atonement

base info - اطلاعات اولیه

atonement - کفاره

noun - اسم

/əˈtəʊnmənt/

UK :

/əˈtəʊnmənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [atonement] در گوگل
description - توضیح

  • کاری که انجام می دهید تا نشان دهید که از انجام کار اشتباهی پشیمان هستید


  • کاری که انجام می دهید تا نشان دهید برای کار بدی که انجام داده اید متاسف هستید

  • This takes me into atonement as vicarious love.


    این مرا به عنوان عشق جانشین به کفاره می برد.

  • He instilled more atonement and rigidity to the order of friars.


    او کفاره و صلابت بیشتری را به دستور رهیبان القا کرد.

  • But not knowing the crime he could make no atonement.


    اما او با آگاهی از این جنایت، نمی توانست کفاره بدهد.

  • I do not claim to be able to unravel the complexities of atonement.


    من ادعا نمی کنم که می توانم پیچیدگی های کفاره را باز کنم.

  • Justice requires atonement, and justice demands reform.


    عدالت نیاز به کفاره دارد و عدالت مستلزم اصلاح است.

  • But for most people here it seems, atonement is not really the issue.


    اما به نظر می رسد که برای اکثر مردم اینجا کفاره واقعاً مسئله نیست.

  • Some years ago now a famous Methodist scholar Vincent Taylor, wrote a trilogy on the atonement.


    چند سال پیش، یک محقق معروف متدیست، وینسنت تیلور، سه گانه ای در مورد کفاره نوشت.

example - مثال
  • to make atonement for his sins


    تا کفاره گناهانش را بدهد

  • Yom Kippur, the Jewish day of atonement


    یوم کیپور، روز کفاره یهودیان

  • He said that young hooligans should do community service as atonement for their crimes.


    وی گفت: جوانان اوباش باید به عنوان کفاره جنایات خود خدمات اجتماعی انجام دهند.

synonyms - مترادف
  • amends


    اصلاح می کند

  • recompense


    پاداش

  • redress


    جبران خسارت

  • reparation


    استرداد

  • restitution


    کفاره

  • expiation


    غرامت

  • compensation


    توبه

  • indemnification


    کفالت

  • indemnity


    رستگاری

  • penance


    پرداخت

  • propitiation


    بازپرداخت

  • redemption


    قصاص


  • سولاتیوم

  • penitence


    خسارت

  • repayment


    رضایت

  • requital


    جبران

  • solatium


    ترک

  • damages


    توافق


  • جایزه

  • remuneration


    اقدامات تلافی جویانه

  • recoupment


    انتقام جویی

  • quittance


    پنالتی

  • reimbursement


    مجازات


  • حواله

  • reward


  • retribution


  • reprisals


  • reprisal




  • remittance


antonyms - متضاد
  • dissatisfaction


    نارضایتی


  • پنالتی


  • ضرر - زیان


  • بدهی


  • صدمه

  • disadvantage


    عیب

  • hindrance


    مانع

  • handicap


    معلول


  • خسارت


  • هزینه


  • گرفتن


  • خوب

  • deprivation


    محرومیت

  • forfeiture


    مصادره شدن

لغت پیشنهادی

vaccines

لغت پیشنهادی

intuit

لغت پیشنهادی

disabled