animosity
animosity - خصومت
noun - اسم
UK :
US :
نفرت یا نفرت شدید
strong dislike, opposition or anger
دوست نداشتن، مخالفت یا عصبانیت شدید
بیزاری شدید یا احساس غیر دوستانه
چیزی که بازیکنان را وادار می کند سهم برابری از رقابت و خصومت درون دولتی است.
حتی اگر خصومت در کسب نمرات خوب معجزه کند، آیا ارزشش را دارد؟
برادر دیوید به خبرنگاران گفت که خانواده نسبت به مرگ دیوید هیچ خصومتی با کسی نداشتند.
ما با کسی دشمنی نداریم
Whether it was talking to travellers or just listening to the lads, whether I felt warmth or animosity did not matter.
این که با مسافران صحبت می کردم یا فقط به حرف های بچه ها گوش می دادم، احساس گرما یا خصومت نداشتم.
این دو رهبر برای پنهان کردن خصومت شخصی خود بسیار کم کاری کرده اند.
سعی کرده بودم خصومت ها را حل کنم.
The animosity between parents who are getting a divorce can often cause great suffering to their children.
خصومت بین والدینی که در حال طلاق هستند اغلب می تواند باعث رنج فراوان فرزندانشان شود.
بدون خصومت به او نگاه کرد و یک لحظه زانوهایش سست شد.
او هیچ خصومتی با منتقدان خود احساس نمی کرد.
خصومت های شخصی بین اعضای دو گروه
آنها موفق شدند اختلافات گذشته خود را بدون خصومت مورد بحث قرار دهند.
دو رقیب برای رهبری حزب اصرار دارند که هیچ خصومتی بین آنها وجود ندارد.
خصومت برخی از هواداران فوتبال با هواداران رقیب
البته ما رقابتی هستیم، اما هیچ خصومت شخصی بین ما وجود ندارد.
با وجود جراحات، او هیچ خصومتی با مهاجمان خود ندارد.
جامعه اروپا به فرانسه و آلمان کمک کرد تا دشمنی های قدیمی بین خود را فراموش کنند.
من هیچ خصومتی با او ندارم.
hostility
خصومت
hatred
نفرت
bitterness
تلخی
antagonism
تضاد
antipathy
انزجار
enmity
دشمنی
malice
بدخواهی
spite
با وجود
resentment
رنجش
animus
آنیموس
malevolence
بیزاری
aversion
زهر
venom
تندی
کینه
acrimony
کینه توز
grudge
rancourUK
detestation
کینه توزی
rancorUS
دوست نداشتن
abhorrence
نارضایتی
loathing
حدت
rancourUK
مخالفت
spitefulness
صفرا
dislike
اودیوم
displeasure
اصطکاک
malignity
زردی
virulence
gall
odium
friction
jaundice
دوستی
goodwill
حسن نیت
amity
رفاقت
friendliness
هارمونی
harmony
مهربانی
kindness
عشق
آرامش
rapport
ابراز همدردی
sympathy
آروها
aroha
خیرخواهی
benevolence
همنوایی
congeniality
شادی
happiness
پسندیدن
دوست داشتن
liking
با محبت
loving
صلح
توجه
شیرینی
sweetness
صمیمیت
نبوغ
cordiality
خوشایند
affability
گرما
geniality
جامعه پذیری
kindliness
معاشرت
amiability
خوشرویی
pleasantness
برادری
warmth
sociability
fellowship
conviviality
brotherhood
