wicked
wicked - شریر
adjective - صفت
UK :
US :
رفتاری که از نظر اخلاقی نادرست است
رفتار بد به شکلی که سرگرم کننده است
خیلی خوب
از نظر اخلاقی اشتباه و بد
برای شما کمی غیر اخلاقی یا بد است، اما به شکلی جذاب
عالی
Wicked همچنین می تواند به معنای کمی بد، اما به شیوه ای جذاب باشد
عامیانه Wicked نیز به معنای افراطی است
آنها بیقرار بودند و منتظر بودند که آن شخص شریر را ببینند.
اما اوه، او شرور است!
آگاهی از ناسپاسی خود او را متقاعد کرد که شریر و بی ارزش است.
آیا مثل جادوگر پیر شرور از دودکش بالا رفته بودی؟ به نوعی فکر نمی کردم.
او به یکی از شرورترین قاره ای تبدیل شده است که بیش از سهم خود دیده است.
به او گفتم که به نظر آدم شرور نیست.
لبخندی شیطانی به او زد.
Had Humphrey and Janet been very wicked too Lettice wanted to know and did they too haunt the Lodge?
لتیس میخواست بداند که آیا همفری و جانت نیز بسیار شرور بودند و آیا آنها هم لژ را تحت تعقیب قرار میدادند؟
a wicked witch
یک جادوگر بدجنس
a wicked deed
یک عمل شیطانی
داستان هایی در مورد یک جادوگر بدجنس
a wicked grin
یک پوزخند شیطانی
جین حس شوخ طبعی بدی دارد.
او لبخند ضعیفی زد.
او مشت بدی دارد.
یک چاقوی بد ظاهر
This song's wicked.
این آهنگ شرورانه است
این واقعاً شرورانه است که افراد مسن را بدون هیچ کمکی رها کنیم.
او خود را به خاطر خودخواه بودن، حتی شرور بودن، تحقیر می کرد.
این کار زشتی بود!
جادوگر بدجنس شاهزاده خانم را طلسم می کند.
«باشه، همه ما میتوانیم به ساحل برویم.» «شرور!»
«در مورد او چه فکر میکنی؟» «او شرور است!»
جو به تازگی یک بازی کامپیوتری جدید و شرور خریده است.
این کار زشتی بود.
البته در نهایت جادوگر بدجنس کشته می شود.
حس شوخ طبعی بد
اون ماشین ظالمه!
او مردی شریر، بی رحم و بی شرف بود.
او حس شوخ طبعی بدی دارد.
مطالبات جمع آوری سرمایه ظالمانه است.
evil
بد
غیر اخلاقی
immoral
گناهکار
sinful
فاسد
corrupt
پست
vile
بی گناه
iniquitous
شرور
villainous
ناپاک
foul
نابکار
nefarious
ناعادلانه
unrighteous
اشتباه
بی دین
irreligious
نفرت انگیز
abominable
شنیع
heinous
ناسزا
impious
نادرست
profane
پایه
wrongful
توهین آمیز
بی خدا
depraved
نامقدس
sacrilegious
کفرآمیز
ungodly
خطاکار
unholy
افتاده
blasphemous
بی احترامی
erring
پوسیده
fallen
سیاه
irreverent
حقیر
rotten
تاریک
contemptible
virtuous
با فضیلت
خوب
righteous
عادل
honorableUS
ایالات متحده محترم
honourableUK
محترم انگلستان
فقط
respectable
قابل احترام
upstanding
سربلند
benevolent
خیراندیش
ethical
اخلاقی
عالی
exemplary
نمونه
godly
خداپسندانه
irreprehensible
غیر قابل سرزنش
نجیب
moralistic
دقیق
noble
قابل ستایش
scrupulous
صادقانه
commendable
بی عیب و نقص
decent
فساد ناپذیر
غیر قابل ملامت
impeccable
اصولی
incorruptible
معتبر
irreproachable
بی گناه
principled
قابل اعتماد
reputable
قابل تحسین
sinless
trustworthy
admirable
guiltless
inculpable