broadsheet

base info - اطلاعات اولیه

broadsheet - برگه گسترده

noun - اسم

/ˈbrɔːdʃiːt/

UK :

/ˈbrɔːdʃiːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [broadsheet] در گوگل
description - توضیح

  • روزنامه ای که روی کاغذهای بزرگ چاپ می شود، مخصوصاً یک روزنامه جدی

  • a newspaper that is printed on large sheets of paper or an advertisement printed on a large sheet of paper


    روزنامه ای که روی کاغذهای بزرگ چاپ می شود یا آگهی چاپ شده روی یک ورق کاغذ بزرگ

  • Broadsheets are aimed at an educated middle and upper-class readership.


    برگه‌های گسترده برای خوانندگان تحصیل کرده متوسط ​​و طبقه بالا هدف قرار می‌گیرند.

  • There is a broadsheet plastered crookedly to a wall near their bungalow.


    در نزدیکی خانه ییلاقی آنها یک ورق پهن به دیواری کج چسبانده شده است.

  • Tabloid a page half the size of a broadsheet.


    تبلوید یک صفحه به اندازه یک صفحه گسترده.

  • In 1945 most people read a broadsheet paper - four populars and the two qualities, compared with two tabloids.


    در سال 1945، اکثر مردم یک برگه گسترده را مطالعه می کردند - در مقایسه با دو تابلوئید، چهار مورد محبوب و دو کیفیت.

  • Only the Sunday Express among all the middle market populars, was still a broadsheet in 1990.


    تنها ساندی اکسپرس، در میان تمام محبوب‌های بازار متوسط، هنوز در سال 1990 یک صفحه گسترده بود.

  • I have sent you a broadsheet which surveys our campaigns.


    من برای شما یک برگه گسترده ارسال کرده ام که در آن کمپین های ما را بررسی می کند.

  • Anything of only momentary interest was delegated to broadsheets or handbills.


    هر چیزی که فقط به نفع لحظه‌ای باشد به برگه‌ها یا صورت‌حساب‌های دستی واگذار شد.

example - مثال
  • The ‘Daily Telegraph’ is a broadsheet newspaper.


    «دیلی تلگراف» یک روزنامه گسترده است.

  • She writes features for women’s magazines as well as contributing to broadsheet supplements.


    او ویژگی هایی برای مجلات زنانه می نویسد و همچنین در مکمل های برگه گسترده مشارکت می کند.

  • It is now available in both tabloid and broadsheet format.


    هم اکنون در قالب تبلوید و صفحه گسترده در دسترس است.

  • In Britain, the broadsheets are generally believed to be more serious than the tabloids.


    در بریتانیا، عموماً اعتقاد بر این است که صفحات گسترده‌تر از روزنامه‌ها جدی‌تر هستند.

synonyms - مترادف

  • روزنامه


  • کاغذ

  • heavyweight


    سنگین وزن


  • روزنامه با کیفیت


  • روزنامه جدی


  • مجله

  • periodical


    دوره ای

  • gazette


    بولتن

  • bulletin


    کهنه

  • rag


    عضو

  • organ


    تبلوید

  • tabloid


    مرور


  • روزانه


  • زن


  • ماگ

  • zine


    سریال

  • mag


    هفتگی

  • serial


    چاپ


  • اخبار

  • diurnal


    کتاب


  • مطبوعات


  • ورق


  • رکورد


  • شهر بزرگ


  • اضافی


  • تجارت

  • metropolitan


    دو هفته ای


  • قرمز بالا


  • biweekly


  • red-top


antonyms - متضاد
  • tabloid


    تبلوید

  • yellow journalism


    روزنامه نگاری زرد

لغت پیشنهادی

occupation

لغت پیشنهادی

manner

لغت پیشنهادی

cyprus