the brush-off
the brush-off - برس کردن
N/A - N/A
UK :
US :
با استفاده از دست یا برس، گرد و غبار یا خاک را از کسی یا چیزی پاک کنید
امتناع از گوش دادن به آنچه که کسی می گوید، یا از فکر کردن جدی به چیزی
امتناع از صحبت کردن یا خوشایند بودن برای کسی
تا با دستان خود کثیفی را از روی لباس پاک کنید
برای تمیز کردن چیزی یا تمیز کردن آن با مالیدن دست روی آن
امتناع از در نظر گرفتن آنچه کسی می گوید، یا اعتراف نکردن به اینکه ممکن است چیزی درست یا مهم باشد
برف را از روی کتش پاک کرد.
او فقط تمام انتقادات آنها را رد کرد.
پس او براش آف را به شما داد، نه؟
به آرامی بلند شد و خودش را کنار زد.
بلند شد و دامنش را درآورد.
رئیس کمیته زمانی که او سعی کرد این موضوع را مطرح کند، او را نادیده گرفت.
ارلیخ پیشنهادهایی مبنی بر اینکه دلارهای مالیات دهندگان را برای تبلیغات کمپین خرج می کند را نادیده می گیرد.
rebuff
رد کردن
snub
کم محلی کردن
repulse
دفع کردن
اندک
repudiation
انکار
spurning
طرد کردن
برش
dismissal
اخراج
شانه سرد
cold-shouldering
درمان خاموش
براش آف
brushoff
طرد شدن
rejection
بی توجهی
disregard
توپ سیاه
ostracism
غر زدن
spurn
سردی
blackballing
دوری
snubbing
یخ زدگی
coldness
طرد کردن ایالات متحده
aloofness
محرومیت
iciness
دوری جستن
ostracizingUS
بی تفاوتی
exclusion
نادیده گرفتن
shunning
بیگانگی
indifference
لیست سیاه
ignoring
عجله ادم
estrangement
ارسال به کاونتری
blacklisting
bum's rush
neglect
sending to Coventry
acceptance
پذیرش - پذیرفته شدن
open arms
آغوش باز
