bludge

base info - اطلاعات اولیه

bludge - پرت کردن

verb - فعل

/blʌdʒ/

UK :

/blʌdʒ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bludge] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The girls bludged smokes.


    دخترها دودهایشان را می زدند.

  • Some people believe that unions encourage workers to bludge and be less productive.


    برخی از مردم بر این باورند که اتحادیه‌ها کارگران را تشویق می‌کنند تا از کار بیفتند و بهره‌وری کمتری داشته باشند.

  • He says if people want children then they should pay for them themselves and not be bludging from other taxpayers.


    او می‌گوید اگر مردم بچه می‌خواهند، باید خودشان هزینه آن‌ها را بپردازند و از مالیات دهندگان دیگر غافل نشوند.

  • They hang around shopping malls bludging cigarettes.


    آنها در اطراف مراکز خرید و سیگار کشیدن می چرخند.

synonyms - مترادف
  • doddle


    دودل کردن

  • picnic


    پیک نیک

  • walkover


    پیاده روی

  • cakewalk


    پیاده روی کیک

  • cinch


    چنگ زدن


  • هیچ چی

  • breeze


    نسیم

  • pushover


    فشار اور

  • sitter


    نظاره گر

  • chickenfeed


    غذای مرغ


  • کار آسان

  • duck soup


    سوپ اردک


  • شماره دلپذیر

  • cushy number


    یک تکه کیک


  • شغل دلپذیر

  • cushy job


    چیزهای بچه گانه


  • قدم زدن در پارک


  • بازی کودکان

  • child's play


    ضربه محکم و ناگهانی


  • هدیه


  • پول مربا

  • money for jam


    پول برای طناب قدیمی


  • امن

  • sinecure


    دوس

  • doss


    تمرین پنج انگشت

  • five-finger exercise


    خوراک مختصر

  • snack


    تکه تکه کردن

  • snip


    یک تکه چسب قدیمی

  • a piece of old tackie


    گل رز

  • roses


    کیک


antonyms - متضاد
  • apportion


    تقسیم


  • جایزه

  • bestow


    عطا کردن


  • مرتکب شدن

  • confer


    اهدا کردن


  • مشارکت

  • donate


    اهدا کنند


  • دادن


  • اعطا کردن

  • impart


    به اشتراک بگذارند


  • حاضر


  • پاسخ

لغت پیشنهادی

traumatic

لغت پیشنهادی

avoidable

لغت پیشنهادی

teleconference