monolithic
monolithic - یکپارچه
adjective - صفت
UK :
US :
یک ساختمان یکپارچه بسیار بزرگ، محکم و چشمگیر است
یک سازمان یکپارچه، نظام سیاسی و غیره بسیار بزرگ و قدرتمند است و تغییر آن دشوار است
خیلی بزرگ، خیلی منظم، یا بدون تفاوت های جالب، و مایل به تغییر یا ناتوانی در تغییر
بسیار بزرگ، متحد، و تغییر آن دشوار است
یک ساختمان یا سنگ یکپارچه بزرگ و محکم است.
ثانیاً هیچ یک از این دسته های قومی یکپارچه نیستند.
monolithic corporations
شرکت های یکپارچه
The equally monolithic image of the male saint, Demetrios on his charger, is not really for us either.
تصویر به همان اندازه یکپارچه قدیس مرد، دمتریوس روی شارژرش، واقعاً برای ما هم نیست.
monolithic office buildings
ساختمان های اداری یکپارچه
The primacy of monuments and monolithic sculpture in the new Communist epoch was acknowledged and debated.
اولویت بناهای تاریخی و مجسمه سازی یکپارچه در دوره جدید کمونیستی مورد تایید و بحث قرار گرفت.
غرب اکنون دولت او را به عنوان اقماری در یک امپراتوری یکپارچه شوروی می نگریست.
این تقسیمبندیها کمککننده هستند، زیرا به ندرت با «خود» در قالبهای یکپارچه مواجه میشویم.
Constituting 23 percent of the voting electorate, this community tended to deliver a monolithic yea or nay.
این جامعه که 23 درصد از رای دهندگان را تشکیل می دهد، تمایل به ارائه یک آری یا نه یکپارچه داشت.
یک بلوک یکپارچه
ساختار یکپارچه دولت
monolithic state-run organizations
سازمان های یکپارچه دولتی
مردم «رسانهها» را بهعنوان این چیز یکپارچه بزرگ میدانند که در بیرون وجود دارد.
بزرگ
gigantic
غول پیکر
colossal
غول آسا
عظیم
غول
ماموت
بسیار بزرگ و مهم
mammoth
تایتانیک
monumental
سر به فلک کشیده
titanic
عالی
towering
فیل
gargantuan
حجیم شدن
whopping
حجیم
تحمیل کننده
elephantine
قابل توجه
hulking
هیولا
کیهانی
bulky
شگفت انگیز
imposing
قابل اندازه
وسیع
sizable
نجومی
humongous
immense
monstrous
cosmic
prodigious
ginormous
sizeable
oversized
astronomical
