auctioneer
auctioneer - حراج گزار
noun - اسم
UK :
US :
someone who is in charge of selling the things at an auction and who calls out how much money has already been offered for something
کسی که مسئول فروش اشیاء در یک حراجی است و می گوید چقدر پول قبلاً برای چیزی پیشنهاد شده است.
کسی که مسئول فروش کالا در یک حراجی است
شخصی که مسئول حراجی است که قیمت هایی را که مردم پیشنهاد می کنند را اعلام می کند
مسئول حراج
someone whose job is to be in charge of an auction and call out the amounts of money that people offer
کسی که وظیفه اش این است که مسئول حراجی باشد و مبالغ پولی را که مردم پیشنهاد می کنند، اعلام کند
نمونه خوشبینی عفونی، مایکل آینزلی، رئیس حراجدهندگان ساتبی بود.
Already the auctioneer was positioned outside on the lawn a table before him and a wooden gavel in his hand.
حراجدار قبلاً بیرون روی چمنزار قرار گرفته بود، میزی جلوتر از او و یک چوب دستی چوبی در دستش.
اگر حراجدهنده یکی از طرفین رفتار فروشنده باشد، ممکن است از او نیز شکایت شود.
اگر مزایده خواه در مورد یک پیشنهاد مشخص نباشد، درخواست خواهد کرد.
A little man called Maurice Tarn was the auctioneer, and the sale was held in the fields alongside the Strathmore Arms.
مرد کوچکی به نام موریس تارن حراج دهنده بود و فروش در مزارع در کنار استراثمور اسلحه انجام شد.
The auctioneer will make eye contact with the bidders, and often will identify the bidder by number or clothing.
حراج دهنده با پیشنهاد دهندگان تماس چشمی برقرار می کند و اغلب پیشنهاد دهنده را با شماره یا لباس شناسایی می کند.
حراج داران مالکیت خودرو را حفظ کردند.
salesperson
فروشنده
venderUK
venderUK
vendorUS
فروشنده ایالات متحده
فروشنده - دلال
trader
معامله گر
salesman
تاجر
merchant
فروشنده خانم
saleswoman
مغازه دار
shopkeeper
بازاریاب
marketer
عامل
seller
دستفروش
تامین کننده
peddler
منشی
purveyor
نماینده
clerk
دختر فروشنده
hawker
هرزه
دستفروشی
salesgirl
متصدی فروش
rep
دستیار
pedlar
خانم فروشنده
salesclerk
مذاکره کننده
businessperson
مسافر ایالات متحده
shopman
travellerUK
کف پارو
saleslady
فروشنده دوره گرد
negotiator
travelerUS
travellerUK
floorwalker
reseller
travelling salesman
