attentive
attentive - توجه
adjective - صفت
UK :
US :
گوش دادن یا تماشای کسی با دقت به دلیل علاقه شما
making sure someone has everything they need
اطمینان حاصل کنید که کسی همه چیز مورد نیاز خود را دارد
listening carefully
با دقت گوش دادن
اگر کسی حواسش جمع باشد، بسیار کمک کننده است و از شما مراقبت می کند
با دقت گوش دادن یا تماشا کردن
Atmosphere is easy going, service is attentive.
جو آسان است، خدمات قابل توجه است.
این یک مکان عالی برای خانواده ها است زیرا کارکنان دوستانه، آرام و توجه هستند.
پیشخدمت ها مراقب و صمیمی بودند.
او به عنوان یک شوهر، نقش الگوی یک همسر توجه و دوست داشتنی را ایفا کرد.
او نیز مراقب به نظر می رسد، گویی منتظر دستور است.
خودخواه اکنون ممکن است به تفاوت بین آگاهی و توجه توجه متوسل شود.
an attentive father
یک پدر مراقب
The younger men were cynically attentive, petting their carefully trimmed beards inspired by Edison Banks.
مردان جوان به طرز بدبینانه ای توجه داشتند و ریش های خود را که با احتیاط کوتاه شده بود با الهام از ادیسون بنکس نوازش می کردند.
فرانک حواسش به من بود، حتی دربار.
خدمه بسیار مراقب ایمنی مسافران بودند.
کار جدید هکه هم برای بینندههای معمولی و هم برای بینندههای توجه جذاب است.
an attentive audience
یک مخاطب توجه
او گوش داد، ساکت و با دقت.
کارکنان هتل خوش برخورد و خوش برخورد هستند.
میزبان ما بیشترین توجه را داشت.
وزرا باید بیشتر به نیاز خانواده ها توجه کنند.
وقتی مریض بود خیلی به او توجه داشت.
یک معلم خوب همیشه به نیازهای دانش آموزان خود توجه دارد.
بچه ها با دقت به داستان گوش دادند.
observant
ناظر
alert
هشدار
intent
قصد
watchful
مراقب
concentrating
متمرکز کردن
heedful
آگاه
mindful
متمرکز ایالات متحده
هوشیار
focusedUS
حاد
vigilant
توجه کردن
acute
متوجه شدن
heeding
درخشان
noticing
درک کننده
perceptive
اهل مطالعه
percipient
علاقه مند
studious
استماع
قابل احترام
listening
مراقب باشید
regardful
متعهد شد
عمیق
committed
کوشا
جدی
diligent
متمرکز در انگلستان
earnest
تسخیر کردن
focussedUK
سختگیرانه
rapt
دقیق
rigorous
بیدار
scrupulous
چادر
awake
tentie
tenty
inattentive
بی توجه
distracted
پریشان
absent
غایب
absentminded
غافل
abstracted
انتزاع شده
خواب
inobservant
غیر جذب شده
unabsorbed
بدون تمرکز
unfocused
رویایی
unfocussed
گرفتار
absent-minded
بی توجهی
careless
نادان
dreamy
غفلت کننده
heedless
سهل انگاری
preoccupied
بي تفاوت
unheeding
بی فکر
unmindful
بی احتیاط
disregarding
خسته
ignorant
neglectful
neglecting
negligent
unattentive
unaware
unobservant
indifferent
thoughtless
oblivious
incautious
bored
unwary
