apparition

base info - اطلاعات اولیه

apparition - ظهور

noun - اسم

/ˌæpəˈrɪʃn/

UK :

/ˌæpəˈrɪʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [apparition] در گوگل
description - توضیح

  • چیزی که تصور می کنید می توانید ببینید، به خصوص روح یک مرده

  • the spirit of a dead person appearing in a form that can be seen


    روح یک مرده که به شکلی دیده می شود


  • چیزی که به آن اعتقاد دارید، تصور می کنید، یا رویا می بینید. شکل یک شخص؛ روح

  • The women said they saw an apparition in the church next to the altar.


    زنان گفتند که در کلیسا، کنار محراب، مظهری دیدند.

  • The terrorized novice promptly returned it claiming that he was being haunted by apparitions for his act.


    تازه کار وحشت زده بی درنگ آن را پس داد و ادعا کرد که به خاطر عمل خود توسط اشیا تحت تعقیب قرار گرفته است.

  • He wanted to run to hit out to lash at this evil apparition.


    او می خواست بدود، ضربه بزند، به این ظاهر شیطانی ضربه بزند.

  • a ghostly apparition


    یک ظاهر شبح وار

  • He goes on to relate many other such stories, mainly involving apparitions on the mission field.


    او در ادامه بسیاری از داستان‌های دیگر از این قبیل را بازگو می‌کند که عمدتاً مربوط به مظاهر در میدان مأموریت است.

  • There were also stories circulating that he had been the beneficiary of Marian apparitions.


    همچنین داستانهایی منتشر شد مبنی بر اینکه او از مظاهر ماریان بهره مند بوده است.

  • The apparition ran silently across the lobby and disappeared through a window.


    ظاهر بی صدا در لابی دوید و از پنجره ناپدید شد.

  • Johnnie stood at the tideline, a virginal apparition begging him to come out.


    جانی در خط جزر و مد ایستاده بود، یک ظاهر باکره از او التماس می کرد که بیرون بیاید.

  • Delia Sutherland did not need to go nearer to know who they were - apparitions of herself her father.


    دلیا ساترلند نیازی به نزدیک‌تر شدن نداشت تا بداند آنها چه کسانی هستند - مظاهر خودش، پدرش.

example - مثال
  • Apparitions of a woman in white robes have been reported.


    ظهور زنی با لباس سفید گزارش شده است.

synonyms - مترادف

  • روح


  • فانتوم

  • phantom


    سایه


  • spectreUK

  • spectreUK


    ترساندن

  • spook


    wraith

  • wraith


    خیال

  • phantasm


    چشم انداز


  • بازدید کننده

  • visitant


    پیشگام

  • revenant


    توهم


  • بوداخ

  • hallucination


    ابله

  • bodach


    بوژی

  • bogey


    chimaeraUK

  • bogie


    chimeraUS

  • chimaeraUK


    احمق

  • chimeraUS


    ایدولون

  • duppy


    خیال پردازی

  • eidolon


    هت کردن

  • fantasm


    خالی از سکنه

  • hant


    متریال سازی انگلستان

  • haunt


    تحقق ایالات متحده

  • materialisationUK


    poltergeist

  • materializationUS


    حضور

  • poltergeist


    specterUS


  • جن

  • specterUS


    آتوآ

  • sprite


    کیهوا

  • atua


  • kehua


antonyms - متضاد
  • animate


    جان دادن


  • بودن

  • certainty


    یقین - اطمینان - قطعیت


  • حقیقت


  • واقعیت


  • واقعی بودن

  • actuality


    روشنایی

  • brightness


    سبک


  • مادی بودن

  • materiality


    شکاف

  • gap


    تجربه


  • جسمانی بودن

  • corporeality


لغت پیشنهادی

taper

لغت پیشنهادی

auctioneer

لغت پیشنهادی

postponing