reconnecting
reconnecting - اتصال مجدد
N/A - N/A
UK :
US :
پیوستن یا ملحق شدن دوباره به چیز دیگری پس از جدا شدن
برای بهبود رابطه ای که کمتر خوب یا کمتر نزدیک شده است
برای وادار کردن شما به احساس یا درک چیزی که دیگر احساس یا درک نکرده بودید
to connect a piece of equipment with the power supply or a telephone service again after that connection has been broken
برای اتصال مجدد یک قطعه از تجهیزات به منبع تغذیه یا یک سرویس تلفن پس از قطع شدن آن اتصال
to use a computer mobile phone etc. to connect to the internet again after the connection has been broken
استفاده از کامپیوتر، تلفن همراه و غیره برای اتصال مجدد به اینترنت پس از قطع شدن اتصال
to connect again a person who is phoning someone to the person they want to speak to after the connection has been broken
برای اتصال مجدد شخصی که در حال تماس با کسی است که می خواهد با او صحبت کند، پس از قطع ارتباط
ایجاد رابطه مجدد با کسی پس از مدتی
سیم ها را دوباره وصل کنید، سپس درپوش را دوباره بپیچید.
این دارو به بافت آسیب دیده ستون فقرات برای اتصال مجدد کمک می کند.
این نامزد تلاش می کند تا دوباره با رای دهندگان روستایی ارتباط برقرار کند.
گاهی اوقات لازم است از زندگی پرمشغله خود وقت بگذارید فقط برای با هم بودن و ارتباط مجدد.
Traditional celebrations reconnect us with history.
جشن های سنتی ما را دوباره با تاریخ پیوند می زند.
باید کابل ها را جدا و دوباره وصل کنید.
تلفن قطع است و برای وصل مجدد شارژ می شود.
برنامه ها را دوباره باز کردیم و دوباره به اینترنت وصل شدیم.
یک لحظه لطفا، سعی می کنم دوباره شما را وصل کنم.
ما باید با رای دهندگان مسن تر ارتباط برقرار کنیم.
recoupling
جفت شدن مجدد
reattaching
دوباره چسباندن
rejoining
پیوستن مجدد
refastening
بستن مجدد
relinking
پیوند مجدد
reaffixing
چسباندن مجدد
rewiring
سیم کشی مجدد
recombining
در حال ترکیب مجدد
refixing
اصلاح
connecting up
اتصال
regluing
چسباندن
connecting
برقراری ارتباط
joining
پیوستن
linking
ربط دادن
fastening
بست
coupling
جفت
affixing
