agonizing

base info - اطلاعات اولیه

agonizing - عذاب آور

adjective - صفت

/ˈæɡənaɪzɪŋ/

UK :

/ˈæɡənaɪzɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [agonizing] در گوگل
description - توضیح

  • فوق العاده دردناک


  • تجربه بسیار ناخوشایند است، به خصوص به دلیل انتخاب دشوار یا انتظار طولانی


  • ایجاد درد شدید جسمی یا روحی

  • causing extreme worry


    باعث نگرانی شدید

  • In the sixteenth and seventeenth centuries many criminals were subjected to that agonizing death.


    در قرن شانزدهم و هفدهم بسیاری از جنایتکاران در معرض آن مرگ دردناک قرار گرفتند.

  • There was one present which gave Diana the most agonizing decision of her young life.


    یک هدیه وجود داشت که باعث شد دیانا دردناک ترین تصمیم زندگی جوانش را بگیرد.

  • Throughout these long agonizing months, their lives are accompanied by the unending cacophony of my screaming.


    در طول این ماه های طولانی و دردناک، زندگی آنها با صدای ناهنجار بی پایان فریادهای من همراه است.

  • A year later he died after suffering months of agonizing pain.


    یک سال بعد او پس از تحمل ماه‌ها درد و رنج درگذشت.

  • The red line on the thermometer on the wall of Caxton House crept up with agonizing slowness.


    خط قرمز روی دماسنج روی دیوار کاکستون هاوس با کندی دردناکی بالا می رفت.

example - مثال
  • his father’s agonizing death


    مرگ دلخراش پدرش

  • It was the most agonizing decision of her life.


    این دردناک ترین تصمیم زندگی او بود.

  • an agonizing death


    یک مرگ دردناک

  • She went through an agonizing few weeks waiting for the test results.


    او چند هفته طاقت فرسا را ​​پشت سر گذاشت و منتظر نتایج آزمایش بود.

  • We are faced with an agonizing choice/decision/dilemma.


    ما با انتخاب/تصمیم/معضل دردناکی روبرو هستیم.

synonyms - مترادف
  • excruciating


    طاقت فرسا

  • harrowing


    دلخراش


  • دردناک

  • distressing


    ناراحت کننده

  • grievous


    شدید


  • خشن

  • harsh


    زجر آور

  • torturous


    شدید، قوی


  • عذاب آور

  • tormenting


    مزاحم

  • disturbing


    تلخ

  • bitter


    مفرط

  • heartbreaking


    حاد


  • غير قابل تحمل

  • fierce


    خفن

  • acute


    قفسه بندی

  • unbearable


    ظالمانه

  • galling


    سوراخ کردن

  • racking


    غیر قابل تحمل

  • cruel


    سوزاندن

  • heartrending


    تحمل ناپذیر


  • پر پیچ و خم

  • piercing


    مصیبت زده

  • unendurable


    آسیب زا

  • searing


    شکنجه کردن

  • insufferable


    آچار زدن

  • tortuous


  • afflicting


  • hurtful


  • torturing


  • wrenching


antonyms - متضاد
  • gratifying


    خوشحال کننده

  • pleasing


    خوش


  • شیرین

  • pleasant


    دلپذیر

  • agreeable


    قابل قبول

  • enjoyable


    لذت بخش

  • delightful


    خوب


  • رضایت بخش

  • satisfying


    طراوت بخش

  • refreshing


    فوق العاده


  • خوش آمدی


  • دوست داشتني

  • pleasurable


    جذاب


  • مطلوب


  • مناسب

  • charming


    استقبال مینماید

  • desirable


    دوست داشتنی ایالات متحده

  • opportune


    سرگرم کننده

  • appreciated


    مطلوب ایالات متحده

  • likableUS


    مطلوب انگلستان

  • entertaining


    آرامش بخش

  • favorableUS


    به موقع

  • favourableUK


    بهشتی

  • soothing


    خوشایند

  • timely


    دوست داشتنیUK

  • heavenly


    خوش طعم

  • congenial


  • likeableUK



  • palatable


  • comforting


لغت پیشنهادی

weaknesses

لغت پیشنهادی

blackfly

لغت پیشنهادی

authorizations