toil
toil - زحمت کشیدن
verb - فعل
UK :
US :
برای مدت طولانی بسیار سخت کار کند
به آرامی و با تلاش زیاد حرکت کند
کار سخت و ناخوشایند انجام شده در یک دوره طولانی
hard work especially work that makes you feel physically tired
کار سخت، به خصوص کاری که باعث می شود از نظر جسمی احساس خستگی کنید
سخت کار کردن
به آرامی و با تلاش زیاد در جهتی خاص حرکت کند
مخفف نوشته شده برای مرخصی به جای
کار سخت و طاقت فرسا
مخفف برای مرخصی به جای
The workers and peasants toil and sweat to service debts owed to the international bankers and multilateral agencies.
کارگران و دهقانان زحمت می کشند و عرق می ریزند تا بدهی های بدهکار به بانکداران بین المللی و آژانس های چندجانبه را بدهند.
یک سال است که کمیته های آماده سازی تولد در سراسر کشور برای این لحظه زحمت کشیده اند.
مردان. زنان و کودکان ساعت های طولانی را صرف زحمت در مزارع صرف نظر از شرایط آب و هوایی کردند.
او به مدت هشت سال در حزب اقلیت مجلس کار کرد.
امروز کمتر از سی هزار کارگر در همان معادن زغال سنگ کار می کنند.
پدر و مادر مهاجر من شب و روز برای امرار معاش زحمت کشیدند.
This was a process in which I had never engaged back in the bad old days when I toiled on a typewriter.
این روندی بود که من هرگز در روزهای بد قبلی که روی ماشین تحریر زحمت می کشیدم درگیر آن نبودم.
راجر و همسرش به مدت هفت سال شبانه روز زحمت کشیدند تا کسب و کار خود را به موفقیت برسانند.
صدها مرد سال ها برای ساختن این هرم زحمت کشیدند.
او به طور خستگی ناپذیری برای خیریه های مختلف تلاش می کند.
آنها در زیر آفتاب سوزان از تپه به زحمت کشیدند.
لیندی تنها پس از سالها تلاش سخت به زندگی راحت خود دست یافته است.
خوب، پس از یک روز زحمت در دفتر، دوست دارم کمی استراحت کنم.
کارگران مزرعه طی هفته گذشته در گرمای 100 درجه ای زحمت کشیده اند.
بعد از اینکه تمام هفته در محل کار خود زحمت کشیدید، خوب است که استراحت کنید.
من با چهار کیسه سنگین از تپه زحمت می کشیدم که او به من رحم کرد.
در این قسمت خط مشی TOIL شرکت تشریح شده است.
او از زحمت کمرشکن نرده ها استراحت کرد.
والتر در گمنامی زحمت کشید در حالی که رئیسش اعتبار را به عهده گرفت.
labourUK
کار انگلستان
laborUS
نیروی کار ایالات متحده
تلاش
drudgery
سخت گیری
کار کردن
travail
درد و رنج
grind
آسیاب کردن
exertion
مولکول
moil
عرق
sweat
شلختگی
slog
تقلا
صنعت
دردها
pains
کاربرد
برده داری
slavery
طاقت فرسا
drudge
پیوند
graft
خرکاری
donkeywork
یاکا
yakka
خستگی
fatigue
زحمت کشیدن
toiling
اشتغال
کار سخت
slaving
خرحمالی
الاغ کاری
elbow grease
خون، عرق و اشک
donkey-work
یاکای سخت
نه دقیقه مانده به پنج
hard yakka
تلاش ایالات متحده
nine-to-five
endeavorUS
سرگرم کننده
بازی
idleness
بیکاری، تنبلی
inactivity
عدم فعالیت
indolence
بی حالی
inertia
اینرسی
laziness
تنبلی
sloth
اخم
torpor
سرگرمی
آرامش
pastime
سستی
relaxation
بی تفاوتی
sluggishness
کسالت
lethargy
کندی
apathy
بی اثری
languor
بی تغییری
slowness
تلاطم
dullness
بی عملی
lassitude
انفعال
listlessness
بی جانی
slothfulness
هیبتود
inertness
غفلت
shiftlessness
torpidity
inaction
languidness
passivity
lifelessness
slackness
hebetude
negligence
