bemoan

base info - اطلاعات اولیه

bemoan - ناله

verb - فعل

/bɪˈməʊn/

UK :

/bɪˈməʊn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bemoan] در گوگل
description - توضیح
  • to complain or say that you are disappointed about something


    شکایت کردن یا گفتن اینکه از چیزی ناامید شده اید


  • شکایت کردن یا ابراز ناراحتی از چیزی

  • Business no longer understands the examination system and its grades and it bemoans the continually changing scene.


    کسب و کار دیگر سیستم امتحانی و نمرات آن را درک نمی کند و از صحنه مدام در حال تغییر ناراحت است.

  • On the one hand he bemoans the development of a political underclass as demonstrated by poll-tax refuseniks and Los Angeles rioters.


    از یک سو، او از توسعه یک طبقه پایین سیاسی که توسط مخالفان مالیات و آشوبگران لس آنجلس نشان داده شده است ابراز تاسف می کند.

  • For years, parents and teachers have bemoaned the fact that we do not have a national childcare policy.


    سال‌هاست که والدین و معلمان از این واقعیت که ما یک سیاست ملی مراقبت از کودکان نداریم، ناله می‌کنند.

  • So it seems our old Antiquary bemoaned the lack of a bridge.


    بنابراین به نظر می رسد که باستانی قدیمی ما از نبود یک پل ابراز تاسف کرده است.

  • These would hit the popular audience - the old-style Mirror readers who wrote in bemoaning the trivialization of their paper.


    اینها مخاطبان محبوب را تحت تأثیر قرار می دهند - خوانندگان قدیمی Mirror که در اظهار تاسف از بی اهمیت بودن مقاله خود می نوشتند.

  • I suspect that Labour has bemoaned unemployment vigorously and at length during every period of opposition.


    من گمان می‌کنم که حزب کارگر در هر دوره از مخالفت‌ها به شدت و به‌طور طولانی از بیکاری ناله کرده است.

  • The auction houses quite wisely retreated, leaving specialist dealers bemoaning what they alleged were short-sighted policies.


    خانه‌های حراج کاملاً عاقلانه عقب‌نشینی کردند و دلال‌های متخصص را به نارضایتی واداشتند که آنها ادعا می‌کردند سیاست‌های کوته‌بینانه بود.

example - مثال
  • They sat bemoaning the fact that no one would give them a chance.


    آنها نشسته بودند و ناله می کردند که هیچ کس به آنها فرصت نمی دهد.

  • Researchers at universities are always bemoaning their lack of funds.


    محققان دانشگاه ها همیشه از کمبود بودجه خود ابراز تاسف می کنند.

synonyms - مترادف
  • lament


    سوگواری

  • deplore


    ابراز تاسف

  • bewail


    ناله

  • mourn


    پشیمان شدن. پشیمانی

  • regret


    غم و اندوه

  • rue


    توبه کردن

  • repent


    شكايت كردن


  • غر زدن

  • grumble


    غصه خوردن برای

  • moan


    غصه خوردن

  • grieve for


    توضیح دادن در مورد

  • grieve over


    ابراز پشیمانی از


  • گریه

  • express regret about


    ناله کن


  • آه کشید

  • moan over


    بلوز بخوان


  • غم برای

  • sing the blues


    گریه کن

  • sorrow for


    ابراز اندوه

  • weep over


    ابراز تاسف در مورد

  • express sorrow


    مشتاق است

  • express sorrow about


    ساده

  • keen over


    اشک ریختن

  • plain over


    ناله برای

  • shed tears over


    سینه زدن

  • wail for


    به سینه زدن

  • wail over


    بر سر شیر ریخته شده گریه کن

  • weep for


  • beat one's breast


  • beat one's breast about


  • cry over spilled milkUS


antonyms - متضاد
  • applaud


    کف زدن

  • delight


    لذت بسیار

  • joy


    شادی

  • exult in


    شادی در

  • gloat


    خوشحالی

  • glory in


    شکوه در

  • praise


    ستایش

  • rejoice in


    شادی کن


  • خوشحال باش

  • rejoice


    شادی کردن

  • relish


    لذت بردن

  • cheer


    تشویق کردن


  • جشن گرفتن

  • glory


    شکوه

  • revel


    savorUS

  • savorUS


    قدردانی


  • لذت ببرید

  • exult


    savourUK


  • کلاغ

  • savourUK


    تعریف و تمجید

  • crow


    تایید

  • compliment


    مسکن


  • ستایش کردن

  • relieve


    تایید و امضا

  • laud


    پیروزی


  • لطفا

  • commend


    تعالی بخشید

  • endorse


  • triumph



  • exalt


لغت پیشنهادی

uninitiated

لغت پیشنهادی

obliges

لغت پیشنهادی

compulsively