justice
justice - عدالت
noun - اسم
UK :
US :
سیستمی که بر اساس آن مردم در دادگاه ها قضاوت می شوند و مجرمان مجازات می شوند
انصاف در نحوه برخورد با مردم
کیفیت درست بودن و شایسته برخورد عادلانه
قاضی در دادگاه حقوقی
عنوان قاضی در دیوان عالی
عنوان قاضی در دادگاه عالی
نظام قوانین کشوری که مردم را قضاوت و مجازات می کند
قبل از نام قاضی در دادگاه عالی استفاده می شود
شرط اخلاقی درست یا منصف بودن
نظام قوانینی که مردم بر اساس آن قضاوت و مجازات می شوند
یک قاضی، به ویژه یکی از دادگاه های عالی حقوقی
سیستم قوانین داخل یک کشور یا ایالت که توسط آن افراد مورد قضاوت و مجازات قرار می گیرند
کیفیت منصف و درست بودن
در ایالات متحده، یک قاضی در یک دادگاه حقوقی، به ویژه دادگاه عالی
در انگلستان، عنوانی که قبل از نام قاضی در دادگاه عالی استفاده می شود
واضح است که آزادی و عدالت برای همه هنوز در ایالات متحده یک هدف است تا یک واقعیت.
بسیاری از مردم دیگر به سیستم عدالت کیفری اعتماد ندارند.
کودکان احساس عدالت قوی دارند.
اجرای عدالت به عهده دادگاه هاست - شما نمی توانید قانون را به دست خود بگیرید.
او زندگی خود را صرف مبارزه برای عدالت اجتماعی و برابری برای زنان کرد.
او متعهد شد که برای قربانیان این فاجعه عدالت طلب کند.
کودکان اغلب احساس عدالت بسیار توسعه یافته ای دارند.
قوانین مبتنی بر اصول عدالت طبیعی
چه کسی می تواند عدالت را انکار کند؟
او خواست، نه بدون عدالت، که باید به او اجازه داد تا نظرات خود را بیان کند.
سیستم عدالت کیفری
دیوان دادگستری اروپا
اجرای / ممانعت از اجرای عدالت
آنها به تلاش برای انحراف مسیر عدالت متهم شدند.
آنها به تلاش برای ایجاد مانع در اجرای عدالت متهم شدند.
Mr Justice Davies
آقای جاستیس دیویس
آن عکس حق شما را برآورده نمی کند.
او آنطور که میتوانست خوب بازی نکرد، اما برای اجرای عدالت، این اولین بازی او از زمان مصدومیتش بود.
بررسی استعدادهای او را رعایت نکرد.
شما نمی توانید عدالت را در مورد چنین وضعیت پیچیده ای فقط در چند صفحه انجام دهید.
I didn’t feel well and wasn’t able to do justice to the meal she had cooked (= I could not eat all the food).
من احساس خوبی نداشتم و نمیتوانستم در مورد غذایی که او پخته بود عدالت را رعایت کنم (= نمیتوانستم همه غذا را بخورم).
او در امتحان عدالت را رعایت نکرد.
آنها خواهان حقوق برابر و عدالت هستند.
آنها پیشنهادهای اصلاحی را راهی برای ارتقای عدالت اجتماعی می دانستند.
گاهی احساس می کنم در دنیا عدالتی وجود ندارد.
تا عدالت اقتصادی نداشته باشیم به نظم اجتماعی نخواهیم رسید.
غیرنظامیان مشمول عدالت اجمالی نبودند.
تا کنون سارقان از عدالت فرار کرده اند.
نبرد تیلور برای رویارویی با عدالت در دادگاه عالی
those who are ultimately responsible for dispensing justice
کسانی که در نهایت مسئول اجرای عدالت هستند
عدالت ترمیمی تنها زمانی می تواند کارساز باشد که همه طرف ها موافق باشند.
مرگبارترین قسمت عدالت بیدار در تاریخ آمریکا
برخی از مردم این همه گیری را عدل الهی می دانستند.
هیچ عدالتی در دنیا وجود ندارد که بتوان مردم را چنین رنجی برد.
The winner has been disqualified for cheating, so justice has been done (= a fair situation has been achieved).
برنده به دلیل تقلب رد صلاحیت شده است، پس عدالت اجرا شده است (= وضعیت عادلانه حاصل شده است).
righteousness
عدالت
decency
نجابت
justness
راست بودن
uprightness
صداقت
honesty
تمامیت
integrity
اخلاق
morality
اصل
اخلاقیات
morals
HonourUK
honourUK
تقوا
مشروعیت
احتیاط
legitimacy
منطقی بودن
probity
فساد ناپذیری
reasonableness
شایستگی
incorruptibility
درستی
propriety
حقانیت
rectitude
دقت نظر
rightfulness
خوبی
scrupulousness
افتخار ایالات متحده
goodness
قانونمندی
honorUS
امانت
lawfulness
خداپرستی
rightness
درست فکری
trustworthiness
مقدس بودن
godliness
بازی جوانمردانه
right-mindedness
چه چیزی درست است
saintliness
تکان دادن منصفانه
injustice
بی عدالتی
inequity
نابرابری
اشتباه
mistreatment
بدرفتاری
unfairness
بی انصافی
transgression
تخلف
unjustness
انجام اشتباه
wrongdoing
سو استفاده کردن
خسارت
زیان آور
disservice
بهره برداری
exploitation
نقض
iniquity
بی ناموسی آمریکا
maltreatment
dishonourUK
بد
dishonorUS
شرارت
dishonourUK
فساد
evil
بدخواهی
wickedness
بدی
corruption
پستی
malevolence
شنیع
badness
تنبلی
vileness
گناه
maleficence
بدجنسی
heinousness
گناهکاری
turpitude
کج بودن
nefariousness
villainy
sinfulness
crookedness