stagnant
stagnant - راکد
adjective - صفت
UK :
US :
آب یا هوای راکد حرکت نمی کند و جریان ندارد و اغلب بوی بدی می دهد
تغییر نکردن یا پیشرفت نکرد و همچنان در وضعیت بدی قرار داشت
not changing developing or making progress
تغییر نکردن، توسعه یا پیشرفت نکردن
(از آب یا هوا) جاری و حرکت نمی کند و بوی نامطبوع می دهد
در حال رشد یا توسعه نیست
(از مایعات یا هوا) جریان یا حرکت نمی کند و اغلب بوی نامطبوع می دهد
بلیت فروشی راکد بوده است.
A hundred shirtless men worked, sweating, in practiced synchronization in the hot stagnant air of the clearing.
صد مرد بدون پیراهن، عرق ریخته، در هوای گرم و راکد پاکسازی، هماهنگی را تمرین می کردند.
در مقابل، افرادی که در میانسالی راکد می شوند مانند آلو خشک می شوند و کوچک می شوند.
همه می دانند که این بازار راکد است.
ما از اکتبر تا ژانویه قهوه می چینیم، اما ژانویه ماه راکد نامیده می شود.
He detected the faint smell of blood just before the familiar but oddly stagnant odor of Jinju came rushing toward him.
درست قبل از اینکه بوی آشنا اما راکد عجیب جینجو به سمت او بیاید، بوی ضعیف خون را تشخیص داد.
خزه در حوضچه های آب راکد رشد می کند.
The country's musical artificiality and stagnant stupidity drably undermines the development of its youth.
ساختگی موسیقایی و حماقت راکد این کشور به طرز چشمگیری رشد جوانان آن را تضعیف می کند.
Gao Ma knew that the lane beyond the southern wall dead-ended at a noodle mill alongside a ditch of putrid stagnant water.
گائو ما میدانست که مسیر آن سوی دیوار جنوبی به بنبست در آسیاب نودل در کنار خندقی از آب راکد فاسد میرسد.
جاده در توده ای از چمن های باتلاقی و آب راکد فرو می رود.
ماهی های کمی در آب های راکد دریاچه زنده می مانند.
یک اقتصاد راکد
a stagnant population
یک جمعیت راکد
بازار مسکن در چند ماه گذشته تا حد زیادی راکد بوده است.
a stagnant pond
یک برکه راکد
هوای گرم و راکد مترو را پر کرده بود.
مشاغل در یک اقتصاد راکد کمیاب می شوند.
اخیراً فروش این شرکت رو به کاهش یا رکود بوده است.
بخش تجاری برای کاهش مالیات برای تحریک اقتصاد راکد فشار می آورد.
stagnant prices/sales/wages
قیمت ها/فروش/دستمزد راکد
هنوز
motionless
بی حرکت
ایستاده
immobile
بی اثر
inert
بی جان
lifeless
مرده
ایستا
static
ثابت
stationary
سوزناک
torpid
بیکار
idle
درست شد
unmoving
سهام هنوز
fixed
در حالت سکون
stock-still
در حال استراحت
غیر متحرک
منجمد
inanimate
ریشه در نقطه
nonmoving
متوقف شد
frozen
مثل مجسمه
غیر منقول
stopped
بدون هم زدن
حرکت نکردن عضله
immovable
در یک توقف
halted
غیر فعال
unstirring
بی حرکت ایالات متحده
تبدیل شده است
متوقف شده است
inactive
immobilizedUS
transfixed
stalled
flowing
جاری
در حال اجرا
moving
در حال حرکت
mobile
سیار
advancing
پیشبرد
kinetic
جنبشی
roaming
رومینگ
shifting
انتقال
roving
سرگردان