atonement
atonement - کفاره
noun - اسم
UK :
US :
کاری که انجام می دهید تا نشان دهید که از انجام کار اشتباهی پشیمان هستید
کاری که انجام می دهید تا نشان دهید برای کار بدی که انجام داده اید متاسف هستید
این مرا به عنوان عشق جانشین به کفاره می برد.
او کفاره و صلابت بیشتری را به دستور رهیبان القا کرد.
اما او با آگاهی از این جنایت، نمی توانست کفاره بدهد.
من ادعا نمی کنم که می توانم پیچیدگی های کفاره را باز کنم.
عدالت نیاز به کفاره دارد و عدالت مستلزم اصلاح است.
اما به نظر می رسد که برای اکثر مردم اینجا کفاره واقعاً مسئله نیست.
چند سال پیش، یک محقق معروف متدیست، وینسنت تیلور، سه گانه ای در مورد کفاره نوشت.
amends
اصلاح می کند
recompense
پاداش
redress
جبران خسارت
reparation
استرداد
restitution
کفاره
expiation
غرامت
compensation
توبه
indemnification
کفالت
indemnity
رستگاری
penance
پرداخت
propitiation
بازپرداخت
redemption
قصاص
سولاتیوم
penitence
خسارت
repayment
رضایت
requital
جبران
solatium
ترک
damages
توافق
جایزه
remuneration
اقدامات تلافی جویانه
recoupment
انتقام جویی
quittance
پنالتی
reimbursement
مجازات
حواله
reward
retribution
reprisals
reprisal
remittance