prefabricated

base info - اطلاعات اولیه

prefabricated - پیش ساخته

adjective - صفت

/ˌpriːˈfæbrɪkeɪtɪd/

UK :

/ˌpriːˈfæbrɪkeɪtɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [prefabricated] در گوگل
description - توضیح
  • built from parts which are made in standard sizes so that they can be put together anywhere


    ساخته شده از قطعاتی که در اندازه های استاندارد ساخته شده اند تا بتوان آن ها را در هر جایی کنار هم قرار داد

  • Prefabricated buildings or objects are built from parts that have been made in a factory and can be put together quickly


    ساختمان ها یا اشیاء پیش ساخته از قطعاتی ساخته می شوند که در کارخانه ساخته شده اند و می توانند به سرعت در کنار هم قرار گیرند.

  • built from parts that have been made in a factory and can be put together quickly


    ساخته شده از قطعاتی که در یک کارخانه ساخته شده اند و می توانند به سرعت در کنار هم قرار گیرند

  • In addition they promote fast-track, prefabricated building techniques that further restrict the architect's freedom.


    علاوه بر این، آنها تکنیک های ساختمانی سریع و پیش ساخته را ترویج می کنند که آزادی معمار را بیشتر محدود می کند.

  • prefabricated houses


    خانه های پیش ساخته

  • This scheme housed children in large numbers in temporary prefabricated huts.


    این طرح کودکان را به تعداد زیاد در کلبه های پیش ساخته موقت اسکان می داد.

  • The fireball destroyed a prefabricated office building before setting a four-storey office block ablaze.


    گلوله آتش یک ساختمان پیش ساخته اداری را قبل از آتش زدن یک بلوک اداری چهار طبقه تخریب کرد.

  • Several companies are now offering prefabricated office buildings which can be installed in the garden.


    چندین شرکت در حال حاضر ساختمان های اداری پیش ساخته را ارائه می دهند که می توانند در باغ نصب شوند.

  • Like prefabricated pools these are moulded in plastic or fibreglass and are available in both natural and unnatural colours.


    این استخرها مانند استخرهای پیش ساخته از پلاستیک یا فایبرگلاس قالب گیری می شوند و در رنگ های طبیعی و غیر طبیعی موجود هستند.

  • The children who've lost their classroom will share another room until a prefabricated replacement arrives.


    کودکانی که کلاس درس خود را از دست داده اند، تا زمانی که یک جایگزین پیش ساخته برسد، در اتاق دیگری مشترک خواهند بود.

  • He parked ten yards or so after the last house outside a wire-mesh fence in front of a late 1950s prefabricated school.


    او حدود ده یاردی بعد از آخرین خانه، بیرون یک حصار سیمی در مقابل یک مدرسه پیش ساخته اواخر دهه 1950 پارک کرد.

  • Installation involved hoisting the reactor by crane and gently lowering it into a prefabricated steel structure.


    نصب شامل بالا بردن راکتور توسط جرثقیل و پایین آوردن آرام آن در یک سازه فولادی پیش ساخته بود.

example - مثال
  • Prefabricated houses were quickly put up after the war.


    خانه های پیش ساخته بعد از جنگ به سرعت ساخته شدند.

  • a prefabricated house


    یک خانه پیش ساخته

  • Our school is using prefabricated buildings for extra classrooms.


    مدرسه ما از ساختمان های پیش ساخته برای کلاس های اضافی استفاده می کند.

synonyms - مترادف
  • pre-made


    از پیش ساخته شده

  • prefab


    پیش ساخته

  • premade


    آماده

  • readymade


    خارج از گیره

  • off-the-peg


    خارج از قفسه

  • off-the-rack


    آماده برای پوشیدن

  • off-the-shelf


    خرید

  • ready-to-wear


    خرده فروشی

  • bought


    فروشگاه

  • retail


    راحت


  • فروشگاهی

  • convenient


    خیابان اصلی

  • ready-made


    تولید انبوه

  • store-bought


    دستی

  • high-street


    pret-a-porter

  • mass-produced


    ماشینی

  • handy


    مغازه خرید

  • pret-a-porter


    پرداخت برای

  • machine-made


    تهیه شده است

  • shop-bought


    به دست آورد

  • paid for


    قرارداد برای

  • procured


    خریداری شده است

  • acquired


    استاندارد

  • contracted for


    اجرا شده از آسیاب

  • purchased


    باتلاق استاندارد


  • مشترک

  • run-of-the-mill


    باغ واریته

  • bog-standard


    مشترک یا باغ


  • garden-variety



antonyms - متضاد
  • custom-made


    سفارشی ساخته شده

  • bespoken


    سفارشی

  • tailor-made


    سفارشی ایالات متحده

  • customizedUS


    طراحی شده

  • tailored


    سفارشی انگلستان


  • ساخته شده به سفارش

  • customisedUK


  • bespoke


  • made-to-order


لغت پیشنهادی

alkyne

لغت پیشنهادی

evident

لغت پیشنهادی

incrementalism