stagnant

base info - اطلاعات اولیه

stagnant - راکد

adjective - صفت

/ˈstæɡnənt/

UK :

/ˈstæɡnənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stagnant] در گوگل
description - توضیح
  • stagnant water or air does not move or flow and often smells bad


    آب یا هوای راکد حرکت نمی کند و جریان ندارد و اغلب بوی بدی می دهد

  • not changing or making progress and continuing to be in a bad condition


    تغییر نکردن یا پیشرفت نکرد و همچنان در وضعیت بدی قرار داشت


  • تغییر نکردن، توسعه یا پیشرفت نکردن

  • (of water or air) not flowing or moving, and smelling unpleasant


    (از آب یا هوا) جاری و حرکت نمی کند و بوی نامطبوع می دهد


  • در حال رشد یا توسعه نیست

  • (of liquids or air) not flowing or moving, and often smelling unpleasant


    (از مایعات یا هوا) جریان یا حرکت نمی کند و اغلب بوی نامطبوع می دهد

  • Ticket sales have been stagnant.


    بلیت فروشی راکد بوده است.

  • A hundred shirtless men worked, sweating, in practiced synchronization in the hot stagnant air of the clearing.


    صد مرد بدون پیراهن، عرق ریخته، در هوای گرم و راکد پاکسازی، هماهنگی را تمرین می کردند.

  • By contrast people who become stagnant at midlife dry out and shrink like prunes.


    در مقابل، افرادی که در میانسالی راکد می شوند مانند آلو خشک می شوند و کوچک می شوند.

  • Everyone knows it's a stagnant market.


    همه می دانند که این بازار راکد است.

  • We'd pick coffee from October to January, but January is called the stagnant month.


    ما از اکتبر تا ژانویه قهوه می چینیم، اما ژانویه ماه راکد نامیده می شود.

  • He detected the faint smell of blood just before the familiar but oddly stagnant odor of Jinju came rushing toward him.


    درست قبل از اینکه بوی آشنا اما راکد عجیب جینجو به سمت او بیاید، بوی ضعیف خون را تشخیص داد.

  • The moss grows in stagnant pools of water.


    خزه در حوضچه های آب راکد رشد می کند.

  • The country's musical artificiality and stagnant stupidity drably undermines the development of its youth.


    ساختگی موسیقایی و حماقت راکد این کشور به طرز چشمگیری رشد جوانان آن را تضعیف می کند.

  • Gao Ma knew that the lane beyond the southern wall dead-ended at a noodle mill alongside a ditch of putrid stagnant water.


    گائو ما می‌دانست که مسیر آن سوی دیوار جنوبی به بن‌بست در آسیاب نودل در کنار خندقی از آب راکد فاسد می‌رسد.

  • The road peters out in a mass of marshy grass and stagnant water.


    جاده در توده ای از چمن های باتلاقی و آب راکد فرو می رود.

example - مثال
  • Few fish survive in the stagnant waters of the lake.


    ماهی های کمی در آب های راکد دریاچه زنده می مانند.

  • a stagnant economy


    یک اقتصاد راکد

  • a stagnant population


    یک جمعیت راکد

  • The housing market has been largely stagnant over the past few months.


    بازار مسکن در چند ماه گذشته تا حد زیادی راکد بوده است.

  • a stagnant pond


    یک برکه راکد

  • Hot stagnant air filled the subway.


    هوای گرم و راکد مترو را پر کرده بود.

  • Jobs become scarce in a stagnant economy.


    مشاغل در یک اقتصاد راکد کمیاب می شوند.

  • Recently the company's sales have been declining or stagnant.


    اخیراً فروش این شرکت رو به کاهش یا رکود بوده است.

  • The business sector was pressing for tax cuts to stimulate a stagnant economy.


    بخش تجاری برای کاهش مالیات برای تحریک اقتصاد راکد فشار می آورد.

  • stagnant prices/sales/wages


    قیمت ها/فروش/دستمزد راکد

synonyms - مترادف

  • هنوز

  • motionless


    بی حرکت


  • ایستاده

  • immobile


    بی اثر

  • inert


    بی جان

  • lifeless


    مرده


  • ایستا

  • static


    ثابت

  • stationary


    سوزناک

  • torpid


    بیکار

  • idle


    درست شد

  • unmoving


    سهام هنوز

  • fixed


    در حالت سکون

  • stock-still


    در حال استراحت

  • at a standstill


    غیر متحرک


  • منجمد

  • inanimate


    ریشه در نقطه

  • nonmoving


    متوقف شد

  • frozen


    مثل مجسمه

  • rooted to the spot


    غیر منقول

  • stopped


    بدون هم زدن

  • like a statue


    حرکت نکردن عضله

  • immovable


    در یک توقف

  • halted


    غیر فعال

  • unstirring


    بی حرکت ایالات متحده

  • not moving a muscle


    تبدیل شده است

  • at a halt


    متوقف شده است

  • inactive


  • immobilizedUS


  • transfixed


  • stalled


antonyms - متضاد
  • flowing


    جاری


  • در حال اجرا

  • moving


    در حال حرکت

  • mobile


    سیار

  • advancing


    پیشبرد

  • kinetic


    جنبشی

  • roaming


    رومینگ

  • shifting


    انتقال

  • roving


    سرگردان

لغت پیشنهادی

bumph

لغت پیشنهادی

setting

لغت پیشنهادی

borage