toil

base info - اطلاعات اولیه

toil - زحمت کشیدن

verb - فعل

/tɔɪl/

UK :

/tɔɪl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [toil] در گوگل
description - توضیح

  • برای مدت طولانی بسیار سخت کار کند


  • به آرامی و با تلاش زیاد حرکت کند

  • hard unpleasant work done over a long period


    کار سخت و ناخوشایند انجام شده در یک دوره طولانی


  • کار سخت، به خصوص کاری که باعث می شود از نظر جسمی احساس خستگی کنید


  • سخت کار کردن


  • به آرامی و با تلاش زیاد در جهتی خاص حرکت کند

  • written abbreviation for time off in lieu


    مخفف نوشته شده برای مرخصی به جای

  • hard and tiring work


    کار سخت و طاقت فرسا

  • abbreviation for time off in lieu


    مخفف برای مرخصی به جای

  • The workers and peasants toil and sweat to service debts owed to the international bankers and multilateral agencies.


    کارگران و دهقانان زحمت می کشند و عرق می ریزند تا بدهی های بدهکار به بانکداران بین المللی و آژانس های چندجانبه را بدهند.

  • For a year birthday preparation committees throughout the nation have toiled for this moment.


    یک سال است که کمیته های آماده سازی تولد در سراسر کشور برای این لحظه زحمت کشیده اند.

  • Men. women and children spent long hours toiling in the fields, whatever the weather conditions.


    مردان. زنان و کودکان ساعت های طولانی را صرف زحمت در مزارع صرف نظر از شرایط آب و هوایی کردند.

  • For eight years, he toiled in the House minority party.


    او به مدت هشت سال در حزب اقلیت مجلس کار کرد.

  • Today less than thirty thousand workers toil in those same coal mines.


    امروز کمتر از سی هزار کارگر در همان معادن زغال سنگ کار می کنند.

  • My immigrant parents toiled night and day to make a living.


    پدر و مادر مهاجر من شب و روز برای امرار معاش زحمت کشیدند.

  • This was a process in which I had never engaged back in the bad old days when I toiled on a typewriter.


    این روندی بود که من هرگز در روزهای بد قبلی که روی ماشین تحریر زحمت می کشیدم درگیر آن نبودم.

  • Roger and his wife toiled round the clock for seven years to make a success of their business.


    راجر و همسرش به مدت هفت سال شبانه روز زحمت کشیدند تا کسب و کار خود را به موفقیت برسانند.

example - مثال
  • Hundreds of men toiled for years at building the pyramid.


    صدها مرد سال ها برای ساختن این هرم زحمت کشیدند.

  • She toils tirelessly for various charities.


    او به طور خستگی ناپذیری برای خیریه های مختلف تلاش می کند.

  • They toiled up the hill in the blazing sun.


    آنها در زیر آفتاب سوزان از تپه به زحمت کشیدند.

  • Lindi has achieved her comfortable life only after years of hard toil.


    لیندی تنها پس از سالها تلاش سخت به زندگی راحت خود دست یافته است.

  • Well after a day's toil in the office I like to relax a little.


    خوب، پس از یک روز زحمت در دفتر، دوست دارم کمی استراحت کنم.

  • Farm workers have been toiling in the 100-degree heat over the past week.


    کارگران مزرعه طی هفته گذشته در گرمای 100 درجه ای زحمت کشیده اند.

  • After toiling away at work all week it's good to relax.


    بعد از اینکه تمام هفته در محل کار خود زحمت کشیدید، خوب است که استراحت کنید.

  • I was toiling up the hill with four heavy bags when he took pity on me.


    من با چهار کیسه سنگین از تپه زحمت می کشیدم که او به من رحم کرد.

  • In this section the company's TOIL policy is described.


    در این قسمت خط مشی TOIL شرکت تشریح شده است.

  • He rested from the backbreaking toil of putting in fences.


    او از زحمت کمرشکن نرده ها استراحت کرد.

  • Walter toiled in obscurity while his boss took the credit.


    والتر در گمنامی زحمت کشید در حالی که رئیسش اعتبار را به عهده گرفت.

synonyms - مترادف
  • labourUK


    کار انگلستان

  • laborUS


    نیروی کار ایالات متحده


  • تلاش

  • drudgery


    سخت گیری


  • کار کردن

  • travail


    درد و رنج

  • grind


    آسیاب کردن

  • exertion


    مولکول

  • moil


    عرق

  • sweat


    شلختگی

  • slog


    تقلا


  • صنعت


  • دردها

  • pains


    کاربرد


  • برده داری

  • slavery


    طاقت فرسا

  • drudge


    پیوند

  • graft


    خرکاری

  • donkeywork


    یاکا

  • yakka


    خستگی

  • fatigue


    زحمت کشیدن

  • toiling


    اشتغال


  • کار سخت

  • slaving


    خرحمالی


  • الاغ کاری

  • elbow grease


    خون، عرق و اشک

  • donkey-work


    یاکای سخت

  • blood sweat and tears


    نه دقیقه مانده به پنج

  • hard yakka


    تلاش ایالات متحده

  • nine-to-five


  • endeavorUS


antonyms - متضاد
  • fun


    سرگرم کننده


  • بازی

  • idleness


    بیکاری، تنبلی

  • inactivity


    عدم فعالیت

  • indolence


    بی حالی

  • inertia


    اینرسی

  • laziness


    تنبلی

  • sloth


    اخم

  • torpor


    سرگرمی


  • آرامش

  • pastime


    سستی

  • relaxation


    بی تفاوتی

  • sluggishness


    کسالت

  • lethargy


    کندی

  • apathy


    بی اثری

  • languor


    بی تغییری

  • slowness


    تلاطم

  • dullness


    بی عملی

  • lassitude


    انفعال

  • listlessness


    بی جانی

  • slothfulness


    هیبتود

  • inertness


    غفلت

  • shiftlessness


  • torpidity


  • inaction


  • languidness


  • passivity


  • lifelessness


  • slackness


  • hebetude


  • negligence


لغت پیشنهادی

admissibility

لغت پیشنهادی

impulses

لغت پیشنهادی

speculation