spits
spits - تف می کند
N/A - N/A
UK :
US :
برای بیرون آوردن محتویات دهان به ویژه بزاق
گفتن یا فریاد زدن کلماتی سریع و با عصبانیت
اگر چیزی داغ، مانند آتش، تف کند، صداهای کوتاه و تیز تولید می کند و قطعات کوچک را بیرون می اندازد.
خیلی کم باران ببارد
a long thin metal stick put through a piece of food especially meat so that it can be cooked above a fire
یک چوب بلند و نازک فلزی که روی یک تکه غذا مخصوصاً گوشت گذاشته می شود تا بتوان آن را بالای آتش پخت.
یک ساحل طولانی، نازک و صاف که به دریا می رود
بزاق، به خصوص زمانی که خارج از دهان باشد
برای خارج کردن مایع از دهان، به ویژه بزاق (= مایع تولید شده در دهان)
میله بلند و نازکی که گوشت را در حالی که روی آتش میپزد نگه میدارد
یک نقطه دراز و نازک از زمین که به آب می چسبد
بزاق (= مایع تولید شده در دهان)
باب ایول به طرز تحقیرآمیزی درست به صورت وکیل تف کرد.
با نفرت گوشت را بیرون انداخت.
آنها هندوانه می خریدند و در حین راه رفتن آنها را می خوردند و دانه ها را تف می کردند.
برو بیرون! وقتی آس در آستانه در ظاهر شد، تف انداخت.
اگر فقط تف (با باران) باشد، شاید نیازی به ضد آب نداشته باشیم.
بره را روی تف تفت دهید.
او برای پاک کردن آینه از کمی تف روی دستمال کاغذی استفاده کرد.
تف روی زمین انداخت و مستقیم به جلو خیره شد.
شکل. با عصبانیت تف ناسزا (= سریع گفت).
هتل ما روی زمینی در بندر قرار داشت.
تف روی چانه اش چکید.
expels
اخراج می کند
spews
می ریزد
ejects
بیرون می زند
discharges
ترشحات
spatters
پاشیده شدن
splatters
پاشش می کند
spritzes
اسپریتس
spurts
جهش می کند
pops
ظاهر می شود
coughs up
سرفه می کند
throws out
بیرون می اندازد
issues
مسائل
emits
منتشر می کند
spouts
فواره ها
vents
دریچه ها
jets
جت ها
gushes
فوران می کند
emanates
ساطع می شود
pours
تخلیه می کند
disgorges
شلیک می کند
shoots
آبپاش
erupts
می دهد
spills
بیرون می ریزد
squirts
منتشر شده
gives off
تشعشع می کند
gives out
نشت می کند
spews out
آروغ ها
releases
radiates
leaks
belches
swallows
قورت می دهد
