spits

base info - اطلاعات اولیه

spits - تف می کند

N/A - N/A

spɪt

UK :

spɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [spits] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Bob Ewell spat contemptuously right in the lawyer's face.


    باب ایول به طرز تحقیرآمیزی درست به صورت وکیل تف کرد.

  • He spat the meat out in disgust.


    با نفرت گوشت را بیرون انداخت.

  • They bought watermelons and ate them as they walked, spitting out the seeds.


    آنها هندوانه می خریدند و در حین راه رفتن آنها را می خوردند و دانه ها را تف می کردند.

  • Get out! she spat, when Ace appeared in the doorway.


    برو بیرون! وقتی آس در آستانه در ظاهر شد، تف انداخت.

  • If it's only spitting (with rain), perhaps we don't need waterproofs.


    اگر فقط تف (با باران) باشد، شاید نیازی به ضد آب نداشته باشیم.

  • Roast the lamb on a spit.


    بره را روی تف ​​تفت دهید.


  • او برای پاک کردن آینه از کمی تف روی دستمال کاغذی استفاده کرد.

  • He spat on the ground and stared straight ahead.


    تف روی زمین انداخت و مستقیم به جلو خیره شد.

  • fig. He angrily spat an insult out (= said it quickly).


    شکل. با عصبانیت تف ناسزا (= سریع گفت).

  • Our hotel was perched on a spit of land in the harbor.


    هتل ما روی زمینی در بندر قرار داشت.

  • Spit dribbled down his chin.


    تف روی چانه اش چکید.

synonyms - مترادف
  • expels


    اخراج می کند

  • spews


    می ریزد

  • ejects


    بیرون می زند

  • discharges


    ترشحات

  • spatters


    پاشیده شدن

  • splatters


    پاشش می کند

  • spritzes


    اسپریتس

  • spurts


    جهش می کند

  • pops


    ظاهر می شود

  • coughs up


    سرفه می کند

  • throws out


    بیرون می اندازد

  • issues


    مسائل

  • emits


    منتشر می کند

  • spouts


    فواره ها

  • vents


    دریچه ها

  • jets


    جت ها

  • gushes


    فوران می کند

  • emanates


    ساطع می شود

  • pours


    تخلیه می کند

  • disgorges


    شلیک می کند

  • shoots


    آبپاش

  • erupts


    می دهد

  • spills


    بیرون می ریزد

  • squirts


    منتشر شده

  • gives off


    تشعشع می کند

  • gives out


    نشت می کند

  • spews out


    آروغ ها

  • releases


  • radiates


  • leaks


  • belches


antonyms - متضاد
  • swallows


    قورت می دهد

لغت پیشنهادی

real

لغت پیشنهادی

crosses

لغت پیشنهادی

condor