anemic

base info - اطلاعات اولیه

anemic - کم خونی

adjective - صفت

N/A

UK :

N/A

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [anemic] در گوگل
description - توضیح
  • the usual American spelling of anaemic


    املای معمول آمریکایی کم خونی

  • US spelling of anaemic


    املای ایالات متحده از کم خونی

  • having too few red blood cells, causing a lack of energy


    داشتن گلبول های قرمز بسیار کم که باعث کمبود انرژی می شود

  • Individuals below these measures are considered to be anemic.


    افراد زیر این معیارها کم خون در نظر گرفته می شوند.

  • And with cash flow still anemic and debt high the company is scrambling to cut expenses.


    و با وجود کم‌خونی جریان نقدینگی و بدهی بالا، شرکت در تلاش است تا هزینه‌ها را کاهش دهد.

  • But they were an anemic bunch.


    اما آنها یک دسته کم خون بودند.

  • The 125-year-old chain filed for Chapter 11 protections from creditors in July after years of anemic earnings and dwindling sales.


    این زنجیره 125 ساله پس از سال ها درآمد کم خون و کاهش فروش، در ماه ژوئیه درخواست حمایت های فصل 11 از طلبکاران را ارائه کرد.

  • It was an anemic performance from a usually intelligent actor.


    این یک اجرای کم خون از یک بازیگر معمولاً باهوش بود.

  • Kodak felt the effects of the anemic retail environment in December, the worst holiday shopping season since the 1991 recession.


    کداک اثرات محیط کم خون خرده فروشی را در دسامبر احساس کرد، بدترین فصل خرید تعطیلات از زمان رکود اقتصادی سال 1991.

  • Those results are particularly anemic when compared to the quality and productivity improvements which the most savvy practitioners prove are possible.


    این نتایج در مقایسه با بهبود کیفیت و بهره‌وری که باهوش‌ترین پزشکان ثابت می‌کنند ممکن است، کم‌خون هستند.

  • Lower oxygen would be anemic, while greater oxygen would be too flammable.


    اکسیژن کمتر می تواند کم خون باشد، در حالی که اکسیژن بیشتر بسیار قابل اشتعال است.

example - مثال
  • I was anemic for a while after my operation.


    بعد از عمل مدتی کم خون بودم.

  • fig. First-quarter sales were anemic (= weak).


    شکل. فروش سه ماهه اول کم خون (= ضعیف) بود.

synonyms - مترادف

  • رنگ پریده

  • listless


    بی حال

  • pallid


    مریض

  • sickly


    خاکستر

  • ashen


    آنها

  • wan


    بی خون

  • bloodless


    بی رنگ آمریکا

  • colorlessUS


    بی رنگ انگلستان

  • colourlessUK


    از هوش رفتن

  • faint


    آبکی

  • watery


    خمیری

  • pasty


    سفید


  • anemicUK

  • anaemicUK


    واکس زدن

  • waxen


    گوسفند

  • sallow


    باعث شد

  • etiolated


    خاکستری

  • ashy


    اوج

  • peaky


    گچی

  • chalky


    مرگ مانند

  • deathlike


    greyUK

  • greyUK


    خاکستری ایالات متحده

  • grayUS


    بلانچ شده

  • blanched


    صورت خمیری

  • pasty-faced


    تخلیه شده

  • drained


    شسته شده

  • washed out


    سفید شده

  • bleached


    شبح وار

  • ghostly


    سفید گچی

  • chalk-white


    صورت آب پنیر

  • whey-faced


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

algeria

لغت پیشنهادی

posit

لغت پیشنهادی

vicissitudes