waving

base info - اطلاعات اولیه

waving - تکان دادن

N/A - N/A

weɪv

UK :

weɪv

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waving] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I waved to/at him from the window but he didn't see me.


    از پنجره برایش دست تکان دادم اما او مرا ندید.

  • I was waving my hand like mad but he never once looked in my direction.


    مثل دیوانه دستم را تکان می دادم اما او یک بار هم به سمت من نگاه نکرد.

  • She was so annoyed she wouldn't even wave us goodbye/wave goodbye to us.


    او آنقدر اذیت شده بود که حتی دست ما را برای خداحافظی / دست تکان نمی داد.

  • She waves her hands about/around a lot when she's talking.


    هنگام صحبت کردن، دستانش را زیاد به اطراف تکان می دهد.

  • You'll have to wait till the policeman waves the car on.


    باید منتظر بمانید تا پلیس ماشین را تکان دهد.

  • You can't just wave me away as if I were a child!


    نمی تونی طوری دست از من بردار که انگار بچه ام!

  • The corn waved gently in the summer breeze.


    ذرت در نسیم تابستان به آرامی تکان می‌خورد.

  • A crowd of people ran down the street waving banners.


    جمعیتی از مردم با تکان دادن بنرها در خیابان دویدند.

  • He seems to think I can wave a magic wand and everything will be all right.


    به نظر می رسد او فکر می کند من می توانم یک چوب جادو را تکان دهم و همه چیز درست می شود.

  • If she leaves her hair to dry on its own it just waves naturally.


    اگر موهایش را بگذارد تا خودش خشک شود، به طور طبیعی تکان می‌دهد.

synonyms - مترادف
  • fluttering


    بال زدن

  • flapping


    هم زدن

  • stirring


    با صدای بلند

  • billowing


    موج دار

  • rippling


    تاب خوردن

  • swaying


    تکان دادن

  • swinging


    فلیلینگ

  • shaking


    پرواز کردن

  • undulating


    در حال نوسان

  • flailing


    لرزان

  • flitting


    چرخش

  • oscillating


    خرمن کوبی کردن

  • quivering


    لرزیدن

  • swirling


    موج می زند

  • threshing


    متزلزل

  • trembling


    تکان خوردن

  • twirling


    دمیدن

  • wafting


    در حال حرکت

  • wagging


    تپش قلب

  • wavering


    ضربان دار

  • wobbling


    به هم زدن

  • blowing


    وسیع

  • flicking


    کوبیدن

  • moving


    پیچش

  • palpitating


  • pulsating


  • quavering


  • ruffling


  • sweeping


  • thrashing


  • twisting


antonyms - متضاد
  • repose


    آرام گرفتن


  • باقی مانده

لغت پیشنهادی

motley

لغت پیشنهادی

chinese

لغت پیشنهادی

socket