admittance
admittance - پذیرش
noun - اسم
UK :
US :
اجازه ورود به یک مکان
هر گونه آرزوهای انقلابی اعضای جوان تر بر کسب کار و پذیرش در جریان اصلی زندگی عادی متمرکز است.
Any revolutionary aspirations of the younger members are centred on gaining work and admittance to the mainstream of ordinary life.
او چشمانش را به استیو دوخت که روی تراس ایوان ایستاده بود و مشتاقانه منتظر ورود به خانه وحشت بود.
She flicked her eyes to Steve standing on the porch terrace eagerly awaiting admittance to a house of horror.
تنها با کسب دانش در این سیستم محرمانه بیهوده می توان به جامعه متخصصان راه یافت.
Only by acquiring knowledge in this needlessly arcane system could one gain admittance to the society of adepts.
کسانی که موفق به پذیرش شدند خوش شانس بودند.
دینا موریس که به خاطر موعظههایش شناخته میشود، هنگامی که از هتی میخواهد به راحتی به زندان در استونیتون راه یابد.
Known for her preaching, Dinah Morris easily gains admittance to the prison in Stoniton when she asks to see Hetty.
در واقع، سخنگوی هاروارد پذیرش او را تنها زمانی تایید کرد که مستقیماً از او پرسیده شد.
صدها نفر نتوانستند وارد سالن شوند.
او از پذیرش در کشور خودداری کرد.
بلیط به شما اجازه ورود به تئاتر را می دهد.
روی تابلو نوشته شده بود خصوصی - ورود ممنوع.
The enquiry centred on how the assassin had gained admittance to (= succeeded in entering) the building.
این تحقیق بر این موضوع متمرکز بود که چگونه قاتل در ساختمان (= موفق به ورود) شده بود.
دسترسی داشته باشید
ورود
پذیرش
پذیرش - پذیرفته شدن
ingress
گذر
acceptance
پذیرایی
الحاق
reception
در، درب
accession
درگاه
ورودی
doorway
دروازه
entree
کلید
gateway
گذرنامه
بلیط
passport
اعتراف کردن
اجازه می دهد
admitting
عبور
allowing
اجازه
entrée
حق ورود
راه در
اجازه ورود
حق دسترسی
مسیر
letting in
معرفی
فرصت ورود
خوش آمدی
به رسمیت شناختن
exclusion
محرومیت
نتیجه
denial
انکار
egress
خروج
exit
امتناع
refusal
وتو
veto
طرد شدن
rejection
توپ سیاه
blackballing
ممنوعیت
prohibition
اخراج
expulsion
عدم اجازه
disallowance
انحراف
declination
عدم پذیرش
nonacceptance
رو به کاهش است
declining
دور زدن
turndown
طرد کردن
spurning
ضربه زدن به عقب
knock-back
رد کردن
rebuff
جهش
bounce
دور انداختن
repudiation
پایان
non-acceptance
تمام کردن
casting off
پایان یافتن
پنکه
تماشاگر
ending
چشم پوشی
پایین آوردن
spectator
براش آف
renunciation
turning down
brushoff
