monolithic

base info - اطلاعات اولیه

monolithic - یکپارچه

adjective - صفت

/ˌmɑːnəˈlɪθɪk/

UK :

/ˌmɒnəˈlɪθɪk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [monolithic] در گوگل
description - توضیح

  • یک ساختمان یکپارچه بسیار بزرگ، محکم و چشمگیر است


  • یک سازمان یکپارچه، نظام سیاسی و غیره بسیار بزرگ و قدرتمند است و تغییر آن دشوار است

  • too large too regular or without interesting differences, and unwilling or unable to be changed


    خیلی بزرگ، خیلی منظم، یا بدون تفاوت های جالب، و مایل به تغییر یا ناتوانی در تغییر


  • بسیار بزرگ، متحد، و تغییر آن دشوار است

  • A monolithic building or rock is large and solid.


    یک ساختمان یا سنگ یکپارچه بزرگ و محکم است.

  • Secondly, none of these ethnic categories are monolithic.


    ثانیاً هیچ یک از این دسته های قومی یکپارچه نیستند.

  • monolithic corporations


    شرکت های یکپارچه

  • The equally monolithic image of the male saint, Demetrios on his charger, is not really for us either.


    تصویر به همان اندازه یکپارچه قدیس مرد، دمتریوس روی شارژرش، واقعاً برای ما هم نیست.

  • monolithic office buildings


    ساختمان های اداری یکپارچه

  • The primacy of monuments and monolithic sculpture in the new Communist epoch was acknowledged and debated.


    اولویت بناهای تاریخی و مجسمه سازی یکپارچه در دوره جدید کمونیستی مورد تایید و بحث قرار گرفت.

  • The West now viewed his government as a satellite in a monolithic Soviet empire.


    غرب اکنون دولت او را به عنوان اقماری در یک امپراتوری یکپارچه شوروی می نگریست.

  • These divisions are helpful because the not self is rarely confronted in monolithic terms.


    این تقسیم‌بندی‌ها کمک‌کننده هستند، زیرا به ندرت با «خود» در قالب‌های یکپارچه مواجه می‌شویم.

  • Constituting 23 percent of the voting electorate, this community tended to deliver a monolithic yea or nay.


    این جامعه که 23 درصد از رای دهندگان را تشکیل می دهد، تمایل به ارائه یک آری یا نه یکپارچه داشت.

example - مثال
  • a monolithic block


    یک بلوک یکپارچه

  • the monolithic structure of the state


    ساختار یکپارچه دولت

  • monolithic state-run organizations


    سازمان های یکپارچه دولتی

  • People think of the media as this great monolithic thing that’s out there.


    مردم «رسانه‌ها» را به‌عنوان این چیز یکپارچه بزرگ می‌دانند که در بیرون وجود دارد.

synonyms - مترادف

  • بزرگ

  • gigantic


    غول پیکر

  • colossal


    غول آسا


  • عظیم

  • big


    غول


  • ماموت


  • بسیار بزرگ و مهم

  • mammoth


    تایتانیک

  • monumental


    سر به فلک کشیده

  • titanic


    عالی

  • towering


    فیل

  • gargantuan


    حجیم شدن

  • whopping


    حجیم


  • تحمیل کننده

  • elephantine


    قابل توجه

  • hulking


    هیولا


  • کیهانی

  • bulky


    شگفت انگیز

  • imposing


    قابل اندازه


  • وسیع

  • sizable


    نجومی

  • humongous


  • immense


  • monstrous


  • cosmic


  • prodigious


  • ginormous


  • sizeable


  • oversized



  • astronomical


antonyms - متضاد
  • manifold


    تعداد زیاد و متنوع

  • modular


    مدولار

  • heterogeneous


    ناهمگون

  • divergent


    واگرا

  • varied


    متنوع

  • mixed


    مختلط

  • dissimilar


    غیر مشابه

  • disparate


    مختلف

  • varying


    متفاوت است

  • unrelated


    غیر مرتبط


  • بر خلاف


  • گوناگون، متنوع


  • ناهمسان


  • ناهمگن

  • heterogenous


    ناهموار. ناجور

  • uneven


لغت پیشنهادی

hurry

لغت پیشنهادی

Algeria

لغت پیشنهادی

discern