believer
believer - مومن
noun - اسم
UK :
US :
کسی که به خدا، دین یا نظام اعتقادی خاصی اعتقاد دارد
شخصی که اعتقاد مذهبی دارد یا به شدت معتقد است که چیزی درست یا خوب است
شخصی که نسبت به حقیقت یک دین یا عقاید دینی یقین دارد
مؤمن نیز کسی است که به درستی یا خوب بودن چیزی نظر قوی دارد
فیلم کمتر از معجزه است، اما از من یک مومن ساخت.
او گفت که مردان پشت این طرح، کهنه سربازان محترم آژانس بودند و عمیقاً به هاوانای آزاد معتقد بودند.
کانلی معتقد به جایگاه های تخصصی است.
معتقدان به بازار کارآمد اگر بتوانند مردم را متقاعد کنند که تسلیم شوند، می توانند آن را ثروتمند کنند.
Naturally this had immediate consequences for the destitute fed by the church chest that rich believers funded.
طبیعتاً این عواقب فوری برای فقرایی داشت که از صندوق کلیسا تغذیه می کردند که مؤمنان ثروتمند تأمین مالی می کردند.
او به مشارکت زنان در امور عمومی بسیار معتقد بود.
من همیشه به خوابیدن هر چه بیشتر معتقد بودم.
او از زمانی که از یک تصادف رانندگی وحشتناک جان سالم به در برد، یک مؤمن بوده است.
هاروی به غذای سالم بسیار معتقد است.
من معتقدم که به مردم اجازه میدهم خودشان اشتباه کنند.
من به حق مردم برای دانستن معتقدم.
تبدیل
proselyte
مسیحی
protagonist
قهرمان داستان
worshiperUS
پرستشگر ایالات متحده
worshipperUK
worshipperUK
adherent
وابسته
مدافع
apostle
رسول
devotee
فداکار
disciple
شاگرد
follower
دنباله رو
religionist
دیندار
حامی
upholder
نگهدارنده
zealot
متعصب
acceptor
پذیرنده
canonist
متعارف
doctrinaire
دکترینر
dogmatist
جزم اندیش
neophyte
کاراموز
orthodox
ارتدکس
bhakta
باکتا
prophet
نبی - پیامبر
adherent of
طرفدار
devotee of
فداکار از
disciple of
شاگرد از
follower of
پیرو از
نمازگزار در
upholder of
فرد مذهبی
worshipper in
infidel
کافر
scepticUK
ScepticUK
agnostic
اگنستیک
atheist
بی دین
disbeliever
بی ایمان
unbeliever
حریف
adversary
بی اعتقاد
nonbeliever
skepticUS
non-believer
شک به توماس
skepticUS
شک دار
doubting Thomas
پرسشگر
doubter
استهزاگر
questioner
بت پرست
scoffer
بدبین
pagan
آزاداندیش
heathen
غیر خداباور
cynic
نیهیلیست
freethinker
عقل گرا
non-theist
رقیب
nihilist
ملحد و مرتد
irreligionist
پوچ
rationalist
paynim
challenger
پیررونیست
heretic
آزاده
nullifidian
فرد بی دین
paynim
مرتد
Pyrrhonist
بازآفرین
libertine
irreligious person
apostate
recreant