apace

base info - اطلاعات اولیه

apace - به سرعت

adverb - قید

/əˈpeɪs/

UK :

/əˈpeɪs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [apace] در گوگل
description - توضیح
  • happening quickly


    به سرعت اتفاق می افتد


  • به سرعت

  • Be that as it may the North East had organized capital organized labour and until 1920 was growing apace.


    به هر حال، شمال شرق دارای سرمایه سازمان یافته، کار سازماندهی شده بود و تا سال 1920 به سرعت در حال رشد بود.

  • The work of roof men and tree men proceeded apace.


    کار مردان پشت بام و مردان درختی با سرعت پیش می رفت.

  • As a result corporate cash flows have been expanding apace, and profit margins have improved.


    در نتیجه، جریان های نقدی شرکت ها به سرعت در حال گسترش بوده و حاشیه سود بهبود یافته است.


  • برق رسانی در طول دهه با سرمایه گذاری عمده در خط اصلی ساحل شرقی و شرق آنگلیا به سرعت ادامه یافت.

  • He nodded and continued apace, lecturing me about how I should drink no alcohol and eat no fat.


    سرش را تکان داد و با سرعت ادامه داد و به من گفت که چگونه الکل ننوشم و چربی نخورم.

example - مثال
  • to continue/grow/proceed/develop apace


    به سرعت ادامه دادن/رشد/پیشرفت/توسعه

  • The privatization of state companies continued apace.


    خصوصی سازی شرکت های دولتی به سرعت ادامه یافت.

  • The project is coming on apace (= advancing quickly).


    پروژه به سرعت در حال پیشروی است (= به سرعت پیش می رود).

synonyms - مترادف

  • سریع


  • به سرعت


  • به طور سریع

  • swiftly


    با عجله

  • speedily


    عجولانه

  • hastily


    قدیم

  • posthaste


    ناوگان

  • briskly


    پرستو


  • به زودی

  • pronto


    داغ

  • fleetly


    پس از عجله

  • snappily


    شکافته

  • presto


    در شیب کامل

  • swift


    با سرعت تمام


  • دو برابر سریع

  • expeditiously


    ریز ریز کردن

  • hot


    شیب کامل

  • post-haste


    جهنمی برای چرم

  • lickety-split


    با سرعت پیچ و تاب

  • at full tilt


    با نرخ گره


  • یک مایل در دقیقه

  • double-quick


    در گاز کامل

  • chop-chop


    مثل یک شلیک

  • full tilt


  • hell-for-leather


  • at warp speed


  • in a hurry


  • at a rate of knots


  • a mile a minute


  • at full throttle



antonyms - متضاد

  • به آرامی


  • آهسته. تدریجی

  • laggardly


    با تاخیر

  • ploddingly


    به طرز فجیعی

  • tardily


    به تدریج


  • کند

  • sluggishly


    با فراغت

  • leisurely


    بی حال

  • languidly


    بدون عجله

  • unhurriedly


    با سرعت حلزون

  • at a snail's pace


    با سرعت کم


  • با سرعتی آرام

  • at a leisurely pace


    به عمد

  • deliberately


    به طور اتفاقی

  • casually


    به طور پیوسته


  • با آرامش

  • steadily


    اینچ آرد

  • calmly


    تنبلی

  • inchmeal


    بی تعارف

  • lazily


    در اوقات فراغت خود

  • nonchalantly


    وقت گرفتن

  • at your leisure


    روشمند

  • without hurrying


    معطل

  • taking your time


    با توقف

  • methodically


    به طرز عجیبی

  • lingeringly


    مطالعه شده

  • haltingly


  • pokily


  • studiedly


  • listlessly


  • lethargically


لغت پیشنهادی

adventurously

لغت پیشنهادی

byword

لغت پیشنهادی

briar