agonizing
agonizing - عذاب آور
adjective - صفت
UK :
US :
فوق العاده دردناک
تجربه بسیار ناخوشایند است، به خصوص به دلیل انتخاب دشوار یا انتظار طولانی
ایجاد درد شدید جسمی یا روحی
باعث نگرانی شدید
در قرن شانزدهم و هفدهم بسیاری از جنایتکاران در معرض آن مرگ دردناک قرار گرفتند.
یک هدیه وجود داشت که باعث شد دیانا دردناک ترین تصمیم زندگی جوانش را بگیرد.
Throughout these long agonizing months, their lives are accompanied by the unending cacophony of my screaming.
در طول این ماه های طولانی و دردناک، زندگی آنها با صدای ناهنجار بی پایان فریادهای من همراه است.
یک سال بعد او پس از تحمل ماهها درد و رنج درگذشت.
خط قرمز روی دماسنج روی دیوار کاکستون هاوس با کندی دردناکی بالا می رفت.
مرگ دلخراش پدرش
این دردناک ترین تصمیم زندگی او بود.
an agonizing death
یک مرگ دردناک
او چند هفته طاقت فرسا را پشت سر گذاشت و منتظر نتایج آزمایش بود.
ما با انتخاب/تصمیم/معضل دردناکی روبرو هستیم.
excruciating
طاقت فرسا
harrowing
دلخراش
دردناک
distressing
ناراحت کننده
grievous
شدید
خشن
harsh
زجر آور
torturous
شدید، قوی
عذاب آور
tormenting
مزاحم
disturbing
تلخ
bitter
مفرط
heartbreaking
حاد
غير قابل تحمل
fierce
خفن
acute
قفسه بندی
unbearable
ظالمانه
galling
سوراخ کردن
racking
غیر قابل تحمل
cruel
سوزاندن
heartrending
تحمل ناپذیر
پر پیچ و خم
piercing
مصیبت زده
unendurable
آسیب زا
searing
شکنجه کردن
insufferable
آچار زدن
tortuous
afflicting
hurtful
torturing
wrenching
gratifying
خوشحال کننده
pleasing
خوش
شیرین
pleasant
دلپذیر
agreeable
قابل قبول
enjoyable
لذت بخش
delightful
خوب
رضایت بخش
satisfying
طراوت بخش
refreshing
فوق العاده
خوش آمدی
دوست داشتني
pleasurable
جذاب
مطلوب
مناسب
charming
استقبال مینماید
desirable
دوست داشتنی ایالات متحده
opportune
سرگرم کننده
appreciated
مطلوب ایالات متحده
likableUS
مطلوب انگلستان
entertaining
آرامش بخش
favorableUS
به موقع
favourableUK
بهشتی
soothing
خوشایند
timely
دوست داشتنیUK
heavenly
خوش طعم
congenial
likeableUK
palatable
comforting