synonymous
synonymous - مترادف
adjective - صفت
UK :
US :
چیزی که مترادف با چیز دیگری است ارتباط بسیار نزدیکی با آن در نظر گرفته می شود
دو کلمه مترادف هم معنی دارند
داشتن همین معنی
If you say that one thing is synonymous with another you mean that the two things are so closely connected in most people's minds that one suggests the other
اگر می گویید یک چیز مترادف با چیز دیگر است، منظورتان این است که این دو چیز در ذهن اکثر مردم آنقدر به هم مرتبط هستند که یکی دیگر را پیشنهاد می کند.
(از لغات) که معنی یکسان یا تقریباً یکسان دارند
If you say that one thing is synonymous with another you mean that the two things are so closely connected in most people’s minds that one suggests the other
اگر می گویید یک چیز مترادف با چیز دیگر است، به این معنی است که این دو چیز در ذهن اکثر مردم به قدری به هم مرتبط هستند که یکی دیگر را پیشنهاد می کند.
این شرکت نام Royalbion را دارد که مترادف با خود بریتانیا است.
نکته اینجاست که قبلا کلمه تازه مترادف با کیفیت بالا بود.
زمانی مترادف با استقلال، خودمختاری و موفقیت سیاه بود.
آنها پیشنهاد می کنند که فعالیت مترادف با یادگیری نیست.
برای بسیاری از مردم حفاظت مترادف با ذخایر طبیعی است.
این شهر مترادف با سنگ است.
چند کلمه واقعا مترادف هستند.
Wealth is not necessarily synonymous with happiness.
ثروت لزوما مترادف با خوشبختی نیست.
نام دلسون مترادف با برتری در صدا است.
واژه های «آزار» و «تحریک» کم و بیش مترادف یکدیگرند.
نام اسکار وایلد مترادف با شوخ طبعی است.
نام آلفرد هیچکاک مترادف با فیلم های هیجانی است.
equivalent
معادل
identical
همسان
مشابه
برابر
corresponding
متناظر
پسندیدن
alike
یکسان
خبرنگار
قابل تعویض
interchangeable
مساوی
tantamount
سازگار
compatible
شناخته شده است
identified
قابل تبدیل
convertible
مترادف
synonymic
مناسب
apposite
تصادفی
coincident
همان
یک و همان
قابل مقایسه
comparable
موازی
parallel
متناسب
commensurate
تطابق
analogous
غیر قابل تشخیص
matching
مربوط
indistinguishable
هم خانواده
related
تمایز نیافته
cognate
تکراری
undifferentiated
akin
resemblant
duplicate
ناهمسان
dissimilar
غیر مشابه
antonymous
متضاد
nonsynonymous
بی مترادف
مقابل
polar
قطبی
unequal
نابرابر
بر خلاف
گوناگون، متنوع
unakin
ناخوشایند
unalike
مشابه
mismatched
ناهماهنگ
دیگر
differing
متفاوت است
disparate
مختلف
distinguishable
قابل تشخیص
متمایز
nonidentical
غیر یکسان
distinctive
جداگانه، مجزا
غیر قابل مقایسه
incomparable
غیر صمیمی
یکی دیگر
non-identical
تحقیر کننده
معکوس
disparaging
تغییر پذیر
reverse
مخالف
changeable
ناهمخوان
contrary
ناسازگار
contrasting
incongruous
incongruent
