discriminated
discriminated - تبعیض آمیز
N/A - N/A
UK :
US :
ماضی ساده و ماضی از تبعیض قائل شدن
to treat a person or particular group of people differently especially in a worse way from the way in which you treat other people because of their skin colour, sex sexuality, etc.
به دلیل رنگ پوست، جنسیت، تمایلات جنسی و غیره با یک فرد یا گروه خاصی از افراد متفاوت رفتار کنید، مخصوصاً به روشی بدتر از رفتاری که با دیگران دارید.
تا بتوانیم تفاوت بین دو چیز یا انسان را ببینیم
او احساس می کرد که به دلیل سنش مورد تبعیض قرار گرفته است.
In order to increase the number of female representatives, the selection committee decided to discriminate in favour of women for three years.
به منظور افزایش تعداد نمایندگان زن، کمیته گزینش تصمیم به اعمال تبعیض به نفع زنان به مدت سه سال گرفت.
سگ های پلیس می توانند بین بوهای مختلف تمایز قائل شوند.
disfavoured
نارضایتی
disfavored
قضاوت کرد
judged
تفکیک شده است
segregated
منفور
hated
قربانی بریتانیا
victimisedUK
قربانی ایالات متحده
victimizedUS
متفاوت برخورد کرد
treated differently
تعصب نشان داد
showed prejudice
تعصب نشان داده است
shown prejudice
به عنوان پست رفتار می شود
treated as inferior
ناعادلانه رفتار شده است
treated unfairly
جدا کردن
را مشخص کرد
showed bias
در مضیقه قرار دادن
shown bias
عمدی نشان داد
singled out
مورد بدرفتاری قرار گرفته است
demonstrated intentionality
maltreated
