aright

base info - اطلاعات اولیه

aright - درست است

adverb - قید

/əˈraɪt/

UK :

/əˈraɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [aright] در گوگل
description - توضیح
  • correctly


    به درستی

  • correctly


    هر کدام راه درست را به ما نشان می دهند و ما باید یاد بگیریم که از آن درست استفاده کنیم.

  • Each one shows us the right way to go and we must learn to use it aright.


    ایزابل ثابت جلوتر از او خیره شد و متعجب بود که آیا درست شنیده است.

  • Isabel stared fixedly ahead of her wondering if she had heard aright.


    لطفاً برای ما دعا کنید تا از ما محافظت شود و به درستی هدایت شویم.

  • Please continue to pray for us that we are protected and guided aright.


    تعطیلات بدی بود و من جاده ها را دنبال کردم. برخی از آنها مرا به راه راست و برخی گمراه کردند.

  • It was a moody holiday and I followed the roads; some of them led me aright and some astray.


    اگر گرگ بانوی باغ را به درستی درک کرده بود، جرالد سیمور استراچی در آستانه تجربه جدیدی بود.

  • If Greg had understood the lady in the garden aright, Gerald Seymour-Strachey was in for a new experience.


    هنگامی که خورشید به سمت راست فرو رفت، می‌توانستید طرح کلی نرم دیوارهای باستانی را در زیر چمن ببینید.

  • When the sun fell aright you could see the soft outline of ancient walls beneath the turf.


example - مثال
  • Do I hear you aright?


    درست می شنوم؟

  • Did I hear/understand you aright?


    درست شنیدم/درکت کردم؟

synonyms - مترادف
  • correctly


    به درستی

  • rightly


    دقیقا

  • accurately


    براستی


  • مناسب


  • درست


  • بی عیب و نقص

  • appropriately


    عادلانه

  • fitly


    خوب

  • duly


    کاملا


  • بدون اشتباه


  • خیلی خوب

  • suitably


    بدون اشکال

  • aptly


    به ترتیب مقتضی

  • faultlessly


    نابجا

  • justly


    به طور متجانس

  • OK


    صادقانه


  • بدون نقص

  • unerringly


    ضربه زدن


  • نقطه روی


  • روی پول


  • ملاقات کرد

  • fittingly


  • appositely


  • congruously


  • faithfully


  • flawlessly


  • without flaws


  • bang on




  • meetly


antonyms - متضاد

  • اشتباه

  • incorrectly


    نادرست

  • erroneously


    به اشتباه

  • wrongly


    در اشتباه

  • faultily


    اشتباها



لغت پیشنهادی

scrap

لغت پیشنهادی

apprehensively

لغت پیشنهادی

toes