reconnecting

base info - اطلاعات اولیه

reconnecting - اتصال مجدد

N/A - N/A

ˌriː.kəˈnekt

UK :

ˌriː.kəˈnekt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [reconnecting] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Reconnect the wires, then screw the cover back on.


    سیم ها را دوباره وصل کنید، سپس درپوش را دوباره بپیچید.

  • The drug helps damaged spinal tissue to reconnect.


    این دارو به بافت آسیب دیده ستون فقرات برای اتصال مجدد کمک می کند.

  • The candidate is making an effort to reconnect with rural voters.


    این نامزد تلاش می کند تا دوباره با رای دهندگان روستایی ارتباط برقرار کند.


  • گاهی اوقات لازم است از زندگی پرمشغله خود وقت بگذارید فقط برای با هم بودن و ارتباط مجدد.

  • Traditional celebrations reconnect us with history.


    جشن های سنتی ما را دوباره با تاریخ پیوند می زند.

  • You need to disconnect and reconnect the cables.


    باید کابل ها را جدا و دوباره وصل کنید.

  • The telephone's cut off and there'll be a charge to reconnect.


    تلفن قطع است و برای وصل مجدد شارژ می شود.

  • We reopened the applications and reconnected to the internet.


    برنامه ها را دوباره باز کردیم و دوباره به اینترنت وصل شدیم.

  • One moment please I'll try to reconnect you.


    یک لحظه لطفا، سعی می کنم دوباره شما را وصل کنم.

  • We've got to reconnect with older voters.


    ما باید با رای دهندگان مسن تر ارتباط برقرار کنیم.

synonyms - مترادف
  • recoupling


    جفت شدن مجدد

  • reattaching


    دوباره چسباندن

  • rejoining


    پیوستن مجدد

  • refastening


    بستن مجدد

  • relinking


    پیوند مجدد

  • reaffixing


    چسباندن مجدد

  • rewiring


    سیم کشی مجدد

  • recombining


    در حال ترکیب مجدد

  • refixing


    اصلاح

  • connecting up


    اتصال

  • regluing


    چسباندن

  • connecting


    برقراری ارتباط

  • joining


    پیوستن

  • linking


    ربط دادن

  • fastening


    بست

  • coupling


    جفت

  • affixing


antonyms - متضاد
  • removal


    حذف

  • amputation


    قطع عضو

  • chopping off


    بریدن

  • cutting off


    قطع کردن

  • dismembering


    قطعه قطعه کردن

  • excision


    برداشتن

  • extrication


    بیرون آوردن

  • hacking off


    هک کردن

  • pruning


    هرس کردن

  • severance


    جدایی

  • severing


لغت پیشنهادی

queries

لغت پیشنهادی

immunity

لغت پیشنهادی

legitimately