buyer

base info - اطلاعات اولیه

buyer - خریدار

noun - اسم

/ˈbaɪər/

UK :

/ˈbaɪə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [buyer] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • آیا خریدار برای خانه خود پیدا کرده اید؟


  • او خریدار مد برای یک فروشگاه بزرگ بود.

  • In a buyer's market the commodity is plentiful and so its price is not high.


    در بازار خریدار، کالا فراوان است و بنابراین قیمت آن بالا نیست.

  • Did you find a buyer for your house?


    آیا خریدار برای خانه خود پیدا کردید؟

  • Have you got a buyer for your house yet?


    آیا هنوز برای خانه خود خریدار پیدا کرده اید؟

  • In matters of second-hand cars, your motto should be ‘buyer beware’.


    در مورد خودروهای دست دوم، شعار شما باید «خریدار مراقب باشید» باشد.


  • آنها به سرعت برای خانه خود خریدار پیدا کردند.

  • He's still looking for a buyer for his house.


    او همچنان به دنبال خریدار برای خانه اش است.

  • She's the buyer for a stylish boutique in Dublin.


    او خریدار یک بوتیک شیک در دوبلین است.

  • He’s still looking for a buyer for his house.


    تعدادی از خریداران بالقوه به این شرکت ابراز علاقه کرده اند.

  • A number of potential buyers have expressed interest in the company.


    خریدار خانه/خودرو/بیمه

  • a home/car/insurance buyer


    ارزش این کتاب 160000 دلار بود اما او نتوانست خریدار پیدا کند.

  • The book was valued at $160,000 but she was unable to find a buyer.


    هنگامی که بلیط را از یک وب سایت غیر رسمی خریداری می کنید، این موضوع به معنای خریدار مراقب باشید است.

  • When you buy tickets from an unofficial website, it's very much a case of buyer beware.


synonyms - مترادف

  • مشتری

  • purchaser


    خریدار

  • shopper


    مصرف كننده


  • حامی


  • کاربر

  • patron


    ارباب رجوع


  • حمایت

  • clientele


    فروشنده

  • patronage


    بازار

  • vendee


    امپراتور


  • تجارت

  • emptor


    عمومی


  • چشم انداز


  • سرمایه گذار


  • نماینده


  • مکنده


  • معتاد به خرید

  • sucker


    کاربر نهایی

  • shopaholic


    شکارچی معامله


  • آسان ساختن

  • bargain hunter


    نماینده خرید


  • نوازنده

  • purchasing agent


    مهمان

  • punter


    حساب


  • منظم


  • مکرر


  • کسب و کار

  • frequenter


    عادت


  • تهیه کننده

  • habitué


  • procurer


antonyms - متضاد
  • seller


    فروشنده


  • مدیر

  • marketer


    بازاریاب


  • مالک

  • trader


    معامله گر

  • venderUK


    venderUK

  • vendorUS


    فروشنده ایالات متحده


  • فروشنده - دلال

  • merchant


    تاجر

  • salesperson


    خرده فروش

  • retailer


    دستفروش

  • hawker


    تامین کننده

  • salesman


    مغازه دار

  • purveyor


    فروشنده خانم

  • shopkeeper


    عمده فروش

  • supplier


    عامل

  • saleswoman


    دستفروشی

  • wholesaler


    دلال


  • هرزه

  • tradesman


    سهامدار

  • merchandiser


    نماینده

  • peddler


    دختر فروشنده

  • pedlar


    انباردار

  • broker


  • rep


  • shopman


  • businessperson


  • stockist



  • salesgirl


  • storekeeper


لغت پیشنهادی

accusatory

لغت پیشنهادی

presupposes

لغت پیشنهادی

promulgate