bludge
bludge - پرت کردن
verb - فعل
UK :
US :
The girls bludged smokes.
دخترها دودهایشان را می زدند.
برخی از مردم بر این باورند که اتحادیهها کارگران را تشویق میکنند تا از کار بیفتند و بهرهوری کمتری داشته باشند.
He says if people want children then they should pay for them themselves and not be bludging from other taxpayers.
او میگوید اگر مردم بچه میخواهند، باید خودشان هزینه آنها را بپردازند و از مالیات دهندگان دیگر غافل نشوند.
آنها در اطراف مراکز خرید و سیگار کشیدن می چرخند.
doddle
دودل کردن
picnic
پیک نیک
walkover
پیاده روی
cakewalk
پیاده روی کیک
cinch
چنگ زدن
هیچ چی
breeze
نسیم
pushover
فشار اور
sitter
نظاره گر
chickenfeed
غذای مرغ
کار آسان
duck soup
سوپ اردک
شماره دلپذیر
cushy number
یک تکه کیک
شغل دلپذیر
cushy job
چیزهای بچه گانه
قدم زدن در پارک
بازی کودکان
child's play
ضربه محکم و ناگهانی
هدیه
پول مربا
پول برای طناب قدیمی
امن
sinecure
دوس
doss
تمرین پنج انگشت
five-finger exercise
خوراک مختصر
snack
تکه تکه کردن
snip
یک تکه چسب قدیمی
گل رز
roses
کیک
