winnings

base info - اطلاعات اولیه

winnings - برنده ها

noun - اسم

/ˈwɪnɪŋz/

UK :

/ˈwɪnɪŋz/

US :

family - خانواده
win
پیروزی
winner
برنده
winning
برنده شدن
google image
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [winnings] در گوگل
description - توضیح

  • پولی که برنده شده اید

  • an amount of money that has been won


    مقدار پولی که برنده شده است

  • an amount of money won


    مقداری پول برد

  • But Bailey broke the record for winnings by a jockey, pulling in $ 16. 3 million in purses.


    اما بیلی با کشیدن 16.3 میلیون دلار در کیف، رکورد برنده شدن یک جوکی را شکست.

  • She collected her winnings and put them into her bag.


    او برنده هایش را جمع کرد و در کیفش گذاشت.

  • In six months her winnings, which had saved the firm would have degenerated into a mere loan.


    در عرض شش ماه، سود او، که شرکت را نجات داده بود، به یک وام صرف تبدیل می‌شد.

  • Reliable domestiques are the stars' most valued comrades - and by long tradition they share the stars' winnings.


    خانه‌های قابل اعتماد ارزشمندترین رفقای ستاره‌ها هستند - و طبق سنت دیرینه آنها برنده‌های ستاره‌ها را به اشتراک می‌گذارند.

  • Sanchez collected the winnings, pushed half the roll into his shirt and gave the other half back.


    سانچز بردها را جمع کرد، نیمی از رول را داخل پیراهنش فرو برد و نیمه دیگر را پس داد.

  • Just as the size of the winnings amazed her so did the size of the losses terrify her.


    همانطور که اندازه بردها او را شگفت زده کرد، اندازه باخت ها نیز او را به وحشت انداخت.

  • And they decided for reasons best known to themselves to invest some of their winnings in buying people like me.


    و آنها بنا به دلایلی که خودشان شناخته شده بودند تصمیم گرفتند بخشی از برنده های خود را در خرید افرادی مثل من سرمایه گذاری کنند.

  • As with those who sell their winnings, players who take the option must settle for less than the advertised prize.


    همانند کسانی که برنده های خود را می فروشند، بازیکنانی که از این گزینه استفاده می کنند باید به کمتر از جایزه اعلام شده رضایت دهند.

example - مثال
  • What are you going to spend your winnings on?


    قرار است برنده های خود را صرف چه چیزی کنید؟

synonyms - مترادف
  • booty


    غنیمت

  • gains


    دستاوردها

  • prize


    جایزه

  • prizes


    جوایز

  • spoils


    غنیمت می کند

  • takings


    برداشت ها


  • درآمد

  • jackpot


    برنده تمام پولها

  • kitty


    بچه گربه

  • loot


    غارت کردن


  • پول

  • pot


    گلدان

  • proceeds


    درآمد حاصل می شود

  • profits


    سود

  • purse


    کیف پول

  • receipts


    رسیدها

  • money won


    پول برد

  • prize money


    پول جایزه

  • reward


    جایزه نقدی

  • cash prize


    جایزه درب

  • door prize


antonyms - متضاد
  • losses


    تلفات

لغت پیشنهادی

forgery

لغت پیشنهادی

toil

لغت پیشنهادی

law