chairs

base info - اطلاعات اولیه

chairs - صندلی ها

N/A - N/A

tʃer

UK :

tʃeər

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [chairs] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • چه کسی در جلسه بعدی ریاست را بر عهده خواهد گرفت؟

  • All questions should be addressed to the chair.


    تمام سوالات باید به کرسی ارسال شود.

  • She is the chair of the board of governors at a local school.


    او رئیس هیئت مدیره یک مدرسه محلی است.

  • He was appointed to the Chair of Physics at Cambridge in the early 20th century.


    او در اوایل قرن بیستم به کرسی فیزیک کمبریج منصوب شد.

  • Would you like to chair tomorrow's meeting?


    آیا می‌خواهید ریاست جلسه فردا را بر عهده بگیرید؟

  • Would you chair tomorrow’s meeting?


    آیا ریاست جلسه فردا را بر عهده خواهید داشت؟

  • John Taylor, who was acting as chair of the meeting brought it to a close at 4 p.m.


    جان تیلور که به عنوان رئیس جلسه فعالیت می کرد، آن را در ساعت 4 بعد از ظهر به پایان رساند.

  • I suggest that Barbara take the chair for this meeting.


    من پیشنهاد می کنم که باربارا صندلی این جلسه را بر عهده بگیرد.

  • She was elected chair of the Committee on Energy and Commerce.


    او به عنوان رئیس کمیته انرژی و بازرگانی انتخاب شد.

  • For the past three years he has served as the company's chair president and CEO.


    در سه سال گذشته او به عنوان رئیس، رئیس و مدیرعامل شرکت خدمت کرده است.

  • The board of directors recently appointed Ms McCann as the new chair.


    هیئت مدیره اخیرا خانم مک کان را به عنوان رئیس جدید منصوب کرد.

  • Stephen will be chairing the meeting in my absence.


    استفان در غیاب من ریاست جلسه را بر عهده خواهد داشت.

  • A San Francisco assemblyman will chair the legislative hearing in Sacramento on Wednesday.


    یک مجلس سانفرانسیسکو روز چهارشنبه ریاست جلسه استماع قانونگذاری در ساکرامنتو را بر عهده خواهد داشت.

synonyms - مترادف
  • furnishings


    اثاثیه


  • تجهیزات

  • appointments


    قرار ملاقات ها

  • fixtures


    وسایل

  • movables


    منقول


  • مبلمان

  • moveables


    قابل جابجایی

  • fittings


    اتصالات


  • دنده

  • cabinetwork


    کابینت کاری

  • trappings


    تله

  • appliances


    لوازم خانگی

  • accessories


    تجهیزات جانبی

  • beds


    تخت ها

  • cabinets


    کابینت ها

  • tables


    جداول

  • accoutrementsUK


    لوازم جانبی انگلستان

  • accoutermentsUS


    acoutermentsUS

  • provisions


    مفاد

  • décor


    دکور

  • decor


    دکور خانه

  • home decor


    چیزها

  • things


    لوازم جانبی

  • paraphernalia


    کالاها

  • goods


    احشام، برده زرخرید

  • chattels


    مالکیت

  • possession


    اثر


  • اموال منقول

  • movable property


    چیز


  • اثرات

  • effects


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

lynched

لغت پیشنهادی

oda

لغت پیشنهادی

freudian