سرخوشی
euphoric
تسخیر کردن
rapt
خفه شده
chuffed
اسیر
satisfied
سرگرم شد
captivated
خوشحال کننده
entertained
استوک کرد
gleeful
سعادتمند
jubilant
افسون شده
entranced
مسحور شده
joyous
قلقلک داد
stoked
سرگرم شده
blissful
پیچیده شده
charmed
enchanted
tickled
amused
wrapped