justice

base info - اطلاعات اولیه

justice - عدالت

noun - اسم

/ˈdʒʌstɪs/

UK :

/ˈdʒʌstɪs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [justice] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She spent her life fighting for social justice and equality for women.


    او زندگی خود را صرف مبارزه برای عدالت اجتماعی و برابری برای زنان کرد.

  • He pledged to seek justice for the victims of the tragedy.


    او متعهد شد که برای قربانیان این فاجعه عدالت طلب کند.

  • Children often have a highly developed sense of justice.


    کودکان اغلب احساس عدالت بسیار توسعه یافته ای دارند.

  • laws based on the principles of natural justice


    قوانین مبتنی بر اصول عدالت طبیعی


  • چه کسی می تواند عدالت را انکار کند؟

  • He demanded, not without justice that he should be allowed to express his views.


    او خواست، نه بدون عدالت، که باید به او اجازه داد تا نظرات خود را بیان کند.


  • سیستم عدالت کیفری

  • The European Court of Justice


    دیوان دادگستری اروپا

  • the administration/obstruction of justice


    اجرای / ممانعت از اجرای عدالت

  • They were accused of attempting to pervert the course of justice.


    آنها به تلاش برای انحراف مسیر عدالت متهم شدند.

  • They were accused of attempting to obstruct justice.


    آنها به تلاش برای ایجاد مانع در اجرای عدالت متهم شدند.

  • Mr Justice Davies


    آقای جاستیس دیویس

  • That photo doesn't do you justice.


    آن عکس حق شما را برآورده نمی کند.

  • He didn’t play as well as he can but to do him justice it was his first game since his injury.


    او آن‌طور که می‌توانست خوب بازی نکرد، اما برای اجرای عدالت، این اولین بازی او از زمان مصدومیتش بود.

  • The review did not do justice to her talents.


    بررسی استعدادهای او را رعایت نکرد.


  • شما نمی توانید عدالت را در مورد چنین وضعیت پیچیده ای فقط در چند صفحه انجام دهید.

  • I didn’t feel well and wasn’t able to do justice to the meal she had cooked (= I could not eat all the food).


    من احساس خوبی نداشتم و نمی‌توانستم در مورد غذایی که او پخته بود عدالت را رعایت کنم (= نمی‌توانستم همه غذا را بخورم).

  • She didn't do herself justice in the exam.


    او در امتحان عدالت را رعایت نکرد.

  • They are demanding equal rights and justice.


    آنها خواهان حقوق برابر و عدالت هستند.

  • They saw the reform proposals as a way to promote social justice.


    آنها پیشنهادهای اصلاحی را راهی برای ارتقای عدالت اجتماعی می دانستند.

  • Sometimes I feel that there's no justice in the world.


    گاهی احساس می کنم در دنیا عدالتی وجود ندارد.


  • تا عدالت اقتصادی نداشته باشیم به نظم اجتماعی نخواهیم رسید.

  • Civilians were not subject to summary justice.


    غیرنظامیان مشمول عدالت اجمالی نبودند.

  • So far the robbers have escaped justice.


    تا کنون سارقان از عدالت فرار کرده اند.


  • نبرد تیلور برای رویارویی با عدالت در دادگاه عالی


  • کسانی که در نهایت مسئول اجرای عدالت هستند

  • Restorative justice can only work when all parties agree.


    عدالت ترمیمی تنها زمانی می تواند کارساز باشد که همه طرف ها موافق باشند.

  • the deadliest episode of vigilante justice in American history


    مرگبارترین قسمت عدالت بیدار در تاریخ آمریکا

  • Some people saw the epidemic as divine justice.


    برخی از مردم این همه گیری را عدل الهی می دانستند.

  • There's no justice in the world when people can be made to suffer like that.


    هیچ عدالتی در دنیا وجود ندارد که بتوان مردم را چنین رنجی برد.

  • The winner has been disqualified for cheating, so justice has been done (= a fair situation has been achieved).


    برنده به دلیل تقلب رد صلاحیت شده است، پس عدالت اجرا شده است (= وضعیت عادلانه حاصل شده است).

synonyms - مترادف
  • righteousness


    عدالت

  • decency


    نجابت

  • justness


    راست بودن

  • uprightness


    صداقت

  • honesty


    تمامیت

  • integrity


    اخلاق

  • morality


    اصل


  • اخلاقیات

  • morals


    HonourUK

  • honourUK


    تقوا


  • مشروعیت


  • احتیاط

  • legitimacy


    منطقی بودن

  • probity


    فساد ناپذیری

  • reasonableness


    شایستگی

  • incorruptibility


    درستی

  • propriety


    حقانیت

  • rectitude


    دقت نظر

  • rightfulness


    خوبی

  • scrupulousness


    افتخار ایالات متحده

  • goodness


    قانونمندی

  • honorUS


    امانت

  • lawfulness


    خداپرستی

  • rightness


    درست فکری

  • trustworthiness


    مقدس بودن

  • godliness


    بازی جوانمردانه

  • right-mindedness


    چه چیزی درست است

  • saintliness


    تکان دادن منصفانه


  • what is right



antonyms - متضاد
  • injustice


    بی عدالتی

  • inequity


    نابرابری


  • اشتباه

  • mistreatment


    بدرفتاری

  • unfairness


    بی انصافی

  • transgression


    تخلف

  • unjustness


    انجام اشتباه

  • wrongdoing


    سو استفاده کردن


  • خسارت


  • زیان آور

  • disservice


    بهره برداری

  • exploitation


    نقض

  • iniquity


    بی ناموسی آمریکا

  • maltreatment


    dishonourUK


  • بد

  • dishonorUS


    شرارت

  • dishonourUK


    فساد

  • evil


    بدخواهی

  • wickedness


    بدی

  • corruption


    پستی

  • malevolence


    شنیع

  • badness


    تنبلی

  • vileness


    گناه

  • maleficence


    بدجنسی

  • heinousness


    گناهکاری

  • turpitude


    کج بودن

  • sin


  • nefariousness


  • villainy


  • sinfulness


  • crookedness


لغت پیشنهادی

veers

لغت پیشنهادی

straight

لغت پیشنهادی

Armageddon