resource

base info - اطلاعات اولیه

resource - منبع

noun - اسم

/ˈriːsɔːrs/

UK :

/rɪˈsɔːs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [resource] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • the exploitation of minerals and other natural resources


    بهره برداری از مواد معدنی و سایر منابع طبیعی

  • They promote the use of renewable resources like soybean oil.


    آنها استفاده از منابع تجدیدپذیر مانند روغن سویا را ترویج می کنند.

  • water/mineral/energy resources


    منابع آب / معدنی / انرژی

  • The school does the best it can with limited resources (= money).


    مدرسه با منابع محدود (= پول) بهترین کار را انجام می دهد.

  • a valuable/precious/scarce resource


    یک منبع با ارزش / گرانبها / کمیاب

  • Think carefully about how you allocate resources.


    در مورد نحوه تخصیص منابع به دقت فکر کنید.

  • We agreed to pool our resources (= so that everyone gives something).


    ما توافق کردیم که منابع خود را جمع کنیم (= به طوری که هر کسی چیزی بدهد).

  • Police have had to devote more resources to these cases.


    پلیس مجبور شده است منابع بیشتری را به این موارد اختصاص دهد.

  • The website is an invaluable educational resource.


    وب سایت یک منبع آموزشی ارزشمند است.


  • این یک منبع آنلاین برای هر کسی است که به طراحی دیجیتال علاقه دارد.

  • The library is a vast resource for historians of medieval France.


    این کتابخانه منبع وسیعی برای مورخان فرانسه قرون وسطی است.


  • زمان با ارزش ترین منبع شما است، به خصوص در امتحانات.

  • resource books for teachers


    کتاب های منبع برای معلمان

  • a library resource centre


    یک مرکز منابع کتابخانه

  • He has no inner resources and hates being alone.


    او هیچ منبع درونی ندارد و از تنهایی متنفر است.


  • او فردی با منابع شخصی قابل توجه است.

  • Lack of resources has prevented the company from investing in new technology.


    کمبود منابع، شرکت را از سرمایه گذاری در فناوری جدید باز داشته است.

  • More resources need to be committed to the development.


    منابع بیشتری باید برای توسعه متعهد شود.

  • Resources are being poured into the Olympic site.


    منابع در حال ریختن به سایت المپیک است.

  • The Olympics may stretch the country's resources to breaking point.


    بازی های المپیک ممکن است منابع کشور را به نقطه شکست برساند.

  • What a criminal waste of resources.


    چه جنایتکارانه ای اتلاف منابع.

  • Water is a scarce resource in this part of the world.


    آب یک منبع کمیاب در این بخش از جهان است.

  • We do not have the resources (= money) to update our computer software.


    ما منابع (= پول) برای به روز رسانی نرم افزار کامپیوتر خود را نداریم.

  • It is up to the government to put sufficient resources into the scheme.


    این بر عهده دولت است که منابع کافی را در این طرح اختصاص دهد.


  • آنها ممکن است منابع کافی برای نیازهای بازنشستگی خود نداشته باشند.

  • Shrimp farming competes with rice production for land and water resources.


    پرورش میگو با تولید برنج برای منابع آبی و زمینی رقابت می کند.

  • They passed a constitutional reform that put all mineral resources in public hands.


    آنها اصلاح قانون اساسی را تصویب کردند که تمام منابع معدنی را در اختیار مردم قرار داد.

  • As a manager you develop plans, allocate resources, control processes.


    به عنوان یک مدیر شما برنامه هایی را توسعه می دهید، منابع را تخصیص می دهید، فرآیندها را کنترل می کنید.

  • They are focusing their resources on improving the infrastructure.


    آنها منابع خود را بر بهبود زیرساخت ها متمرکز می کنند.

  • We need to manage our resources better.


    ما باید منابع خود را بهتر مدیریت کنیم.

  • Green architecture tries to conserve important resources like water land and energy.


    معماری سبز سعی در حفظ منابع مهمی مانند آب، زمین و انرژی دارد.

synonyms - مترادف
  • assets


    دارایی های


  • عرضه

  • holdings


    دارایی ها

  • materials


    مواد


  • موجودی

  • supplies


    تدارکات

  • wherewithal


    به موجب آن

  • hoard


    احتکار

  • stockpile


    انبار کردن

  • stocks


    سهام


  • فروشگاه

  • stores


    مغازه ها

  • collateral


    وثیقه

  • holding


    برگزاری


  • استخر

  • reservoir


    مخزن


  • منبع

  • accumulation


    انباشت

  • goods


    کالاها

  • possessions


    اموال


  • ویژگی

  • belongings


    متعلقات

  • effects


    اثرات

antonyms - متضاد

  • بدهی

  • ignorance


    جهل

  • impotence


    ناتوانی جنسی

  • inability


    عجز

  • incompetence


    بی کفایتی


  • عدم


  • دائمی


  • فقر


  • تولید - محصول

  • weakness


    ضعف

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • incapacity


    ناتوانی

  • stupidity


    حماقت


  • نیاز

  • ruin


    خراب کردن


  • تخریب

لغت پیشنهادی

dividends

لغت پیشنهادی

gentlemanly

لغت پیشنهادی

benzoic acid