lax

base info - اطلاعات اولیه

lax - سست

adjective - صفت

/læks/

UK :

/læks/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [lax] در گوگل
description - توضیح
  • not strict or careful enough about standards of behaviour, work safety etc


    در مورد استانداردهای رفتار، کار، ایمنی و غیره به اندازه کافی سختگیرانه یا دقیق نیست

  • (Los Angeles International Airport) the main airport in Los Angeles, California


    (فرودگاه بین المللی لس آنجلس) فرودگاه اصلی لس آنجلس، کالیفرنیا


  • بدون مراقبت، توجه یا کنترل زیاد


  • به اندازه کافی شدید یا قوی نیست

  • (of a speech sound) made without much force


    (از صدای گفتار) بدون نیروی زیاد ساخته شده است

  • lacking care attention or control; not severe or strong enough


    عدم مراقبت، توجه یا کنترل؛ به اندازه کافی شدید یا قوی نیست

  • I think the school has been too lax about bad behaviour in the past.


    من فکر می کنم که مدرسه در گذشته نسبت به رفتار بد خیلی سست بوده است.

  • The weakness in her legs made her go lax in Adrienne's arms.


    ضعف پاهایش باعث شد در آغوش آدرین سست شود.

  • The report criticizes the lax security at many prisons.


    این گزارش از ضعف امنیتی در بسیاری از زندان ها انتقاد می کند.


  • امنیت ضعیف برای ساختمان

example - مثال
  • lax security/discipline


    امنیت/انضباط ضعیف

  • a lax attitude to health and safety regulations


    نگرش سست به مقررات بهداشتی و ایمنی

  • Her body went completely lax in his arms.


    بدنش در آغوشش کاملا سست شد.

  • The glass dropped from his lax fingers onto the floor.


    لیوان از انگشتان شلش روی زمین افتاد.

  • The subcommittee contends that the authorities were lax in investigating most of the cases.


    این کمیته فرعی ادعا می کند که مقامات در بررسی بیشتر پرونده ها سهل انگاری کردند.

  • He took a gun through baggage control to highlight the lax security.


    او یک اسلحه را از طریق کنترل چمدان گرفت تا امنیت ضعیف را برجسته کند.

  • Security at the airport seemed lax.


    امنیت در فرودگاه ضعیف به نظر می رسید.

  • Laxity in enforcing safety regulations can cost lives.


    سستی در اجرای مقررات ایمنی می تواند به قیمت جان انسان ها تمام شود.

synonyms - مترادف
  • careless


    بی توجه

  • negligent


    سهل انگاری

  • slack


    سستی

  • neglectful


    غفلت کننده

  • remiss


    از قلم انداختن

  • heedless


    غافل

  • lazy


    تنبل

  • slapdash


    لجن زدن

  • slipshod


    لغزنده

  • sloppy


    درهم و برهم

  • inattentive


    بی اعتنایی

  • disregardful


    متروکه

  • derelict


    گاه به گاه

  • casual


    بدون مقدمه، بداهه

  • offhand


    متخلف

  • unmindful


    بی توجهی

  • delinquent


    بدون در نظر گرفتن

  • neglecting


    devil-may-care


  • سر کار خوابیده

  • devil-may-care


    فقیر


  • بي تفاوت

  • paying no mind


    بی فکر

  • lackadaisical


    بی مسئولیت

  • indifferent


    بی تفاوت

  • thoughtless


    سرسری

  • irresponsible


    بی دغدغه

  • nonchalant


    سیلی خوشحال

  • perfunctory


    ایالات متحده بی نظم

  • unconcerned


  • slap-happy


  • disorganizedUS


antonyms - متضاد

  • مراقب باشید

  • conscientious


    با وجدان

  • attentive


    توجه

  • nonnegligent


    بی سهل انگاری

  • rigid


    سفت و سخت

  • stern


    سختگیر

  • disciplined


    منضبط


  • محکم

  • heedful


    مراقب

  • scrupulous


    دقیق


  • شدید

  • strict


    سخت گیرانه

  • stringent


    سختگیرانه

  • caring


    مراقبت


  • نگران

  • mindful


    آگاه

  • rigorous


    انعطاف ناپذیر

  • inflexible


    سازش ناپذیر

  • uncompromising


    سخت


  • خشن

  • harsh


    سخت است

  • exacting


    تنظیم


  • دراکونیایی

  • set


    برنجی

  • draconian


    سفت

  • brassbound


    مطالبه گر

  • stiff


    تنگ

  • demanding


    آهنی


  • مفرط

  • ironclad



لغت پیشنهادی

rival

لغت پیشنهادی

generally

لغت پیشنهادی

lawrence