broody
broody - جونده
adjective - صفت
UK :
US :
با آرزوی داشتن بچه
ساکت باشید زیرا در مورد چیزی فکر می کنید یا نگران هستید
if a female bird is broody, it wants to lay eggs or to sit on them to make the young birds break out
اگر پرنده ماده جوجه آور باشد، می خواهد تخم بگذارد یا روی آن بنشیند تا پرنده های جوان بیرون بیایند.
اگر مرغ (= جوجه ماده) مولد باشد، آماده است که تخم مرغ کند و روی آن بنشیند.
اگر کسی، به خصوص یک زن، جوجه باشد، احساس می کند که دوست دارد بچه دار شود
همیشه به چیزهایی فکر می کنید که شما را ناراحت می کند
در این شرایط، مردان هیچ ژنی برای خود ندارند.
یک بار یک مرغ جوجهآور را روی دستهای از تخمها گذاشت و ده جوجه کوچک بیرون آمدند.
مرغ های جوجه آور گرفته شدند و قرقاول های جوان نادیده گرفته شدند.
او سعی کرد آنها را از ذهن خود پاک کند، اما در هنگام صبحانه گیج شده بود.
I was left broody, solemn, sad.
من غمگین، موقر، غمگین مانده بودم.
بعد از آن مدتی چیزی نگفت، فقط نشسته بود و با حالتی غم انگیز مرا تماشا می کرد.
clucky
خوش شانس
having baby rabies
بچه داشتن هاری
having a ticking biological clock
داشتن تیک تاک ساعت بیولوژیکی
unreflective
غیر انعکاسی
cheerful
بشاش
خوشحال
upbeat
خوشبین
cheery
شاد
joyful
شادی آور
buoyant
شناور
sunny
آفتابی
gleeful
دلپذیر
genial
سرخوش
elated
خردکن
chipper
خوشحالم
چهچه
chirpy
دلسوزی
blithe
با نشاط
light-hearted
روشن
merry
پر نشاط
optimistic
همجنس گرا
جوکوند
exuberant
مثبت
jovial
حباب دار
بی نگرانی
jocund
فنری
راضی
bubbly
بدون مشکل
unworried
بی خیال
bouncy
jolly
contented
untroubled
carefree
