blowback

base info - اطلاعات اولیه

blowback - ضربه زدن

noun - اسم

/ˈbləʊbæk/

UK :

/ˈbləʊbæk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [blowback] در گوگل
description - توضیح
  • bad results of an action which were not intended


    نتایج بد عملی که در نظر گرفته نشده است

  • the powder that is sent out when a gun is fired


    پودری که هنگام شلیک تفنگ به بیرون فرستاده می شود

  • negative reactions or results that were not intended, such as criticism protest or anger


    واکنش های منفی یا نتایجی که در نظر گرفته نشده اند، مانند انتقاد، اعتراض یا خشم

example - مثال
  • blowback gas


    گاز برگشتی

  • Blowback may be caused by a defective mechanism.


    برگشت ضربه ممکن است در اثر یک مکانیسم معیوب ایجاد شود.

  • The policy has led to blowback.


    این سیاست منجر به ضربه برگشتی شده است.

  • The war created a ferocious blowback.


    جنگ یک ضربه وحشیانه ایجاد کرد.

  • If he tried to control immigration there would be blowback from farmers who could not get workers to pick produce.


    اگر او تلاش می‌کرد تا مهاجرت را کنترل کند، کشاورزانی که نمی‌توانستند کارگران را وادار به چیدن محصول کنند، ضربه‌ای وارد می‌شد.

synonyms - مترادف
  • fallout


    سقوط

  • aftermath


    عواقب


  • هزینه

  • detriment


    ضرر

  • drawback


    اشکال

  • ramification


    انشعاب

  • toll


    عوارض


  • نتیجه


  • خسارت

  • downside


    منفی

  • harm


    صدمه


  • پنالتی


  • پیامد


  • اثر

  • repercussion


    ضربه زدن بر روی اثر، تاثیر ثانوی


  • اثر منفی

  • knock-on effect


    اثرات نامطلوب


  • پیامد ناخواسته

  • adverse effects


    نتیجه غیر منتظره

  • unintended consequence


    نتایج

  • consequences


    قیمت

  • unexpected result


    عیب

  • results


    اثرات


  • تاثیر منفی

  • disadvantage


    نتیجه بد

  • effects


    عواقب ناگوار


  • نتیجه تاریک


  • اثر مضر

  • unfortunate consequences


  • bleak outcome


  • deleterious effect


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

provoked

لغت پیشنهادی

botched

لغت پیشنهادی

biplane