waving
waving - تکان دادن
N/A - N/A
UK :
US :
فاعل فاعل از موج
to raise your hand and move it from side to side as a way of greeting someone telling someone to do something or adding emphasis to an expression
دست خود را بلند کنید و آن را از این طرف به طرف دیگر حرکت دهید، به عنوان روشی برای احوالپرسی، به کسی گفتن کاری انجام دهد یا تاکید بر یک عبارت
برای انجام حرکتی با دست که به کسی می گوید در جهت خاصی حرکت کند
از این طرف به طرف دیگر حرکت کند یا چیزی را در حالی که در دست گرفته است به این شکل حرکت دهد
اگر مو موج می زند، کمی فر می شود
از پنجره برایش دست تکان دادم اما او مرا ندید.
مثل دیوانه دستم را تکان می دادم اما او یک بار هم به سمت من نگاه نکرد.
او آنقدر اذیت شده بود که حتی دست ما را برای خداحافظی / دست تکان نمی داد.
هنگام صحبت کردن، دستانش را زیاد به اطراف تکان می دهد.
باید منتظر بمانید تا پلیس ماشین را تکان دهد.
نمی تونی طوری دست از من بردار که انگار بچه ام!
ذرت در نسیم تابستان به آرامی تکان میخورد.
جمعیتی از مردم با تکان دادن بنرها در خیابان دویدند.
به نظر می رسد او فکر می کند من می توانم یک چوب جادو را تکان دهم و همه چیز درست می شود.
اگر موهایش را بگذارد تا خودش خشک شود، به طور طبیعی تکان میدهد.
fluttering
بال زدن
flapping
هم زدن
stirring
با صدای بلند
billowing
موج دار
rippling
تاب خوردن
swaying
تکان دادن
swinging
فلیلینگ
shaking
پرواز کردن
undulating
در حال نوسان
flailing
لرزان
flitting
چرخش
oscillating
خرمن کوبی کردن
quivering
لرزیدن
swirling
موج می زند
threshing
متزلزل
trembling
تکان خوردن
twirling
دمیدن
wafting
در حال حرکت
wagging
تپش قلب
wavering
ضربان دار
wobbling
به هم زدن
blowing
وسیع
flicking
کوبیدن
moving
پیچش
palpitating
pulsating
quavering
ruffling
sweeping
thrashing
twisting
repose
آرام گرفتن
باقی مانده
