ashes

base info - اطلاعات اولیه

ashes - خاکستر

N/A - N/A

ˈæʃ·əz

UK :

https://dictionary.cambridge.orgN/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [ashes] در گوگل
description - توضیح
  • the ash that remains when a dead person’s body is burned


    خاکستری که هنگام سوزاندن جسد مرده باقی می ماند


  • وضعیتی که در آن چیزی به طور کامل نابود می شود

  • the name given to the competition between the English and Australian cricket teams


    نامی که به رقابت بین تیم های کریکت انگلیس و استرالیا داده شده است

  • what is left of something after it has been destroyed by fire especially what is left of a human body after it has been burned


    آنچه پس از آتش سوزی از چیزی باقی می ماند، به ویژه آنچه از بدن انسان پس از سوختن آن باقی می ماند.

  • a prize which is given to the winner of a series of games of cricket between Australia and England


    جایزه ای که به برنده یک سری بازی کریکت بین استرالیا و انگلیس داده می شود

  • the ash left after a dead body has been cremated (= burned)


    خاکستر باقی مانده پس از سوزاندن جسد (= سوزاندن)

  • All turned to ashes because he had not trusted her or the love she had given him.


    همه به خاکستر تبدیل شدند زیرا او به او اعتماد نکرده بود یا به عشقی که او به او داده بود.

  • All relationships turned to ashes sooner or later.


    همه روابط دیر یا زود خاکستر شدند.

  • His strength was turned to ashes.


    نیروی او خاکستر شد.

example - مثال
  • Her ashes were scattered at sea.


    خاکسترش در دریا پراکنده شد.

  • Allied bombing left Dresden in ashes in 1945.


    بمباران متفقین درسدن را در سال 1945 خاکستر کرد.

  • Hundreds of homes were reduced to ashes in last summer's wildfires.


    در آتش سوزی تابستان گذشته صدها خانه به خاکستر تبدیل شد.

  • The entire contents of the archive was turned into ashes.


    تمام محتویات آرشیو به خاکستر تبدیل شد.

  • My mother has gone to collect the ashes of her brother who died last month.


    مادرم رفته خاکستر برادرش را که ماه پیش فوت کرده بود جمع کند.

  • Australia need to win the fourth test match to retain the Ashes.


    استرالیا برای حفظ خاکستر باید در چهارمین مسابقه آزمایشی پیروز شود.

  • England had not won the Ashes for over a decade.


    انگلیس بیش از یک دهه بود که برنده Ashes نشده بود.

  • My grandmother’s ashes were scattered over this lake.


    خاکستر مادربزرگم روی این دریاچه پخش شد.

synonyms - مترادف
  • cinders


    خاکستر

  • slag


    سرباره

  • embers


    اخگر

  • soot


    دوده

  • charcoal


    زغال چوبی


  • پودر


  • گرد و خاک

  • volcanic ash


    خاکستر آتشفشانی

  • residue


    باقی مانده

  • clinker


    کلینکر

  • ash


    زغال سنگ

  • cinder


    نام تجاری

  • ember


    زغال سنگ استفاده شده

  • coals


    زغال سنگ زنده


  • زغال سنگ داغ


  • آتش نشان

  • live coals


    کلینکرها


  • بقایای سیگار


  • در حال دود شدن باقی می ماند

  • firebrand


    زغال سنگ درخشان

  • clinkers


    سیاه چراغ

  • smoking remnants


    کربن

  • smoldering remains


    بدبینی


  • دود

  • glowing coal


    رسوب

  • lampblack


    لک کردن


  • fuliginosity



  • sediment


  • smudge


antonyms - متضاد
  • crystal


    کریستال

  • flake


    پوسته پوسته شدن

  • frost


    سرمازدگی

  • ice


    یخ

  • shard


    تکه شکسته

لغت پیشنهادی

liken

لغت پیشنهادی

chapter

لغت پیشنهادی

knob